سه تن از فعالان آذربایجانی  تساوی حقوق  اقوام و ملل ایران همچنان در زندان آپارتاید بسر می برند

 

از روز 21 مهرماه همزماه با سالروز معاهده مشئوم گلستان ، حسن  ارک( علی حاج ابو لو)، جمشید پوراسمعیل نیازی(مودراتور سایت معروف وطنداش) ونیز مبارز پر شور و جوانی بنام امیر علی عباسیان،  سه تن از فعالان آذربایجانی  تساوی حقوق  اقوام و ملل ایران ، به اتهام  تجمع غیر قانونی در شهرستان جلفا،اقدام علیه امنیت ملی، فعالیت به نفع کشور بیگانه و ... با قرار وثیقه پنجاه میلیون تومانی روانه زندان تبریز شده ا ند.

حسن ارک یکی از شخصیتهای  برجسته حرکت ملی آذربایجان است.

 

حسن ارک

 

از وی مقالات متعددی در خصوص نهضت کبیر مدنی هویت طلبان آذربایجانی در هفته نامه توقیف شده شمس تبریز، سایت شمس و نیز نشریات و سایتهای مستقل آذربایجانی منتشر شده است.

وی سال گذشته در جریان همایش مردمی 21 آذر ماه در بهشت امامیه تبریز، برای مدتی بازداشت شده بود.

یکی از معروفترین مکتوبات  حسن ارک ، نامه شدید اللحنی است که همزمان باتشدید فشارهای آریا گرایان بر فعالین حرکت ملی آذربایجان در قورولتای عظیم  قلعه بابک در تیر ماه گذشته،  خطاب به دبیر کل سازمان مللل متحد منتشر شد.

متن این مکتوب به دلیل اهمیت آن باردیگر تقدیم خوانندگان محترم می شود:

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقاي كوفي عنان دبير كل محترم سازمان ملل متحد

با سلام و عرض احترام

نگارنده فرزند و خدمتگذار كوچك ملت بزرگي هستم كه زبانش ترك و جغرافيايش آذربايجان نام دارد. آذربايجان سرزميني كوهستاني است كه در دوران سلطه افسار گسيخته استعمار قرن نوزدهم به دو بخش شمالي و جنوبي تقسيم شد و قسمت شمالي آن تحت اشغال روس و قسمت جنوبي آن نيز با روي كار آمدن رژيم پهلوي تحت سلطه جنون آميز شووينيسم پهلوي قرار گرفت. نگارنده فرزند بخش جنوبي آن هستم و به مانند 30 ميليون آذربايجاني ديگر در تابعيت كشور ايران هستم.

در طول نيم قرن حكومت خون آشام پهلوي, آذربايجان جنوبي در زير فشار سياستهاي نژاد پرستانه, ضربات سخت و طاقت فرسايي را متحمل شده است. اعتراضات سياسي – اجتماعي ملت آذربايجان در اين مدت با سركوبهاي خونين و كشتارهاي عمومي مواجه شده است. بعد از قيام خونين شيخ محمد خياباني, نهضت فرقه دمكرات آذربايجان كه فراز بلند و غرور آفرين مبارزات ملت مظلوم ما بود, كه نامنصفانه به پيش پاي صلح جهاني قرباني شد و 30 هزار مبارز سياسي اين سرزمين قتل عام شدند و نزديك به صدهزار تن از مردم آن در هراس از كشتار شووينيسم پهلوي به آذربايجان شمالي پناهنده شدند.

مظالم حكومت پهلوي با اينكه در مورد تركها و آذربايجاني ها از شدت زيادي برخوردار بود ولي تنها به آنان خلاصه نمي شد. بلكه ساير خلقهاي ايران را نيز اعم از كرد, بلوچ, عرب, لر و... را فرا مي گرفت, تا اينكه در سال 1357(1979) همه مردم ايران متحد شده و رژيم شاهنشاهي پهلوي را ساقط كردند و جمهوري اسلامي به روي كار آمد.

