شبكه‌هاي استاني: نابود كردن يا بازيافت

 

 

جايگاه زبان و گويش‌هاي محلي و قومي

از ديدگاه زبان‌شناسي و

نقش شبكه‌هاي استاني در تقويت و حفظ آن‌ها

 

 

ناصح محمودي‌

*كارشناس زبان انگليسي

 

 

دنيايي كه ما در آن هستيم داراي هزاران نوع زبان با گويش‌هاي متفاوت مي‌باشد و هر ملتي شناسنامه‌ي خود را زبان خود مي‌داند كه از طريق آن عواطف، احساسات و خواسته‌هايش را مطرح مي‌نمايد و از آن‌جا كه يكي از راه‌‌هاي اصلي انتقال مفاهيم و اطلاعات از طريق زبان صورت مي‌گيرد و در اين ميان زبان مادري نقش اصلي را به عهده دارد پس لازم است جهت بهره‌گيري هرچه صحيح‌تر از اندوخته‌هاي ذهني و فكري انسان‌ها تا آن‌جا كه ممكن است زمينه‌ي استفاده و به‌كارگيري زبان مادري به‌عنوان يك امر مسلم براي همگان حفظ شود و تا حد امكان از طريق رسانه‌ها و مراكز فرهنگي اين اصل زبان‌شناسي براي عموم روشن شود كه هر زبان با هر تعداد گوينده جايگاه خود را دارد و توجه صرف به يك زبان در جوامع چند زبانه خدمت واقعي به آن زبان نيست بلكه به‌علت عدم بهره‌گيري از واژه‌ها و اصطلاحات زبان‌هاي ديگر آن‌طور كه شايسته و بايسته است بالندگي پيدا نمي‌كند و از طرف ديگر افرادي نيز كه به طرق مختلف از حق انساني استفاده از زبان ملي و قومي خود محروم مي‌شوند ضمن سرخوردگي در برخورد با مسايل و هم‌چنين كاهش بهره‌‌ي‌هوشي نسبت به مجريان برنامه‌هاي آموزشي و فرهنگي بدبين شده و در نتيجه علاقه‌اي نسبت به گسترش برنامه‌هاي فرهنگي نخواهند داشت.

 

زبان‌شناسان بر اين باورند كه هر زباني بدون توجه به تعداد گويندگان و بكارگيرندگان و هم‌چنين مكان و موقعيت هر كدام از آن‌ها داراي جايگاه خود و همراه با ساختار و قواعد مشخص مي‌‌باشند و هيچ زباني به صرف طرفداران زياد و يا تسلط شرايط سياسي حاكم نمي‌تواند چارچوب مناسبي براي توصيف زبان‌هاي ديگر ارائه و فراهم نمايد چرا كه هيچ مدرك علمي در دست نيست تا ثابت كند زباني بدوي‌تر و يا كامل‌تر از ديگري است و حتي تحقيقات نشان مي‌دهد كه بدوي‌ترين قبايل نيز از زبان‌هايي بهره‌ مي‌گيرند كه ساخت زيربنايي آن‌ها از نظر پيچيدگي و به‌كارگيري واژه‌هاي معني‌دار در حد زبان‌هاي روسي، چيني و... مي‌باشد. از طرف ديگر زبان‌شناسان معتقد هستند كه زبان‌هاي غني آن‌هايي هستند كه داراي لهجه‌ها و گويش‌هاي مختلف مي‌باشند چرا كه همين عامل سبب مي‌شود كه در آن زبان بتوان براي يك واژه، يك اصطلاح و يا ضرب‌المثل چندين كلمه و اصطلاح مناسب يافت و به‌كار برد. از طرف ديگر ثابت شده‌است كه يكي از عوامل حفظ زبان‌هايي كه حتي در مراكز علمي و آموزشي تدريس نمي‌شوند و به نسبت زبان‌هاي ديگر كمترين ميزان بودجه و امكانات را دارند همين تنوع گويش‌ها و لهجه‌هاي گويندگان آن زبان مي‌باشد پس گويندگان چنين زبان‌هايي بايد تنها به يك گويش به‌عنوان گويش اصيل برخورد ننمايند و تمامي گويش‌ها اعتبار و جايگاه مناسبي داشته باشد و با تمام وجود نسبت به به‌كارگيري آن‌ها اهتمام ورزند.

