Al Bayraq

Azer_baijan@yahoo.co.uk

نگاهی انتقادی به پلاتفرم موقت

«جنبش فدرال- دموکرات آذربايجان»

هنوزجنبش ملی آذربایجان تحزب نیافته و حالت بی شکل خود را سپری میکند. این جنبش نمی تواند برای مدت طولانی دوام آورده و این وضع را ادامه دهد یا باید بار دیگر شکست تلخ را تجربه کند یا باید طبقات، افکارمختلف در آذربایجان، احزاب خود را جهت سازماندهی مبارزات ملی آذربایجان ایجاد کنند.

عدم وجود حزب و تشکیلات در آذربایجان بمعنای نفی وجود بعضی از محافل و فرقه های روشنفکری نیست بلکه بمعنای عدم وجود احزاب سیاسی با پلاتفرم سیاسی و مبارزه برای کسب قدرت سیاسی در آذربایجان است.

در شرایطی که جنبش استقلال طلبانه درآذربایجان به واقعیتی انکار ناپذیرتبدیل شده و آذربایجان از وجود و حضور یک حزب استقلال طلب رنج می برد، «جنبش فدرال- دموکرات آذربايجان» تاسیس می شود.

تشکیل هر حزبی در جنبش ملی آذربایجان، مستقل از جنبش و احزاب سراسری ایرانی، جای خوشحالی برای نیروهای رادیکال آذربایجان است. ولی متاسفانه  بر اساس اساسنامه بسیار مختصر«جنبش فدرال- دموکرات آذربايجان»،  این گروه علیرغم حمل کلمه آذربایجان، کمتر ماهیت و خصوصیات ملی و آذربایجانی دارد.

بر همین اساس در زیرانتقاداتی به این تشکل  در سطح اساسنامه ای و برنامه ای آورده  می شود.

1-  در اساسنامه آمده که: " عوامل و وابستگان رژیم جمهوری اسلامی نمیتوانند عضو «جنبش فدرال- دموکرات آذربايجان» باشند."

و در ادامه نوشته شده که: " مانعی در عضویت افرادی که عضو سازمانهای سیاسی هستند ولی اصل حق تعیین سر نوست خویش را می پذیرند در«جنبش فدرال- دموکرات آذربايجان» وجود ندارد ".

با توجه به دو قرار فوق، افرادی ازطیفهای وسیعی از احزاب وجناحهای مختلف شوونیست، سوسیال – شوونیست، رفرمیست  و همچنین افرادی از ملل تحت ستم دیگر در ایران که به سیستم فدرالی اعتقاد دارند و در اپوزیسیون رژیم اسلامی قرار گرفتند ، می توانند وارد«جنبش فدرال- دموکرات آذربايجان» شوند.

این دو قرار نه تنها ورود اعضا احزاب و جریانات  شوونیست ایرانی را که برای حفظ وحدت و یکپارچکی ایران فدرالیست شده اند باز گذاشته بلکه مانع ورود غیر ترکها را باز گذاشته است.  بنا براین «جنبش فدرال- دموکرات آذربايجان»  یک تشکل آذربايجانی نبوده و  فرا ملی  میباشد و رفقای چپ موسس به تفاوتهای ساختاری تشکل ملی  با تشکل انترنالیست دقت لازم را نکرده اند.  متاسفانه این  طبیعی است چرا که اعضا موسس «جنبش فدرال- دموکرات آذربايجان»  از کادرها و اعضا فعلی و سابق راه کارگر، طیفهای مختلف فدائی و حزب توده هستند و هنوز نتوانستند از ایرانیگری و سوسیال – شوونیسم خدا حافظی کنند و بقولی از کوزه همان طراوت که در اوست.

2-  علاوه بر اساسنامه، نکاتی درپلاتفرم موقت «جنبش فدرال- دموکرات آذربايجان» قابل مباحثه میباشند.

پلاتفرم«جنبش فدرال- دموکرات آذربايجان»  در بند 3 ، حل مسئله ملی را  از طریق تا مین حق ملل در تعیین سرنوشت خویش ممکن دانسته است. به همین دلیل یعنی جهت رفع ستم ملی، پلاتفرم  در بند 1 و2 از بخش " دولت فدرال ترکهای ايران " ، جمهوری فدرال ايران و دولت محلى ترکهاى آذربايجان(ایالت فدرال آذربايجان ) را استراتژی خود قرار داده است.