اما هنوز خون شهداي آذربايجان در مبارزه با رژيم پهلوي از خيابانها پاك نشده بود كه همان تضييقات و سياستهاي تبعيض آميز رژيم پهلوي در مورد ما و سرزمين ما با شدت هرچه تمامتر از سر گرفته شد.

در همان اوايل, اعتراض عالي مقام ترين روحاني ديني ملت ما به خاك و خون كشيده شد. بلافاصله جنگ ايران و عراق به راه افتاد و ملت آذربايجان ايثارگرانه براي دفاع از تماميت ارضي كشور, اعتراضات داخلي خود نسبت به وضعيت جديد را موقتا تعطيل كرد و در راه دفاع از ميهن, شهداي بسياري را تقديم نمود. ولي عليرغم اين همه جانفشاني و وطن پرستي كه ملت آذربايجان از خود نشان داد, همان سياستهاي دوران رژيم پهلوي باز هم در مورد ملت و جغرافياي آذربايجان به انجام خود ادامه داد.

چنانكه تبعيض نژادي پنهان و آسيميلاسيون ملي آشكار بر عليه ملت آذربايجان همچنان ادامه دارد. حتا در طول دو دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي كه در پشت چهره اي متبسم با طرح تئوري گفتگوي تمدنها, وجهه سياسي بالايي را براي خود به دست آورد, اين تبعيضها با شدت و خشونت هر چه تمامتر ادامه يافته است.

امروز در كشور ايران, زبان تركي كه زبان مادري ملت آذربايجان است, زباني غير رسمي به حساب مي آيد. فرزندان ما در مدارس كشور از حق تحصيل به زبان مادري خود محروم هستند. اين در حالي است كه جمعيت آذربايجان نزديك به 30 ميليون نفر است.

آذربايجاني هاي ايران از حق تاسيس حزب سياسي و ساير نهادهاي ملي – مدني خاص خود محروم هستند, به هيچ جريان يا گروه سياسي – اجتماعي كه گرايشات آذربايجاني و ترك زباني داشته باشد اجازه كمترين فعاليت داده نمي شود.

اقتصاد آذربايجان توسط برنامه هايي كه از طرف حكومت مركزي تحميل مي شود از هم پاشيده و خانواده هاي سرزمين ما مخصوصا در روستاها در فقر و بدبختي گرفتار هستند. اين در حالي است كه پر آب ترين و حاصل خيز ترين اقليم كشور, سرزمين آذربايجان است. صنعت آذربايجان تحت فشار سياستهاي تبعيض آميزي كه از طرف حكومت مركزي به نفع مناطق فارس نشين اعمال مي شود به نيستي و نابودي كشيده مي شود.

معادن و ذخاير زير زميني آذربايجان به دور از چشم ملت به يغما مي رود, ما از هيچ كدام از قراردادهايي كه به صورت پنهاني با شركتهاي خارجي بسته مي شود, خبر نداريم. در چنين شرايطي هرگونه بهره برداري از اين ذخاير و منابع, غير قانوني و غارتگرانه است.

در اثر اين سياستها, مهاجرت و خود تبعيدي ملت آذربايجان به شهرهاي فارس نشين روز به روز بيشتر مي شود و روستاهاي آذربايجان خالي تر و خالي تر مي شوند.

سياستهاي سياسي – فرهنگي كه از طرف حكومت مركزي اعمال مي شود به شدت فارس محور و ضد ترك است. فرهنگ و زبان ملت آذربايجان تحت فشار اين سياستها در معرض نيستي و نابودي قرار گرفته است. در ايران هر نشريه و روزنامه اي را كه در دفاع از فرهنگ و زبان بومي و ملي آذربايجان منتشر شود به تعطيلي مي كشند. ما از داشتن شبكه راديو تلويزيوني خاص خود محروم هستيم و حتا اجازه تاسيس خصوصي و شخصي آن را نيز نداريم. توليد كالاي فرهنگي در آذربايجان گناهي نابخشودني است. فجيع تر از آن آثار باستاني _ تاريخي به جاي مانده از دوران تاريخي را , با بولدوزر و ديناميت تخريب مي كنند و به ويراني مي كشند.