 

حال با توجه به روشن شدن جايگاه زبان، چگونگي به‌كارگيري زبان‌هاي رسمي و مادري چگونه بايد باشد؟ آيا به‌كارگيري زبان رسمي نفي زبان مادري است يا خير؟ آيا توجه صرف به زبان رسمي هيچ‌گونه پيامد‌ علمي و عملي براي ديگر اقوام در كشور ندارد و آيا محروم نمودن افراد از به‌كارگيري زبان مادري عملي سنجيده و معقول است يا مضموم و ناپسند؟ و...

 

شكي نيست كه در كشورهاي چند زبانه و با اقوام مختلف، وجود زبان رسمي جهت انجام امور اجتماعي، اداري و... يك ضرورت است و تلاش دولت نيز براي يادگيري درست زبان رسمي براي تمامي افراد آن كشور حركتي لازم و به‌جاست و خود مردم نيز به عنوان يك واقعيت اين امر را قبول داشته و با تمام وجود در تقويت و حفظ آن تلاش مي‌نمايند. در اين راستا ما شاهد تدريس زبان رسمي در تمامي مقاطع تحصيلي و هم‌چنين اختصاص بودجه‌هاي كلان با عناوين مختلف جهت گسترش و پاسداشت آن هستيم. اما سئوال اين است كه آيا در كشوري مثل ايران كه داراي زبان‌هاي قومي مختلف مانند تركي، كردي، عربي، بلوچي، تركمني و... مي‌باشد توجه صرف به زبان رسمي و عدم اختصاص امكان‌هاي لازم جهت تقويت زبان‌هاي محلي جواب‌گوي خواسته‌هاي علمي، فرهنگي و آ‎موزشي جامعه مي‌باشد؟ آيا اقوام مختلف ايران به صرف داشتن زبان رسمي نيازي جهت به‌كارگيريزبان خود ندارد؟ ....

 

حال به چگونگي برخورد با اين قضيه مي‌پردازيم و با بررسي راه‌كارهاي بكارگرفته شده ميزان موفقيت آن‌ها را تحليل مي‌نمائيم. البته براي روشن شدن موضوع لازم است ابتدا به راه‌كارهاي مختلفي كه كشورهاي چند زبانه در اين زمينه بكار گرفته‌اند اشاره نمائيم و سپس آن‌ها را به جامعه‌ي خود تعميم دهيم.

 

در اكثر كشورهاي چند زبانه مانند هند، كانادا، ژاپن، اندونزي و.. شاهد هستيم كه مسئولان آموزشي و مجريان برنامه‌هاي فرهنگي با توجه دقيق به زبان رسمي و ايجاد زمينه‌هاي لازم براي يادگيري همگاني،  توان و تلاش خود را جهت تدريس، گسترش و به‌كارگيري زبان‌هاي مادري اقوام مختلف داخل كشور نيز به‌كار مي‌گيرند و در نتيجه‌ي اين سياست درست، هم‌زيستي مسالمت‌آميز و يكپارچگي اين كشورها نيز حفظ شده‌است. از طرف ديگر مردم با تمام وجود در تقويت زبان رسمي به‌طور هم‌زمان و همسان تلاش مي‌نمايند كه اين خود سبب پيشرفت‌هاي علمي‌، فرهنگي، ‌آموزشي و ادبي نسبت به كشورهايي شده‌است كه به بهانه‌هاي واهي مانند تهديد امنيت ملي، حفظ تماميت ارضي، و ... در به‌كارگيري زبان‌هاي قومي و مادري اشكال‌تراشي كرده‌اند.

