چنگيز عباسي

٠٩،٠٧،٢٠٠٤

www.ch-abbasi.com

ch-abbas@online.no

 

همسوئى سياست خارجى ايالات متحده آمريكا و طرفداران دكترين بقاى جمهورى اسلامى

قسمت دوم

 

اما اينكه كدام حكومت و چرا آن حكومت از نظر آمريكائيها بايد حكومت محلل باشد، اين به آن برنامه استراتژيكى كه در آن منافع دراز مدت امريكائيها مورد نظر باشد بستگي مييابد. يعني اينكه ابتدا يك برنامه استراتژيك حد اقل براى يك دوره رياست جمهوري و حد اكثر تا زمانيكه توافق فيمابين بازها و كبوترها بر سر آن برقرار هست طراحى و تيم حكومتي لازم به منظور اجراي آن گزينش و به قدرت اعزام ميشود. طرحهاى تاكتيكي لازم براى به حركت درآوردن آن برنامه استراتژيك از سوى كارشناسان و متخصصين برجسته و كارامد در كمپانيهاي عظيم توليد صنعت سياست مثل كمپاني هودسون و  غيره طراحي و پس از انجام محاسبات مربوط به موانع و امكانات و نحوه رفع و رجوع آنها آماده و جهت گنجاندن در برنامه سياست خارجي دولت در اختيار تيم رياست جمهوري قرار ميگيرد. وزارت امور خارجه دولت طرحهاي مربوطه را در قالب زبان ديپلوماتيك ريخته ،، يا به اصطلاح خر رنگ كن كرده،، و به عنوان ساتري بر آن برنامه استراتژيك، همراه با مانورهاي سياسي لازم به بازار سياست بين الملل روانه ميكند. طي مدت اجراى پروژه همه آنچه كه دستگاههاي ارتباط جمعي و سامانه هاي خبري غول پيكر در برنامه بحث و گفتگوي خود در رابطه با برنامه سياست خارجي ايالات متحده امريكا بر روي خط ميفرستند هيچ نيست مگر و مگر همان پرده ساتر و كاذب كه به منظور پنهان كردن اصل استراتژي به كار گرفته شده است، و نه آن چيزي كه اين پرده پوششي بر آن است. يعني صنعت سياست را مثلا هودسون ميسازد و صنعت فرهنگ را سي . ان. ان. .......... حكومت محلل هر آن حكومتي است كه به هر دليل مورد نظر امريكائيها، قادر نيست امريكا را در  تداوم برنامه هاي خود در رسيدن به اهداف استراتژيكش  به اندازه كافي ياري رساند. لذا لازمه اش اين است كه اين حكومت پس از اجراي نقش ابزاري خودش در يك مرحله معين جاي خود را به يك حكومت مطلوب كه قادر به حفظ منافع متروپول به صورت وسيعتري است بسپارد و يا خود به چنين حكومتي متحول شود. آمريكا مجبور است كه چنين رفتاري را با حكومتهاي مورد نظر خود داشته باشد . چرا كه تلاش او در جهت اجراي همان طرحي است كه قبلا به عنوان هدف استراتژيك در برنامه سياست خارجي خود گنجانده و به اجراي آن موظف شده است. آنچه كه در اينجا براي امريكائيها از اولويت كامل برخوردار است توانائي هر حكومت موجود در هر مرحله در اجراي وظايف محوله ايست كه همان برنامه استراتژيك پيش گفته بر عهده دولت امريكا و دولت امريكا هم بخشا بر عهده  آن حكومت معين قرار ميدهد. نهايت اينكه هر حكومتي در جهان عقب نگه داشته شده كه نخواهد و يا نتواند كه از عهده اجراي وظايف محوله برآيد آمريكائيها در صدد تغيير آن بر مى آيند.  در نظامهاي ديكتاتوري مشابه نظام جمهوري اسلامي در ايران و ملاعمر و بن لادن در افغانستان كه خود اساسا بخشي از سياست معروف به كمربند سبز را به اجرا ميگذاشتند، با توجه به رشد افكار انقلابي طرفدار بلوك شرق در دوره حكومتهاي ماقبل اين دو حكومت، و احتمال دستيابي ماركسيستها به قدرت در اين كشورها لازم بود كه حكومتهاي عميقا آنتي ماركسيست در هر دو كشور بعنوان حكومتهاي محلل بر سر كار بيايند و پس از قلع و قمع ماركسيستها و بريدن دست خطرناك اتحاد جماهير شوروي از اين دو كشور يا به حكومتهاي در خدمت ايالات متحده و خدمتگزار مستقيم منافع وي در منطقه متحول شوند و يا اينكه جاي خود را به نظامهاي دست نشانده امريكا بسپارند.

