کمال نویدی  مفقودالاثر شده است

اخیرا خبر رسیده است که کمال نویدی یکی از فعالین حرکت ملی آذربایجان دو روز قبل ازبرگزاری  قورولتای قلعه بابک مفقودالاثر شده است .

وی از اهالی قوشاچای( میاندوآب ) بوده و تاکنون بیش از یک ماه است که خانواده وی در نگرانی بسیار شدیدی بسر می برند.

به نظر می رسد وی توسط مامورن امنیتی  دستگیر شده است.

   

برگزاری جشن مشروطیت ونیز میلاد حضرت فاطمه در دامنه  کوهستان ساوالان

از اردبیل خبر می رسد که متحصنین مسجد سرچشمه  این شهر ، روز 16 مردادماه با سقر به قله سولطان ساوالان اقدام به برگزاری شب شعر و موسیقی در گرامیداشت جشن مشروطیت و نیز میلاد حضرت فاطمه زهرا کرده اند.

در این مراسم خاطره انگیز که در دامنه ارتفاعات سحر انگیز ساوالان صورت گرفت نزدیک به صد تن از متحصنین،هویت طلبان و نیز کوهنوردان شرکت کرده اند.

آقای عباس لسانی به دلیل تداوم مصدومیت ناشی از ضرب و شتم نیروی انتظامی در مسجد سرچشمه و نیز ضعف حاصل از 22 روز اعتصاب غذا در زندان اردبیل قادر به شرکت در این مراسم نشده است.

 

 

 

در ادامه اعتراض تالشهای آذربایجان به تحریکات و تحریفات پرویز ورجاوند

مقاله زیر را از روزنامه شرق بخوانید

 

http://www.sharghnewspaper.com/830519/life.htm

 

سنجش با واقعيات تاريخ

جمشيد شمسى پور:در تاريخ ۳/۵/۸۳ صفحه زندگى روزنامه مردمى شرق مطلبى به قلم استاد پرويز ورجاوند با عنوان «تا به افسوس ماسوله ننشسته ايم» چاپ شده است. از آنجايى كه در تعبيرها و در برخى داده هاى مطلب ايشان به خصوص بخش پايانى از آن را كه به قومى از اقوام ايرانى و به تالش اختصاص داشت تفاوت هايى را در آمار و ارقام شاهدش بودم و لازم به ذكر است حقير چون از خادمان قوم تالش بوده و هستم و دست كم دو سه دهه است كه به كنكاش در رابطه با اين قوم «تالش» مشغولم، گذشته از اين، گفته باشم كه دو سه روستا مانده به حاشيه ماسوله و در روستاى «خشكنودهان» ساكنم و كم و بيش آشنا به مسائل زيست محيطى ماسوله بوده و مشكلاتى را كه گريبانگير اين شهرك باستانى است و خطرى كه «عروس طالش» را تهديد مى كند به خوبى آگاهم و از همين رو با واژه واژه مطلب هم عقيده بوده و با خواندنش واژه هاى به تصوير كشيده را لمس كرده ام .

رهنمودهايى را كه از تسلط و تخصص برآمده از كارش (كارشناس پيشكسوت ميراث فرهنگى) و راهكارهايى را براى پيشگيرى از فاجعه اى كه در راه است و از سر دلسوزى فرموده اند: «جا دارد تا همه به خود آيند، تكانى بخورند و گوششان را براى شنيدن راه و چاره باز كنند» كه قابل تحسين است و به آن بخش از زير لايه هاى مقاله ايشان كه به كشور همسايه پرداخته بودند و يادآور شده بودند: «تالشى هاى جمهورى آذربايجان را كه در شرايط سركوب خشن قرار دارند و براى صحبت كردن به تالشى در كوچه و خيابان دچار وحشت هستند و...»