 

از سوي ديگر تحقيقات نشان داده‌است دانش‌آموزاني كه در مراحل اوليه‌ي يادگيري مانند دبستان، يادگيري متون را بر اساس زبان مادري خود ادامه مي‌دهند در مراحل بعدي آموزشي موفق‌تر و نسبت به ديگر دانش‌آموزان بهره‌ي‌هوشي بالاتري دارند. طبق يك تحقيق كه اخيراً در چند ايالت آمريكا انجام گرفته مشخص شده‌است كه در ميان دانش‌آموزان اسپانيايي و چيني زبان كه در آمريكا ساكن‌اند، آن‌هايي معدل و پيشرفت‌هاي بهتري داشته‌اند كه مطالب درسي خود را كه دقيقاً ترجمه‌ي همان مطالب انگليسي ديگر دانش‌آموزان آمريكايي است با زبان مادري خود يعني اسپانيايي و يا چيني خوانده‌اند. هم‌چنين ثابت شده‌است كه چنين دانش‌آموزاني داراي اعتماد به نفس بيشتر و استرس كمتري نسبت به ديگر هم‌وطنان خود كه مطالب را به زبان انگليسي آموخته‌اند مي‌باشند.

 

حال با توجه به موارد بالا؛ در جامعه‌ي ما براي زبان‌هاي اقوام مختلف داخل كشور چه اقداماتي صورت گرفته و آيا اصلاً در اين راستا قدم‌هاي مفيدي برداشته شده يا خير؟ و آيا در سياست‌هاي كلان، برنامه‌هاي جامع و كاملي ارائه شده‌است يا نه؟

 

با بررسي موضوع در مي‌يابيم كه اساساً تدوين‌كنندگان قانون اساسي اين حق را براي همگان محترم شمرده‌اند كه يادگيري زبان مادري و به‌كارگيري و حتي تدريس ادبيات آن‌ها در كنار زبان رسمي آزاد است و دولت را موظف به اجراي يكي از اصول اوليه و مترقي خود كه اصل 15 مي‌باشد نموده‌اند. پس به‌صورت كلان تا حدودي مشكل حل شده و راه حل مناسبي ارائه شده‌است اما اين‌كه چرا تا كنون اين اصل اجرا نشده و چه كسي و چه عواملي مقصر و دخيل هستند خود نياز به يك بررسي دقيق دارد كه از حوصله‌ي اين بحث خارج است. از طرف ديگر چنين به‌نظر مي‌رسد كه مجريان برنامه‌هاي فرهنگي كشور با راه‌اندازي شبكه‌هاي استاني كه بايد در جهت حفظ و تقويت فرهنگ و زبان اقوام ايراني حركت كند مدعي‌اند كه چنين تلاش‌هايي را شروع كرده‌اند و در اين راستا ما شاهد افتتاح شبكه‌ي زاگرس از حدود دو سال پيش در استان كرمانشاه هستيم. ولي قبل از وارد شدن به بحث بررسي شبكه‌ي زاگرس بد نيست نگاهي به ماهيت شبكه‌هاي استاني و چگونگي عملكرد‌ آن‌ها بيندازيم.

 

منطقاً چنين به نظر مي‌رسد كه برنامه‌ريزان كشور قبل از راه‌اندزي شبكه‌هاي استاني اهداف و عواملي را در اين راستا پيگيري و دنبال مي‌نمايند و قطعاً رسالت چنين شبكه‌هايي را قبل از افتتاح براي خود تبيين نموده‌اند و با در نظر گرفتن جوانب امر چه از بعد داخلي و چه از بعد خارجي مبادرت به راه‌اندازي آن‌ها نموده‌اند چرا كه اختصاص بودجه‌هاي كلان و پرهزينه بدون توجه به عواقب و كارآئي اين شبكه‌ها كاري ناشايست و به‌دور از انتظار است.

 

بنده به عنوان يك فرهنگي معتقد هستم كه از هر انساني در مورد چگونگي اهداف و برنامه‌هاي شبكه‌هاي استاني سئوال مي‌‌شود پاسخ‌هايي را مي‌دهد كه شايد اكثريت مردم بدان‌ها معتقد باشند و آن‌ها را دلايل خاص راه‌اندزي اين نوع شبكه‌ها بدانند. مانند توجه به فرهنگ ملي و قومي مردم، تقويت و گسترش زبان‌هاي محلي، شناساندن مكان‌هاي تاريخي و باستاني و تفريحي، ايجاد بستر مناسب براي شكوفائي استعدادهاي بالقوه‌ي مردم و بالاخص تاريخ نويسان و .... جهت تدوين برنامه‌هاي فرهنگي و هنري، اجراي كنگره‌هاي علمي و ادبي جهت شناساندن علما، ادبا، مشاهير و...، بررسي امكانات بالقوه‌ي استان و ايجاد زمينه‌هاي لازم براي گسترش آن‌ها مانند گردشگري، بررسي ادبيات عاميانه و آداب و رسوم منطقه  و در آخر مبارزه با تهاجم فرهنگي و ايجاد موانع لازم در اين راستا. حال با توجه به مطالب فوق به كاركرد شبكه‌ي زاگرس به‌عنوان شبكه‌ي استاني كرمانشاه مي‌پردازيم و به‌طور اجمال چگونگي تحقق اهداف مورد نظر را بررسي مي‌نمائيم.