جوانان ما را با مواد مخدر ارزان قيمت و تقريبا رايگاني كه به صورت زير زميني پخش مي شود, به اعتياد مي كشند و نا جوانمردانه با گسترش بيماري مهلك ايدز در جامعه آذربايجان در عرض دو سال شهر زيباي تبريز را كه در روزگاران نه چندان دور, نگين زيباي منطقه به شمار مي آمد, به دومين شهر آلوده كشور بدل كرده اند.

جناب آقاي دبير كل, ملت آذربايجان در مقابل اين همه فشار و تضييق به صورت مدني و قانوني به اعتراض برخاسته است و روش اين اعتراضات را مشي قانوني و مدني انتخاب كرده است.

در اين مسير نويسندگان ملت ما اقدام به انتشار نشريه و كتاب و مقاله كرده اند ولي از طرف عوامل حكومتي با سانسور شديد مواجه گرديده و كتابهاي نويسندگان ما اجازه انتشار نمي يابند و نشريات اگر در دفاع از ملت آذربايجان فعاليت نمايند , به تعطيلي كشيده مي شوند.

همچنين در مبارزات انتخاباتي و پارلماني, ملت شريف آذربايجان سعي در شركت مجدانه دارد, كه متاسفانه راههاي آن را نيز به شدت مسدود مي كنند و نمايندگان ما حتا اجازه ورود به عرصه مبارزات پارلماني را نيز نمي يابند.

از اعتصابات و اعتراضات مسالمت آميز خياباني به شدت جلوگيري مي شود و هر گونه تجمع خياباني و يا دانشگاهي به خون كشيده مي شود. براي آذربايجانيها حتا اجازه سخنراني در سالنهاي سرپوشيده را نيز نمي دهند.

هيچ حزب و جريان سياسي هويت جوي آذربايجاني اجازه تاسيس ندارد. در اين مورد حكومت ايران به شدت حساس است و هر گونه فعاليتي را در نطفه خفه مي كند. حتا در كار تاسيس NGO ها(سازمانهاي مردمي – دولتي) نيز ممانعت مي كند. فعالين سياسي – اجتماعي آذربايجان در اين مورد به شدت تحت فشار هستند.

علي رغم آنكه قوانين رسمي كشور اين گونه فعاليتها را موجه مي داند ولي در ايران تمامي اين قوانين زير پا گذاشته مي شود و اجازه هيچگونه فعاليت قانوني به آذربايجاني ها داده نمي شود.

اين همه در شرايطي است كه علي رغم آنكه جامعه جهاني نسبت به نقض حقوق بشر در تمامي نقاط جهاني حساس است, نسبت به نقض حقوق بشر در آذربايجان ايران هيچگونه واكنش مهمي نشان نمي دهد.

امروز در كشور ايران اقتصاد مافيايي بسيار بزرگي به راه انداخته شده است. بزرگترين قرار دادهاي نفتي به صورت غير قانوني و پنهاني با شركتهاي بزرگ نفتي منعقد مي شود, ميلياردها دلار قاچاق كالا صورت مي گيرد. تجارت سكس مافيايي, زنان و دختران ايراني را در شبكه هاي بين المللي خود گرفتار كرده است. تجارت مواد مخدر در ايران سربه ميلياردها دلار مي زند.

بانكهاي خصوصي عملا تبديل به مراكز شست و شوي پول سياه شبكه هاي مافيايي شده است. فضاي سياسي – اجتماعي حاكم در ايران عملا خدمتگذار شركتهاي بزرگ بين المللي شده است و به همين دلايل سياست مافيايي - جهاني حاضر به تعديل شرايط سياسي در ايران نيست و ملت آذربايجان نيز به همراه ساير ملتهاي مظلوم ايران قرباني بي پناه اين سياستها است.

ملت آذربايجان از اين همه فشار و تضييق به جان آمده است و امروز عزم خود را جزم كرده است كه حق و حقوق ملي و انساني خود را بازيابد.