«جنبش فدرال- دموکرات آذربايجان»  تحقق حق ملل در تعیین سرنوشت خویش را در فدرالیسم عملی میداند. در حالی که این تنزل دادن حقوق ملل و تحریف ماهیت حق ملل در تعیین سرنوشت خویش است.

حق ملل در تعیین سرنوشت خویش  یعنی هر ملتی حق دارد کشور مستقل، دولت و سیستم سیاسی خود را داشته ودر تمامی امور سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و غیره حق تصمیم گیری،  حق و قدرت عمل داشته باشد. این یک اصل شناخته شده و تثبیت شده در دنیا است که تنها اشغالگران و عوامل آنها از قبول آن امتناع می ورزند.

 حق ملل در تعیین سرنوشت خویش و تشکیل دولت مستقل، در ماده 1 و2 در بخش یک  میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی برسمیت شناخته شده است . این اصل حتی در کنگره بین الملل کارگران  کمونیست در سال 1896 در لندن به تصویب رسید و جز برنامه پرولتاریای جهان شد،  ولی رفقای چپ و ترک ما در تشکل نامبرده به این اصل پشت پا می زنند ومی خواهند صاحب امتیاز تبلیغ ایرانیگری در  آذربايجان باشند.

 قرار5 از بخش "دولت فدرال ترکهای ایران" پلاتفرم موقت، در تقابل با  حق ملل در تعیین سرنوشت خویش و دشمنی آشکاربا ملت ترک است.

قرار 5 می گوید: امور مربوط به سیاست خارجی، دفاع (نیروهای نظامی زمینی، هوائی، دریایی، کارخانه های تسلیحات، اطلاعات و دیگر موسسات امنیتی)، برنامه ریزی دراز مدت اقتصادی، سیاست پولی( سرمایه های مالی و بانکها)، حفظ محیط زیست، امور ارتباطی سراسری به عهدهء حکومت فدرال مرکزى خواهد بود.

قرار5 در واقع یعنی دفاع از منافع دولت مرکزی و شوونیسم فارس.  قرار5  یعنی دشمنی با ملت ترک و دفاع از ادامه ستمگری ملی .  قرار5 یعنی سلب اساسی ترین حقوق ملی و حاکمیت سیاسی از ملت ترک و نقض اصل حق ملل در تعیین سرنوشت خویش.

رفقای چپگرای ترک ما واقعا دست و دل باز و بخشنده هستند که این همه حق و حقوق، اختیارات و صلاحیتها را از ملت ستمدیده ترک سلب وبه شوونیستهای تهران تقدیم می فرمایند.

پنداری این دوستان بعد از دهها  سال مبارزه هنوز هم متوجه نشده اند که ترکها در هشتاد سال مبارزه خود،  خواستند و می خواهند همین مهمترین ارگان حاکمیت را از  از دست دولت مرکزی در آورند و خود ترکها  در آذربایجان مستقل ارتش داشته ، بر اقتصاد آذربایجان کنترل و نظارت کرده، با پرچم مستقل خود وارد روابط بین المللی شده و سیاست خارجی خود را بر اساس منافع ملی آذربایجان تنظیم کند و غیره.

اساسی ترین و مهمترین ارگان و پایه های  هر دولت و حاکمیتی ، امور ارتباطی، نیروهای مسلح کل کشور،  اقتصاد، سیاست پولی و مالی کشور و سیاست خارجی هر کشوری است که با اتکا بر آنها دولتهای شوونیست ایران ستم ملی، ستم طبقاتی، ستم جنسی و مذهبی را اعمال  کرده اند.

بدست گرفتن اقتصاد جامعه، برنامه ریزی دراز مدت اقتصاد و سرمایه گذاریهای   کلان وغارت ثروتهای مختلف،  قدرت و توانایی فوق العاده ای به دولت فدرال مرکزمیدهد که این در تضاد با منافع ملی آذربایجان قرار دارد و ملت ترک امکان چنین فرصتی را به هیچ دولتی نخواهد داد.