 

 همان‌طور كه گفته شد يكي از رسالت‌هاي شبكه‌هاي استاني ارائه‌ي برنامه‌هاي مدون فرهنگي با بهره‌گيري از افراد شاخص استاني در مسائل هنري، آموزشي، فرهنگي و... مي‌باشد تا ادبا، علما و هنرمندان عزيز، با تمام وجود خود را براي همكاري و تقويت شبكه‌ي استاني آماده نمايند و در اين راستا خود به ميدان آمده و درخواست هر نوع همكاري را بنمايند. اكنون سئوال اين است كه آيا كارگزاران شبكه‌ي زاگرس تا چه حد زمينه‌ي حضور اين گروه‌ها را براي همكاري و هم‌فكري مهيا نموده‌اند و اصلاً تا چه حد به ميزان مشاركت و همراهي آن‌ها معتقد و متعهد هستند. متأسفانه با توجه به آن‌چه كه ما از برنامه‌هاي اين شبكه شاهد هستيم روشن شدن اين واقعيت است كه دست‌اندركاران اين شبكه هيچ بستري را براي ورود اين گروه‌ها نه‌ تنها مهيا ننموده‌اند بلكه تا حدودي نيز آن‌ها را از ادامه‌ي فعاليت‌هاي خود بازداشته‌اند و از ميان اين افراد كسي را سهيم در اجراي برنامه‌ها و تدوين آن‌ها نمي‌بينيم و از صداي شبكه‌ي زاگرس تنها چيزي كه نمي‌شنويم صداي شيرين زاگرس نشينان مي‌باشد. اين گروه‌ها از آن‌ جهت چشم به راه شبكه‌ي استاني بوده‌اند كه از طريق آن فعاليت‌هاي خود را به سمع و نظر مردم برسانند و زمينه‌ي تقويت و توسعه‌ي فرهنگي را هموارتر نمايند نه اين‌كه دلسردي و حتي بي‌توجهي مردم را به زبان، فرهنگ، تاريخ، آداب و رسوم خود شاهد باشند. البته نه‌تنها اين گروه‌ها بلكه آحاد مردم از چگونگي اجرا و پخش برنامه‌هاي شبكه‌ي زاگرس گله دارند چون در استاني كه90 درصد مردم آن را كردها و با لهجه‌هاي كلهر، اورامي، جافي و... تشكيل مي‌دهند تنها چيزي كه از شبكه‌ي تلويزيوني آن پخش نمي‌شود برنامه‌هاي اجرا شده با اين گويش‌ها مي‌باشد.

 