براى بنده كه از نزديك شاهد حضور و ظهور تالشان آن ديار بوده و كم وبيش و در طول اين سال هايى كه با اقوام زيسته ام و همجوار با ديگر اقوام با قوم تالش هم نفس بوده و از آن اكسيژن گرفته ام، نه اينكه جاى شگفتى داشت بلكه بيان تاريخچه اى هر چند كوتاه از آن ضرورى است و براى خوانندگان ارجمند و فهيم روزنامه وزين شرق يادآورى كنم كه از آمار و ارقام داده شده در مطبوعات و با پيگيرى در اين سال هايى كه با نشريات زيسته ام و نوشته هاى جرايد را دنبال كرده و كارنامه دو سه دهه پيش و روى آن حضور ذهن دارم به خصوص، مطبوعات محلى و يوميه كشور را كه گهگاه مطالبى در اين رابطه به چاپ رسانده اند، خلاف جهتى است كه به عرض استاد ورجاوند رسانده اند و به گمانم كه اطلاعات داده شده دست كم برمى گردد به دو سه دهه قبل و زمانى كه جمهورى آذربايجان در سيطره اتحاد جماهير شوروى سابق بود و چون اطلاعات ما در رابطه با تالشان آن ديار اندك بود و داده هاى آن اطلاعات كليشه شده اى از پژوهشگران غربى و شرقى كه به صورت پراكنده و ضد و نقيض مطالبى را در رابطه با تالشان جمهورى آذربايجان به چاپ رسانده بودند.

امروز كه دو دهه از آن گذشته است و با تغيير و تحولاتى كه در جمهورى آذربايجان روى داده است و امتيازهاى درخشانى را كه تالشان آن ديار، با ايجاد نهادها و كانون هاى علمى و هنرى و ادبى را كه به ثبت رسانده اند و صاحب چند و چندين نشريه اند و از آمار و ارقام كتاب هاى منتشره شان كه در مطبوعات محلى اين سوى مرز انعكاس يافته، پيداست فراتر از آنچه را كه ما در رابطه با تالش منتشر كرده ايم است و تا آنجا كه مديران مسئول نشريات تالشان آن سوى مرز و در گفت وگوهايى كه با متوليان مطبوعات محلى اين سوى مرز داشته اند يكى از آنها و در گفت وگويى كه با يكى از فصلنامه هاى ادارات استان گيلان داشته اند.

راست يا دروغ مى فرمايد: «انستيتو زبان شناسى آكادمى علوم آذربايجان با همكارى آموزش و پرورش براى از ميان برداشتن مشكلات موجود، هر كارى را كه از دستشان برمى آيد كرده اند در نتيجه به زبان هاى تالش، تات، لزگى، كرد، ساخور، اودين، الفبا و ديگر كتاب هاى درسى به زبان مادرى منتشر شده است و... و در مدارس هفته اى دو ساعت به زبان مادرى آنها تدريس مى شود» و از آنجايى كه در جمهورى آذربايجان و در بين تالشان آن ديار چند دستگى حاكم است و برخى از اين افراطيون، تاريخ و تمدن و فرهنگ يك قوم و ملتى را به راحتى تحريف مى كنند و با جعل اسناد و با واژه هايى كه گاه و بيگاه ثبت در تاريخ مى شود و ابزار كار اين اشخاص _ نه اينكه قومى از اقوام را به انحراف خواهند كشاند چه بسا فاجعه اى را كه ما كم وبيش در جرايد و بسيارند كه در حافظه تاريخ ثبت است كما اينكه اگر غفلت شود آن فاجعه به مراتب بالاتر از آنچه كه ماسوله گريبانگير آن است خواهد بود و يكى از آن مصيبت ها، وارونه كردن خبرها و چهره هايى را كه امروز به نام تالش و در طول سال ها شاهدش بوده ايم و همين چند ماه قبل بود كه مقاله اى را در رابطه با «تالشان در كتاب هاى درسى آذربايجان» و يكى از فصلنامه هاى محلى آن را به چاپ رسانده بود .