ملت ترک برای رفع ستم ملی و برقراری حاکمیت ملی خود تجربه های خونینی دارد و می داند که دولت یعنی ارگان قهرو سرکوب یا به بیان دیگر دولت عبارت است از نیروهای مسلح نظامی، اطلاعات، پلیس، زندان و انواع موسسات قهریه که به پیشرفترین سلاحها و تکنولوژی امروزی مسلح شده اند. با این امکانات دولت فدرال هر زمان اراده کند میتواند ملت ترک غیر مسلح را قتل عام و تار ومار کند. ملت کوسوا طمع تلخ بی ارتشی را در دولت فدرال یوگسلاوی سابق چشید وملت عرب در فلسطین و ملت کشمیر در دولتهای فدرال هند و پاکستان (ونمونه های بسیار دیگر) هر روز شاهد سرکوبها هستند. استقلال طلبان کمونیست و غیر کمونیست آذربایجان از فدرالیستهای رنگارنگ این را نخواهند پذیرفت که آنها اختیارات قوای مسلح را  به مرکز بسپارند و ملت ترک را دست وپا بسته تسلیم دولت مرکزی کنند تا بار دیگر شاهدکشتار 21 آذرهای دیگری باشیم.

همچنین سپردن سیاست خارجی به دولت مرکزی در تهران تحت هر نامی، قدرت واعتبار جهانی  به آن می دهد و در دهها زمینه از آن بهره می گیرد.  بر عکس ملت تحت ستم ترک بدور از دنیای خارج، محروم از روابط بین المللی، محروم از ایجاد روابط سیاسی واقتصادی میشود.

در مورد امور وسیاست پولی همان انحصار چاپ پول ، بانکها و سرمایه های مالی و غیره است که امروزه نقش اساسی در اقتصاد و سیاست  جامعه، قیمتها، بازار، تورم،  تامین هزینه های دولتی، مالیاتها، وامهای دولتی، بودجه برای فعالیتهای مختلف و غیره دارد.  سیاست و سلطه پول قدرتی را به دولت فدرال تهران میدهد که با این سلاح هر زمان لازم بدانند پشت آذربایجان و رفقای جنبش فدرال –دمکرات را در دو روز میشکنند.

در مورد امور دیگر هم که به دولت و حکومت فدرال مرکز واگذار شده هر کدام به جای خود توانایی و قدرت عمل بیشتری به حاکمان تهران داده و به منافع ملی آذربایجان ضربه میزنند.   

اموری که نویسندگان پلاتفرم و فدرالیستها در قرار 5  به عهده  دولت مرکزی محول کرده اند در دو یا سه کلمه بیان شده که بسیاری از مردم از فهم علمی آنها عاجزند، به همین دلیل لازم است متخصصان استقلال طلب نقش، عملکرد هر کدام را بطور مجزا  در جای دیگر مورد بحث و بررسی قرار دهند.

   «جنبش فدرال- دموکرات آذربايجان» برای حفظ ستمگری ملی ، این سلاحهای کارا ، برنده ، بخشهای اساسی و کلیدی را در پلاتفرم موقت به بورژوازی شوونیست فارس و تهران سپرده است.

ملتی که نتواند اختیار و کنترل سیاستهای دفاعی، نظامی، ارتباطاتی، مالی، پولی، اقتصادی وخارجی را بدست بگیرد در اسارت مطلق قرار میگیرد. ساختار و سیستم فدرالی حق اختیار و حق کنترل امور و سیاستهای موارد بالا را به ملل تحت ستم قائل نیست و در تقابل با اراده ملتها قرار گرفته است. بنا بر این فدرالیسم  نمی تواند دمکراتیک باشد.

در شرایط کنونی،  فدرالیسم ابزاری موثر برای وحدت و حفظ تمامیت ارضی ایران  و ممانعت از تجزیه ایران به حداقل شش کشور مستقل از جانب شوونیستها مطرح است که در این میان متاسفانه قشری از مبارزان  صادق و دلسوز آزادی آذربایجان به نادرست تصور می کنند که فدرالیسم و دمکراسی پشت و روی یک سکه اند. آنها همچنین به تجربیات تلخ، شکست ونا توانی فدرالیسم در حل مسئله ملی در کشورهای هند، روسیه، پاکستان، برزیل، نیجریه، وغیره چشم بستند وتوجه نمی کنند که  حتی در کشورهای پیشرفته و مرفه ای مانند  کانادا،  بلژیک ملل تحت ستم خواهان استقلال هستند.