 و متأسفانه اگر هم درصد خيلي كمي از اين گونه برنامه‌ها پخش شود، بيشتر نقش‌هايي ابتدائي مانند فقير، كارگر، معتاد، بيكار و... به كرد زبانان داده مي‌شود كه متأسفانه همين عامل سبب شده‌ مردم كرمانشاه كه زماني مهد قهرمانان ايران و تمدن و فرهنگ باستاني كشور را يدك مي‌كشيدند اكنون از زبان خود رويگردان و نسبت به تاريخ و تمدن خود بيگانه شوند. تا حدي كه متاسفانه يكي از ورزشكاران استان در فرودگاه كرمانشاه در كنار ورزشكار ترك كه با زبان تركي سخن مي‌گفت زبان كردي خود را انكار نمود و گفت كه ما لهجه‌ي مشخصي نداريم و با همين زبان فارسي صحبت مي‌كنيم. اين واقعيت نبايد ناديده گرفته شود كه اين ديدگاه از روي بي‌تعهدي و يا ناآگاهي او ابراز نشده بلكه به علت تأثير برنامه‌هاي اجاره‌اي از شبكه‌ي تهران و ديگر شبكه‌هاي فارسي است كه نقش‌هاي هنرمندان فارسي زبان در چنان فيلم‌هايي برخلاف نقش هنرمندان كرد در شبكه‌ي كرمانشاه، دكتر و مهندس همراه با ساختمان‌هاي مجلل و ماشين‌هاي لوكس هستند. يا دختران و زنان آرايش كرده و ژيگول و شيك‌پوش با چنان لهجه‌ي تميزي زبان فارسي را صحبت مي‌كنند كه تأثيري مستقيم بر مردم و به‌ويژه جوانان گذاشته‌است تا تصور نمايند فرهنگ و زبان آن‌ها ابتدايي، ناكارآمد و به قول متمدن‌ها! بي‌كلاس است. حتي اگر هم زبان كردي خود را بكار گيرند با چنان تحقير و تمسخري روبرو مي‌شوند كه اگر با يك نفر گزارش‌گر و يا اهل فرهنگ برخورد كنند به‌جاي تفكر در مسايل مطرح شده به فكر به‌كارگيري كلمات و عباراتي هستند كه از زبان خود نباشد تا مورد استهزاء قرار نگيرند.

 

آيا واقعاً رسالت شبكه‌ي زاگرس و به‌طور كل شبكه‌هاي استاني بايد اين‌گونه باشد. آيا با اين برنامه‌ها مي‌خواهيم به مبارزه و مقابله شبكه‌هاي ماهواره‌اي و ... برويم؟ آيا با چنين خدمتي به اقوام و زبان و فرهنگ آن‌ها مي‌خواهيم حامي و دلسوز نظام باشند؟ آيا با چنين برنامه‌هايي مي‌خواهيم طمع دشمنان نظام را نسبت به يكپارچگي نظام و مملكتمان از بين ببريم و آن‌ها را كه در فكر اغفال و كشاندن مردم به‌سوي خود هستند مأيوس نماييم؟ آيا با تسخير و تخليه‌ي غلط مردم و بالاخص كودكان و نوجوانان مي‌خواهيم رودرروي دشمنان بايستيم؟ و...

 

اگر به‌راستي خواهان تداوم ظلم تاريخي و بيشتر از اين به مردم اين ديار نيستيم و نمي‌خواهيم از اين بيشتر خود را شريك زيان به فرهنگ و تاريخ اين ملت بنمائيم بايد براي اجراي برنامه‌هاي دقيق، پرمحتوا، فرهنگي و تخصصي‌تر تلاش كنيم چرا كه ديگران بسياري به طرق مختلف در آستانه‌ي نزديكي به اين مردم هستند. از طرف ديگر امروزه مردم آگاه‌اند و نيات هر كسي را در هر پست و مقامي در مي‌يابند. بايد جداً در مورد چگونگي پخش و محتواي برنامه‌هاي شبكه‌ي زاگرس بازبيني شود و در اين راستا با همكاري و هم‌فكري صاحبان فرهنگ و معرفت و هم‌چنين ارتباط با ديگر شبكه‌هاي كردي داخلي و حتي خارج از كشور به فكر شبكه‌اي پويا بود چرا كه مردم كرمانشاه نيز مانند تبريز حق دارند در شبكه‌ي خود شاهد پخش برنامه‌هايي به زبان كردي كلهر باشند و در بخش‌هاي مختلف برنامه مانند كودك و نوجوان، پخش فيلم و... شاهد توجه به آداب و رسوم منطقه همراه با دادن نقش‌هاي متفاوت و مناسب به خود بوده و با پخش حداقل يك نوبت اخبار به زبان كردي شاهد رسميت‌يافتن زبان و لهجه‌ي خود از شبكه‌ي زاگرس باشند.

 

در آخر انتظار داريم كه با ارائه و پخش برنامه‌هاي جامع و تخصصي كه در نتيجه‌ي هم‌فكري و مشاوره با صاحبان فرهنگ و هنر استان توليد شده‌باشد شاهد داشتن شبكه‌اي مردمي و متناسب با شرايط خاص فرهنگي استان باشيم كه بتواند بينندگان را راضي و آن‌ها را نسبت به اهداف اين برنامه‌ها دل‌گرم نمايد.