مقالات آن مشابه اين چند پاراگرافى را كه ناخواسته تحويل استاد داده اند و اين چنين منتقل شده است و آن مقاله اشاره اى داشت به كتابى كه شصت سال پيش در جمهورى آذربايجان به نام «تاريخ مختصر آذربايجان» كه در بحبوحه جنگ جهانى دوم و فعاليت هاى پان تركيستى در باكو كه آن زمان تحت حاكميت نوكر خون آشام ديكتاتور استالين، ميرجعفر باقروف و ديگر همدستانش پالايش شده بود و به صورت كتابى نژادپرستانه به چاپ رسيده بود و همين كتاب بعد غائله اى را كه تالشان افراطى و در سال ۱۹۹۳ با همدستى سرگردى بازنشسته و به همراه چند قنداق تفنگ و يكى دو خشاب فشنگ به باورشان بود، مى توان به جنگ با مردم ۹۵ درصدى جمهورى آذربايجان رفت و جمهورى خودمختار تالش مغان تشكيل داد و فاجعه به آنجا رسيد كه اين كتاب جنجال برانگيز فاقد بار علمى، از آرشيو بيرون آمده تا دوباره تجديد چاپ شود و آن اكثريت تالشانى را كه با چه خون دل خوردنى نهادها و كانون هايى را بنا نهاده بودند .

اين افراطيون تالش نما، همه را يك شبه بر باد دادند و جالب است اين كتاب جنجال برانگيز از طرف هواداران آن افراد، به تالشان ايران معرفى مى شود بى آنكه بن مايه هاى آن كتاب را بازگشايى كنند و به خوانندگان بقبولانند كه جريان كار اين كتاب از چه قرار است برمى دارند يكى از اعضاى همان افراد را به دعوت از دانشگاه گيلان روانه ايران مى كنند و در گفت وگويى كه اين شخص دوباره بر سر همان واژه توخالى جمهورى تالش مغان و سازى را كه سيمش يك دهه قبل پاره شده بود و خواسته اند با ناخن هايشان به جاى مضراب براى تالشان اين سوى مرز كوك كنند شخصى كه خود عضو ۵ درصدى يك كشور ۹۵ درصدى بود و امروز كه بعد آن غائله شهر گنجه، تالش مغان نام گرفته و نان همان واژه را مى خورد، شگفتا! كه براى آنها «قانون اساسى» مى نويسد و آيا چنين انديشه اى كه بر خاسته از پان تركيسم است و الگوبردارى شده از همان انديشه اى كه امروز پان تالشيسم نام گرفته است و از اين انديشه نژادپرستانه كه امروز به نوعى در ايران به ترويجش مى پردازند براى كشور نازنين مان ايران خطرش كمتر از ستون هاى فروريخته ماسوله است؟ و در پايان بياييم نه اينكه ماسوله، تالش را با واقعيت هاى تاريخى اش بسنجيم!

   

یک مقاله پان آریانیستی دیگر علیه  آذربایجان در روزنامه شرق

 

http://www.sharghnewspaper.com/830519/diplom.htm

گروه سياسى: محمد خاتمى رئيس جمهور ايران پس از يك سفر سه روزه به جمهورى آذربايجان به تهران بازگشته است. سفر خاتمى به اين همسايه شمالى از پس دعوت هاى مكرر «حيدر على اف» رئيس جمهور پيشين اين كشور و فرزند وى كه پس از يك دوره كوتاه نخست وزيرى به جاى پدر نشست صورت مى گيرد.

محمد خاتمى كه در نخستين ماه هاى رياست جمهورى اش به كشورهاى آسياى ميانه سفر و سال گذشته نيز برخى از اين ديدارها را تكرار كرد در واپسين سال حضورش در راس دولت ايران به جمهورى آذربايجان رفت چرا كه هرگز روابط باكو و تهران به آن حد از گرمى نرسيد كه شرايط را مهيا كند تا جمهورى آذربايجان ميزبان رئيس جمهور شود.

جمهورى آذربايجان در واپسين ماه هاى حيات «حيدر على اف» گويى به اهميت روابط با ايران پى برد چنانكه تا پيش از آن، نوع موضعگيرى ها و سياست هاى جارى اين كشور با ايران به نوعى خصمانه بود. حيدر على اف كه يك بار نيز مهمان رئيس جمهور ايران در تهران شده بود چند ماه پيش از درگذشتش به مناسبت سى امين سالگرد تاسيس آموزشگاه نظامى حشمتيه نخجوانكى فرمانى صادر و اعلام كرد كه جمهورى آذربايجان بر اثر جنگ بين ايران و روسيه در قرن نوزدهم بين اين دو كشور تقسيم شده است.