3-  پلاتفرم  موقت در بند 6 ازبخش "دولت فدرال ترکهای ايران"، به زبانهای رسمی در ایران فدرال پرداخته و به انتظارات و خواست شوونیستهای فارس جواب مثبت داده و زبان " شیرین "  فارسی را زبان مشترک  ما بین دول فدرال یا ملل موجود در ایران  قرار داده اند و برای اینکه حساسیت ایجاد نشود از" زبان رابط " استفاده کرده اند در حالی که رفقای موسس این تشکل در پلاتفرم احزاب و سازمانهای سراسری خودشان مانند راه کارگر زبان فارسی را زبان مشترک  کلیه ملل در ایران اعلام کرده اند.

اشغالگران آذربایجان برای تحمیل زبان فارسی از زور، سرکوب و سر نیزه استفاده کرده اند ولی امروز دوستانی در آذربایجان پیدا میشوند که عاشقانه و داوطلبانه برتری زبان فارسی را  پذیرفته و با لباس دوست به میدان آمده و می خواهند با زبان خوش زبان فارسی را در آذربایجان رواج دهند. ملت ترک با داشتن چنین دوستانی چه احتیاجی به دشمن دارد!؟

برتری دادن یا امتیاز ویژه بخشیدن به زبان فارسی  و طرح آن بعنوان زبان مشترک کلیه ملل موجود در ایران،  به هر دلیلی، بسیار ناعادلانه و تبعیض  آمیز بوده و مغایر با اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر میباشد.

4-  بخش پایانی پلاتفرم موقت مربوط به " اهداف" تشکیلات است. همانطور که در ابتدا گفته شد «جنبش فدرال- دموکرات آذربايجان» وپلاتفرم آن بیش از آنکه تشکل و پلاتفرم ملی و آذربایجانی باشد بیشترخصوصیات و ماهیت فرا ملی، سراسری و ایرانی دارد. این موصوع را مطالبات بخش " اهداف "  هم اثبات میکند.  در بخش "اهداف " ، مطالبات بطور فشرده در14  بند فرموله شده که فقط سه بند 11، 12، و14 بطور مشخص مربوط  و رو به آذربایجان نوشته شده است و بقیه 11 بند دیگر به کل مردم ایران مربوط می شود.

 سنگینی افکار شوونیستی بر ذهن این رفقا بحدی زیاد است که ایشان فراموش کرده اند که بعنوان یک تشکل آذربایجانی،  برای ترکهای آذربایجان نسخه می پیچند نه به شهروندان ایران.  و در نهایت بطور التقاطی مطالباتی را  به" کليه شهروندان"،یا  "همه شهروندان" کشور ارائه میدهند و بارها از" حکومت"." يک دولت فدرال مدرن" ، "تمامى ارگانهاى حکومتى" ،  " رفاه همگانی"،  "رفاه عمومی مردم" و"کشور" صبحت میکند.

در هر حال «جنبش فدرال- دموکرات آذربايجان» خود را تشکل آذربایجانی معرفی میکند. عملکرد و نقش آن در مبارزات ملی آذربایجان، ماهیت واقعی آن را بیشتر آشکار خواهد کرد. اکنون یک دست این تشکل در دست سوسیال شوونیستهای ایران و شوونیستهای فارس ودست دیگرشان در دست ملت ترک قرار دارد. به نظر من این تشکل به همان نسبت که از منافع ملی آذربایجان حمایت کند به همان نسبت  باید قابل حمایت استقلال طلبان کمونیست و غیرکمونیست آذربایجان قرار بگیرد و بر عکس هروقت به سمت سیاستهای شوونیستهای چپ و راست ایرانی بچرخد باید افشا شود چرا که فدرالیستهای آذربایجان در اتحاد با شوونیستهای فارس می توانند مانع و خطر بزرگی برای آستقلال آذربایجان محسوب شوند.

 

 

    

 

  

.