جناب آقاي دبيركل, ملت بزرگ و نجيب آذربايجان قصد ايجاد تشنج و آشوب در منطقه حساس خاورميانه را ندارد. آنان براي رسيدن به حقوق اوليه و انساني خودشان, كه همگي در 30 ماده مصوب اعلاميه حقوق بشر قيد شده است, به پا خواسته اند و براي حفظ فضاي مسالمت آميز اين فعاليتها علي رغم تضييقات و تبعيضات غير قانوني, همه ساله در منطقه اي به نام قلعه بابك در اواسط تير ماه گرد هم جمع مي شوند و به مدت يك هفته روز ملي خود را جشن مي گيرند. اجراي اين مراسم از طرف حكومت ايران با مخالفت شديد مواجه شده است. بطوريكه عده زيادي از فعالين سياسي – اجتماعي به صورت غير قانوني از طرف نيروهاي امنيتي مورد تهديد قرار مي گيرند تا در مراسم قلعه شركت نكنند. جاده هاي منتهي به منطقه, به شدت مورد كنترل نظامي قرار مي گيرند. مسافرين به بهانه هاي مختلف آزار و اذيت مي شوند. دوربينهاي عكاسي و امكانات رفاهي و آفيش ها و كاغذهاي تبليغاتي آنها ضبط و توقيف مي شود. عليرغم آنكه منطقه مذكور در شبها هواي سردي دارد, امسال مزيد بر سالهاي قبل از برپايي چادر نيز ممانعت به عمل آورده و كودكان و زنان را در سرماي شب, بدون سرپناه نموده اند.

اينها در شرايطي است كه قانونا حكومت بايد امكانات امنيتي و رفاهي و آسايشي و بهداشتي شركت كنندگان در مراسم را فراهم آورد. ولي خلاف وظيفه قانوني خود, در اقداماتي عناد آميز و دشمنانه, نيروهاي مسلح خود را در قالب مانور نظامي در منطقه مستقر كرده و مانع از حضور مردم در اين مكان مي شوند.

ملت آذربايجان با اينكه نسبت به اين اقدام ضد انساني و غير منطقي اعتراض دارد, ولي در تجمع خود, احترام آنان را به جاي آورده و كوچكترين اهانت و تعرضي نسبت به آنان نمي كند.

امسال در 11 و 12 تيرماه كه صعود اول هفته بابك بود نيروهاي حكومتي به تجمع غير مسلح و مسالمت آميز ملت آذربايجان در اين منطقه حمله كرده و با ضرب و شتم وحشيانه, تعداد زيادي را دستگير كرده اند. زنان و كودكان آذربايجاني, مورد بي احترامي و اهانت واقع شده اند. با اين همه, حاضرين در اين مراسم براي آنكه مراسم به جنگ و جدال و خون ريزي كشيده نشود, كوچكترين اعتراض و مقاومتي از خود نشان نداده و با دلي پر خون و خشمي آتشين, باز گشته اند.

حاضرين مي گويند كه برخي از كودكان در دامن كوههاي قره داغ در حالي كه والدينشان با ضرب و شتم دستگير شده بودند, بي پناه و سرگردان مانده بودند.

جناب آقاي دبير كل, ملت آذربايجان در طول تاريخ نشان داده است كه ملتي ترسو و تمكين گر نيست. اين ملت بزرگ اگر امروز در مقابل اين همه فشار و سركوب سكوت مي كند, دليل دارد.

آنگونه كه خود بهتر از ديگران, مي دانيد. منطقه خاورميانه سالهاست كه مركز تاخت و تاز قدرتهاي جهاني شده است. امنيت و آرامش برخي از كشورهاي منطقه, از جمله افغانستان و عراق بر هم خورده است. در فضايي اين چنين بي قانون, مافياي مواد مخدر در همه جا ريشه دوانيده است. تجارت قاچاق زنان و كودكان بي داد مي كند. كوچه پس كوچه هاي منطقه به مامن تروريستهاي القاعده و طالبان تبديل شده است. شركتهاي بسيار بزرگ اسلحه سازي, از جنگ و بي قانوني, سرشارترين سودها را مي برند. غارتگران جهاني ناعادلانه ترين قرار دادها را, با رشوه و تهديد بر كشورهاي منطقه, تحميل مي كنند. نگارنده با توجه به سخنرانيهاي متعدد شما كه در مجامع مختلف ابراز فرموده ايد, از شدت و عمق نگرانيهاي انسان دوستانه شما نسبت به اين روند آگاه هستم و نيك مي دانم, آنگونه كه ما در رنجيم, دل پر درد شما نيز در رنج است.