سخنان رئيس جمهور پيشين اين جمهورى كه از افسران رده بالاى حزب كمونيست و رئيس شاخه اين حزب در اين منطقه پيش از فروپاشى شوروى بود بازتابى از خواست تاريخ نويسان اين جمهورى بود كه درصدد ابداع تاريخ جعلى براى منطقه بودند و اكنون نيز گرچه همچون گذشته اين گروه از پشتيبانى آشكار دولت باكو برخوردار نيستند اما به شكل غيررسمى مورد حمايت قرار مى گيرند. تاريخ سازى جعلى كه ريشه صد و هفتاد ساله دارد مغاير با واقعيت هاى موجود تاريخى است. يكى از نمونه هاى اين رفتار در كتاب آموزشى اين جمهورى بازتاب دارد.

در يكى از كتاب هاى درسى كه در مدرسه هاى جمهورى آذربايجان آموزش داده مى شود اين است كه آذربايجان سرزمينى يكپارچه بود كه در نتيجه جنگ هاى ايران و روسيه در اوايل قرن ۱۹ تجزيه شده است. بخش شمالى آن تحت حاكميت امپراتورى روسيه كه اكنون مستقل شده قرار گرفته و بخش جنوبى آن در ايران است و اين پايه اصلى تفكر تاريخ شناسان و نخبگان علمى و سياسى آن سوى ارس را از سابقه تاريخى منطقه تشكيل مى دهند. تحت همين تفكر است كه واژه آذربايجان به انضمام صفت «جنوبى» ابداع شده است.

يكى ديگر از اقداماتى كه از سوى سياستمداران آن سوى ارس پيگيرى مى شد و تاكنون مانع سفر رئيس جمهور ايران به جمهورى آذربايجان شد كوشش آنها در جهت اشاعه انديشه ناسيوناليسم قومى در ايران بود چنانكه سعى كرده اند از ميان چهره هاى تاريخى آذرى هاى ايران قهرمانان ملى _ ترك آذرى بيافرينند چنانكه زرتشت را جد آذرى ها معرفى مى كنند و هر گونه قيام يا جنبش اجتماعى در ايران كه آذرى ها در آنها نقش داشته اند را _ نظير انقلاب مشروطه _ به گونه اى تفسير كنند كه نشان دهند انگيزه و هدف اصلى «قيام قومى» بوده است.

برخورد آذربايجانى ها با ستارخان و قيام شيخ محمد خيابانى نمونه اى از اين تلاش ها بود يا غائله پيشه ورى، فرقه دموكرات در ايران از جمله رويدادهاى تاريخى است كه باز تفسير شده است. به گواه تاريخ پيشه ورى با كمك كمونيست هاى شوروى در ايران غائله اى به پا كرد كه شواهد تاريخى نشانى از اين نمى دهد كه وى درصدد ايجاد مسئله قومى آذرى ايران بوده است. مدارك موجود از جمله نامه هاى ردوبدل شده بين وى و استالين نشان مى دهد كه تلاش پيشه ورى بيشتر معطوف به تحقق اهداف جهانى مبارزه كمونيستى بوده تا مسئله قوميت.

نمونه ديگر كتاب هاى منتشره در باكو درباره بابك خرمدين است كه يكى از رهبران قيام هاى سياسى ايران در قرن هفتم ميلادى بوده و عليه سلطه اعراب در ايران قيام كرد. باكو وى را قهرمانى ملى «ترك _ آذرى» معرفى مى كند كه مبارزه خلق آذربايجان را عليه بردگى و استبداد فئودالى رهبرى كرد. تاريخ نويسان باكو تا آنجا در اين زمينه پيش رفتند كه شاعرانى نظير نظامى، خاقانى و قطران تبريزى را شاعران آذربايجان معرفى كردند و شاه اسماعيل صفوى را پادشاه آذربايجان خواندند.