با اين حساب انقلاب اسلامي و بقدرت رسيدن روحانيت بشدت آنتي كمونيست در ايران از نظر سياستگذاران امريكائي چيزي جز به قدرت رسيدن يك حكومت محلل نبوده و هنوز هم نيست. مروري بر رخدادها و سير وقايع قبل از به قدرت رسيدن روحانيت در ايران شواهد بسيار روشني را در اين باره در اختيار ما قرار ميدهد كه هم امريكائيها و هم انگليسيها تا چه اندازه در به قدرت رساندن خميني در ايران نقش مثبتي از خود نشان دادند. آنان علاوه بر استفاده از حكومت اسلامي در ايران به منزله چماق سركوب كمونيزم و تغيير ژئوپليتيك منطقه بر عليه جنبشهاي سوسياليستي و بريدن دست اتحاد جماهير شوروي دنبال چه چيز ديگري بودند كه آن را در سيماي روحانيت شيعه مي يافتند؟ آنتي دموكراسيسم. بله آنتي دموكراسيسم موجود در دستگاه فكري روحانيت امري نهادينه بود كه ميتوانست برابر نهاد خود همين دستگاه را در بطن جامعه و در ميان لايه هاي تحصيلكرده بپرورد و آلترناتيو دموكراسيجويي را در برابر اين حكومت محلل پديد آورد كه با شعارهاي دموكراسيخواهي امريكائيها گره بخورد وبه ايجاد يك حكومت در خدمت منافع امريكا منتهي شود. اما چگونه؟ يك جريان اپوزيسيون در داخل حكومت و يك اپوزيسيون در خارج از آن ميبايستي طوري رهبري جنبش دموكراسيخواهي مردم را بر عهده بگيرند كه از چهار چوبهاي مورد نظر امريكائيها فراتر نرود و به يك جنبش مستقل و حكومت مستقل دموكرات فرا نرويد. آمريكا ميبايستي بعنوان ناجي بشريت و ناجي ملت ايران از زير يوغ استبداد معرفي ميشد و باني و حامي دموكراسي در ايران، تا حكومت آينده ايران غلام حلقه بگوش آمريكا و مجري سياستهاي وي در منطقه ميشد و ملت ايران مديون كرامات اين ناجي كبيرتا ميان حكومت آينده و ملت بر سر مسئله حضور امريكا در دستگاه سياسي ايران اختلافي بروز نكند و جزيره ثبات دوباره جزيره ثبات گردد. روند امور همانگونه كه انتظار ميرفت پيش رفت و علاوه بر اينكه كمونيستها و سوسياليستها سركوب شدند نيروهاي ليبرال و دموكرات هم تار و مار گرديدند. آمريكا بعنوان دشمن اصليي معرفي شد كه نسبت به نقض آزاديها و حقوق بشر در ايران معترض بود و دشمنان ديكتاتوري از طرف حكومت محلل دوستان آمريكا معرفي شدند و بدين سان امريكائيها به تدريج داراي هواداران قابل توجهي در ميان لايه هاي نسبتا تحصيلكرده گرديدند. هر چه رژيم جمهوري اسلامي آهنگ تجاوز به حريم حقوق انساني را در كشور سرعت ميبخشيد علاقمندي به آمريكائيها بيشتر توسعه مييافت تا اينكه مسئله تجاوز نظامي آمريكا به عراق پيش آمد.

 

 ادامه دارد