ملت آذربايجان به خوبي مي داند, در صورت بر هم خوردن نظم اجتماعي و به وجود آمدن خلاء حكومتي, چپاولگران مافيايي و تروريستهاي وابسته به آنها, دست از سر جغرافياي ما بر نخواهند داشت. به همين دليل به شدت از بر هم خوردن نظم اجتماعي و به وجود آمدن خلاء حكومتي احتراز مي كنند.

اما – جناب آقاي دبير كل صبر و تحمل يك ملت نيز اندازه اي دارد. ما ملت رنج كشيده و زجر ديده آذربايجان, تا كي بايد قرباني صلح و مصلحت جهاني باشيم؟ يكبار در جريان 21 آذر سال 1325, ملت ما را در پاي صلح جهاني سر بريدند. هم اكنون نيز به خاطر آنكه امنيت منطقه بر هم نخورد, هرگونه بي عدالتي و ستمگري شووينيسم حاكم را تحمل مي كنيم و مجامع بين المللي نيز هيچ اقدامي نمي كنند.

جناب آقاي دبير كل, تا چند روز ديگر در 18 و 19 تير ماه يكبار ديگر ملت آذربايجان براي افتتاح مراسم هفته بابك در قلعه بابك گرد هم خواهند آمد. اينجانب عميقا نگران سركوبهاي نسنجيده نيروهاي نظامي هستم كه شديدا آرايش سركوب و خونريزي را به خود گرفته اند.

اگر حكومت ايران مراسم قلعه بابك را به خون بكشد مسلم بدانيد كه كبريت در انبار باروتي مي اندازد كه اگر شعله ور شود تمام منطقه را به آشوب خواهد كشيد. امروز منطقه ما مستعد بدترين اختلافات قومي و سرزميني است و در صورت برهم خوردن نظم حكومتي, همه چيز بر هم خواهد خورد. احتمالا منطقه تا مدتهاي مديدي روي آرامش و آسايش به خود نخواهد ديد.

جناب آقاي دبير كل چندين سال است كه در ايران اعمال سياستهاي طرح ريزي شده به اختلافات ارمني و ترك و كرد, هم در موارد سرزميني و هم در موارد عقيدتي و فرهنگي, دامن زده شده است. اگر انقلابي در منطقه رخ بدهد تمامي اين زخمها سرباز خواهد كرد و آتشي به پا خواهد شد كه به اين آساني ها خاموش نخواهد گرديد.

ملت آذربايجان اگر در مقابل فشارات و تضييقات مخالفان دست به شورش و انقلاب نمي زند, نه از ترس, بلكه از بابت دور انديشي و ملاحظات بين المللي است.

جناب آقاي دبير كل, عليرغم گلايه ها و شكايات متعددي كه از اوضاع فعلي به مجامع بين المللي شده است, متاسفانه تاكنون هيچ اقدام موثر و مفيدي انجام نيافته است. اينجانب ملتمسانه از آن مقام شامخ تقاضا دارم براي جلوگيري از يك فاجعه انساني جديد و حفظ نظم و امنيت صلح آميز در منطقه هر چه زودتر اقدام عاجل فرماييد. اگر دير بجنبيد احتمال زياد وجود دارد كه آتش نا امني و انقلاب تمامي منطقه را در برگيرد.