اما اخيراً به نظر مى رسد باكو به اهميت روابط گرم با ايران پى برده است. همسايگى در منطقه پرافت وخيز قفقاز، حضور در جمع پنج كشور ساحلى درياى خزر، موقعيت استراتژيك ايران به عنوان يك همسايه قدرتمند براى كمك هاى اقتصادى به باكو در زمينه صدور كالا و خدمات به اين كشور و رعايت حسن همجوارى موضوعات كلانى است كه به نظر مى رسد جمهورى آذربايجان از نزديك به دو سال پيش توجه بيشترى به آنها نشان مى دهد.

در جريان سفر سال گذشته وزير خارجه ايران به باكو، حيدر على اف كه بر اثر بيمارى و كهولت هنگام سخنرانى به زمين خورده و دنده هايش شكسته بود،ميزبانى گرمى از هيأت ايرانى كرد در حالى كه وى به دستور پزشكان معالجش در استراحت مطلق به سر مى برد پذيراى وزير خارجه ايران شد و با وى به گفت وگوهايى پرداخت كه نشان از تغييراتى در نگرش سياستمداران جمهورى آذربايجان مى داد. اگر تا به ديروز باكو بى پروا به تحريف تاريخ مى پرداخت امروزه سخنان وزير خارجه كه به گونه اى مغاير با سياست هاى جمهورى آذربايجان قرار مى گيرد به سرعت تكذيب مى شود تا از فضايى كه ساخته شده محافظت شود.

اينچنين است كه باكو اجازه مى گيرد در تبريز دست به گشايش كنسولگرى بزند. برنامه هاى زيربنايى از جمله احداث راه آهن قزوين به آستارا كه شبكه خطوط ايران را از طريق جمهورى آذربايجان به روسيه متصل مى كند به امضاى وزيران راه و ترابرى دو كشور برسد. اين خط راه آهن به سه كشور ايران، روسيه و آذربايجان شاهراهى مى گشايد كه از يك سو به كشورهاى اسكانديناوى و از سوى ديگر، به بازار يك ميليارد نفرى هند منتهى مى شود.

باكو امروز اميدوار است كه از طريق تهران در حل مناقشه قره باغ نيز به نتايج مثبتى دست يابد چنان كه رئيس مركز فنون و نوآورى هاى سياسى اين جمهورى در گفت وگو با رسانه هاى كشورش تحليل كرده كه ايران اميدوار بوده از طريق ارمنستان گاز خود را به گرجستان و كشورهاى ساحلى درياى سياه بفروشد اما ارمنستان اخيراً به دليل مواجه شدن با مخالفت هايى از سوى روسيه به ايران اعلام كرده كه حاضر نيست خط لوله گاز خود را به مرز گرجستان برساند و بدين ترتيب ايران براى رساندن گاز خود به گرجستان با يك گزينه ديگر روبه رو شده است. اين گزينه جمهورى آذربايجان است.

فرصت هاى اقتصادى زيادى پيرامون دو كشور وجود دارد كه موضوع استفاده از بستر و زيربستر درياى خزر و انتقال گاز ايران به گرجستان تنها يكى از آنها است. به نظر مى رسد كه باكو نمى خواهد بيش از اين، فرصت ها را از دست بدهد. قرار است «الهام على اف» رئيس جمهور آذربايجان كه تا چند هفته ديگر شروع دومين سال حضورش در راس اين كشور را شاهد است به تهران سفر كند.

ادامه سياست نزديكى باكو به تهران و تبديل اين سياست به يك راهبرد منطقه اى مى تواند جمهورى آذربايجان را در منطقه قفقاز از همراهى ايران برخوردار كند. حمايتى كه به حل سريع تر مشكلات سرزمينى از جمله درياى خزر منجر خواهد شد و بهانه را از كشورهايى كه به دنبال حضور نظامى به بهانه تامين امنيت در اين منطقه هستند را خواهد گرفت. ثبات منطقه قفقاز و خزر بيش از آنكه به نفع قدرت هاى منطقه اى چون ايران باشد به كمك كشورهاى تازه استقلال يافته از جمله آذربايجان مى آيند كه براى تامين رفاه داخلى به خيالى آسوده از امنيت منطقه اى احتياج دارند.