جناب آقاي دبير كل, آيا اين درست است كه سازمان ملل متحد درباره ريزترين مسائل كشورهاي صنعتي و قدرتمند برنامه عملي ارائه بدهد, ولي در مورد مسائل كلان ملت آذربايجان هيچ اقدام جدي و موثري انجام نگيرد؟

شما را به وجدان انساني تان سوگند, ملت نجيب و غيور آذربايجان را فراموش نكنيد و به همانگونه كه ما پشتيبان صلح جهاني و امنيت بين المللي هستيم, شما و سازمان زير دستتان نيز پشتيبان ملت ما باشيد.

ملت آذربايجان چيزي جز احقاق پيش پا افتاده ترين حقوق انساني خود, كه در 30 ماده حقوق بشر مصوب است نمي خواهد. لطفا تا دير نشده است به ياريمان بشتابيد.

جناب آقاي دبير كل در كشور ايران نوشتن چنين نامه اي ريسك بسيار بزرگي است, نگارنده نيز به مانند تمامي انسانهاي كره خاكي جان خود را دوست دارم. ولي باور كنيد شدت نگرانيم نسبت به آينده ملت آذربايجان و ساير ملتهاي منطقه بقدري زياد است كه مجبور شده ام دست به اين نگارش مخاطره آميز بزنم و اگر به تنهايي اقدام به اين كار كرده ام فقط و فقط به اين خاطر بوده است كه نخواسته ام جان ساير همفكرانم را به خطر بيندازم والا عده بسيار زيادي از هموطنانم حاضر به امضاي اين نامه هستند.

با عرض احترام و ارادت و آرزوي موفقيت براي شما

علي حاجي ابولو-(حسن ارك)-154/83

جمشید پوراسمعیل نیازی

 

جمشید پوراسمعیل نیازی ، کتابفروش 32 ساله تبریزی ، یکی از فعالترین مودراتورهای سایتهای آذربایجانی است.

سایت وطنداش در حال حاضر یکی از پرمراجعه ترین سایتهای مستقل داخلی  است.

 

 

http://www.vatandash.com

 

 

 

این سایت توانست با گزارش لحظه به لحظه اخبار دو قورولتای کبیر قلعه بابک و نیز انعکاس اخبار و تصاویر چند تجمع دیگر در عینالی، مزار شهید بهرنگی و نیز مزار شهید خیابانی مورد توجه گسترده  مردم قرار گیرد.

اخیرا نبازی  به دلیل انعکاس اخبار آذربایجان بصورت مستقل، احضار و مورد استنطاق ارگانهای اطلاعاتی تبریز قرار گرفته بود.

لازم به ذکر است که ماه گذشته فرزند 6 ساله وی بنام فرشید در یکی از پارکهای تبریز هدف حمله ناجوانمردانه فردی ناشناس قرار گرفته بود!

در میان مقالات آقای نیازی دو مقاله وی مورد توجه قرار گرفت.«پيشنهاد براي برگزاري يك همايش استراتژيك» و نیز جوابیه ای به آقای علی یونسی وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایران دو مطلبی هستند که به دلیل اهمیت آنها مجددا خدمت خوانندگان محترم تقدیم می شوند:

 

پيشنهاد براي برگزاري يك همايش استراتژيك 

پيدايش ناسيوناليسم از زاويه اي ديگر

طول عمر ناسيوناليسم به شكل نوين به دو سده نمي رسد اما در اين مدت كوتاه خود رشد و بالندگي چشمگيري داشته است. مي توان گفت كه از زمان شكل گيري جبهه سرمايه داري نوين كه سعي داشت تا انسان را برده و بنده سرمايه نمايد و با مسخ هويتي انسانها, آنها را بدون پشتوانه تاريخي و هويتي نموده و نيروي بازوي آنها را تحت اسارت خود در آورد, مبحث ناسيوناليسم يا رجعت به اصالت قومي, نژادي و... نيز شروع گرديد. اين شيوه مبارزه كه معطوف به زبان و مليت بود در دوران معاصر فراز و نشيب بسيار ديده است. اوج آن را مي توان در ناسيوناليسم افراطي آريايي آلمان هيتلري مشاهده نمود كه اين نوع از ناسيوناليسم, نژاد آريايي را نژاد برتر بر روي كره خاكي مي دانست و ساير نژادها را بنده و برده اين نژاد قلمداد مي نمود و همين امر موجب به راه انداختن جنگ جهاني دوم و كوره هاي آدم سوزي و نهايتا رشد ديكتاتوري فردي و فاشيسم بود. از طرفي ديگر هرگونه كوتاهي در خصوص اين امر موجب هجمه فرهنگي, نظامي و سياسي ساير مليتها گرديده و در خوشبينانه ترين حالت آسيميلاسيون و در بدبينانه ترين حالت نسل كشي را در پي خواهد داشت.

  خاستگاه ناسيوناليسم

خاستگاه حركات ناسيوناليستي نيز از نظر نگارنده اين سطور محدود به دو قاره اروپا و آسيا مي باشد. چرا كه اولا قاره آفريقا را مي توان   قاره اي يك دست و همگون از نظر نژادي و زباني دانست و قاره اقيانوسيه نيز از همين خصلت برخوردار است در اين ميان قاره آمريكا به واسطه همگوني نژادي در جنوب و همساني سياسي, فرهنگي در شمال از گرايش به ناسيوناليسم معذور خواهد بود البته اين گفته به معني عدم ظهور جنبش ناسيوناليستي در اين قاره نيست اما اين جنبش تابع شرايطي است كه در حال حاضر زمينه هاي آن در قاره آمريكا به چشم نمي خورد. بر همين اصل شاهد مبارزات ناسيوناليستي در دو قاره اروپا و آسيا بوده و خواهيم بود.

 آيا ناسيوناليسم مترادف با نژاد پرستي و ارتجاع مي باشد؟

مليت و مليت گرايي و به عبارتي رساتر ناسيوناليسم به هيچ عنوان مترادف با ارتجاع و نژاد پرستي نيست اما هرگاه انديشه ناسيوناليستي از قدرت سياسي, اقتصادي و اجتماعي برخوردار شده, تبديل به دستگاه سركوب مي گردد. نمونه بارز و خشن آن جريان پان آريائيستي آلمان هيتلري مي باشد كه با تكيه بر قدرت سياسي, اقتصادي و اجتماعي و برتري جويي نژادي, بزرگترين فجايع تاريخ بشري را به ارمغان آورد و نمونه سطحي آن پان آريائيسم ايراني است كه در طول دوران سلطنت پهلوي به اوج خود رسيد و تيشه بر ريشه فرهنگ و هويت ملي ساير خلقها علي الخصوص خلق آذربايجان زد. با توجه به نمونه خشن آن طبيعي است كه كشورهاي ديگر از نضج گيري و پيدايش انديشه هاي ناسيوناليستي بدون مهار و زمام واهمه داشته و به وحشت بيافتند. دقيقا نقطه قوت حركت ملي آذربايجان نيز در همين نكته است. ما معتقديم كه حركت ملي آذربايجان از خشونت بيزار است و راههاي مدني را براي به دست آوردن حقوق طبيعي و قانوني و انساني خود طي مي كند و هيچگاه در مقابل ساير مليتها قرار نخواهد گرفت.

ناسيوناليسم و يا مليت گرايي, حقيقتي اجتماعي و نهفته در ضمير تك تك افراد جوامع است. كيست كه از فرهنگ و هويت خود بيزار باشد؟ كيست كه بخواهد به تاريخ و سرزمين و زبان مادري خود اهميت و ارزش قائل نشود؟ به نظر نگارنده تنها در سايه شناخت هويت, فرهنگ و تاريخ و عقبه افراد و ايجاد و يا تقويت احترام به اين مقولات در نزد آحاد يك خلق است كه همين افراد حاضر به اداي احترام نسبت به ساير فرهنگها و هويتها و تاريخها خواهند بود وگرنه كسي كه از اين مقولات بيگانه باشد يقينا نسبت به ديگران نيز بي تفاوت خواهد بود. گذشته از اين مسائل هرگاه شخص به خود آگاهي نرسد و از شناخت عقبه خود عاجز باشد قادر به درك درست از پيرامون خود نخواهد بود.

 

حركت ملي آذربايجان