رژیم  نژاد پرست تهران و دیپلماسی نفرت

تمام کشورهائی که در دو یا سه دهه ی گذشته کوشش در راه صنعتی کردن خود را آغاز کرده و موفق شده اند بدون استئثنا با دوستی، کمک و همآهنگی با کشورهای صنعتی به این مهم رسیده اند حتی کشور بزرگ و پر جمیعت چین که مدت طولانی با غرب در حال ستیز و کشمکش بوده است و با وجود دارا بودن قدرت نظامی و به دست آوردن نیروی هسته ای سرانجام صلاح خود را در آن دید که با بر قراری ارتباط نزدیکتر با کشورهای صنعتی و انتقال سرمایه و تکنولوژی،چین را صنعتی کرده و به بازارهای گسترده ی غرب نفوذ پیدا کند و اکنون با سرمایه گذاریهای خارجی قابل توجهی که در این کشور انجام گرفته و میگیرد تولیدات صنعتی و صادرات آن در حال گسترش است جمهوری آذربایجان نیز برای رشد و توسعه ی اقتصادی همانند سایر کشورهای کمتر توسعه یافته نیاز به انتقال سرمایه،تکنولوژی،مبادلات فرهنگی و علمی با کشورهای بسیار پیشرفته دارد افزون بر نیازهای تکنولوژیکی و مبادلات بازرگانی،مسئله ی حائز اهمیت دیگر تامین تدارکات دفاعی مورد نیاز کشور است بویژه در شرایطی که بیست درصد از اراضی جمهوری آذربایجان در اشغال جنایتکاران داشناک می باشد، سیاست خارجی جمهوری آذربایجان منطقی و قابل قبول به نظر می آید اما رژیم نژاد پرست تهران کاری با این واقعیت ها ندارد و هرگز در ماشین تبلیغاتی رژیم تهران، به اراضی اشغال شده ی آذربایجان یا به آواره گان جنگی اشاره ای نمی شود اما به کرات سعی میشود جمهوری آذربایجان دست نشانده ی آمریکا یا اسرائیل نشان داده شود تو خود حدیث مفصل خوان از این مجمعل،در زیر نظر شما را یک بار دیگر به سفسطه های این رژیم جنایتکار جلب می کنم

 

سومین اهانت نشریات افراطی پان آریانیست به ملت و تاریخ آذربایجان ظرف سه روز گذشته

 

اینبار دشنامها و دورغ بافیهای روزنامه جمهوری اسلامی!
 
 
ضعف زمامداران باكو در درس تاريخ


محمدياراف وزيرخارجه جمهوري آذربايجان كه براي دعوت از آقاي خاتمي جهت سفر به باكو , به جمهوري اسلامي ايران آمده بود , در مصاحبه مطبوعاتي مشترك با آقاي خرازي مدعي شد « ما اقليت بزرگ آذربايجاني در ايران داريم كه روابط خوبي با ايراني ها دارند و اين يك مساله بسيار مهم است و بخشي از روابط دوجانبه ما را تشكيل ميدهد »
اين اولين بار نيست كه يك مقام بلندپايه جمهوري آذربايجان با سخنان موهوم و مغرضانه خود به تنش هاي فرقه اي در روابط باكو با تهران دامن مي زند. اين گونه اظهارات همراه با كنفرانسها و متينگ هاي كينه توزانه تاكنون به دفعات در جهت تخريب روابط آذربايجان با جمهوري اسلامي ايران در باكو رخ داده و مقامات جمهوري آذربايجان در انجام ماموريت تخريبي خود در اين رابطه , هيچگاه كوتاهي نكرده اند.
برگزاري كنگره « آذري هاي جهان » كه در سال 1380 با فرمان مستقيم حيدرعلي اف رئيس جمهور وقت آذربايجان و با بودجه عمومي دولت اين كشور انجام شد و طي آن حرفهاي ناروا و تفرقه انگيز و اتهامات واهي عليه جمهوري اسلامي ابراز شد و نيز چاپ نقشه جمهوري آذربايجان در كتب درسي اين كشور كه در آن قسمتي از مناطق مرزي ايران جز قلمرو اين جمهوري قلمداد شده است , بخشي از تحركات نامطلوب مقامات همسايه شمالي ما محسوب ميشود.
به نظر مي رسد ريشه اين تحركات از دو جريان تغذيه مي شود. يكي مسائل داخلي آذربايجان و ديگري شرائط منطقه خاورميانه . جمهوري آذربايجان طي 13 سالي كه از استقلالش مي گذرد با معضلات و مشكلات فراوان داخلي درگير بوده و تاكنون نيز از حل آنها عاجز مانده است . جمع كثيري از مردم اين كشور در شرايط فعلي در فقر شديد به سر مي برند. رشوه خواري و فساد اقتصادي همچون موريانه پايه هاي حاكميت را سست و متزلزل ساخته است . رئيس حزب جبهه خلق آذربايجان چندي پيش گفته بود 90 درصد ثروت اين كشور در اختيار يك اقليت قرار دارد. ناتواني دولت باكو در حل مناقشه قره باغ نيز موجبات افزايش نارضايتي هاي داخلي در آذربايجان شده است .
حاكمان آذري در اين شرايط و بجاي اتخاذ تدابير لازم براي حل اساسي مشكلات مردم به فرافكني متوسل گشته و تلاش دارند با ايجاد مسائل حاشيه اي با كشورهاي همسايه همچون دامن زدن به گرايشات فرقه اي افكار عمومي آذربايجان را از توجه به بحرانهاي داخلي و ضعف دولت دور سازند.
از سوي ديگر فشار قدرتهاي ذي نفوذ بويژه صهيونيستها به مقامات آذري موجب شده تا آنها هراز چندي به عناوين مختلف در امور كشورهاي منطقه مداخله كرده و در جهت خواسته هاي نامشروع قدرتهاي بيگانه قدم بردارند. همسايگي جمهوري آذربايجان با ايران اسلامي از يكسو و روابط بسيار نزديك باكوـ تل آويو از جانب ديگر موجب شده تا عوامل رژيم صهيونيستي براساس يك روياي واهي براي ايجاد آشوبهاي قومي در ايران به مقامات آذري فشار آورند. اين ترفند , البته پديده جديدي نيست و فرهنگ اسلامي حاكم بر جامعه ايران تاكنون به دفعات اين گونه فتنه انگيزي ها را در نطفه خفه كرده و ناكام گذارده است . ولي بهرحال با توجه به شرايط فعلي خاورميانه به نظر مي رسد صهيونيستها مجددا اين پروژه را فعال كرده و در جهت عملي شدن آن تحركاتي انجام مي دهند.
نوام چامسكي انديشمند و استاددانشگاه آمريكا نيز اخيرا به برنامه هاي آمريكا و اسرائيل براي مقابله با ايران اشاره كرد و گفت « ادعاهايي وجود دارد مبني بر اينكه تلاشهايي براي برانگيختن جدايي طلبان آذري در ايران در حال انجام است » نكته اي كه در ارتباط با سخنان وزيرخارجه آذربايجان بايد مورد تاكيد قرار گيرد , اين است كه وي و بعضي ديگر از همكارانش در حكومت آذربايجان , همواره در شناسائي پيشينه واقعي آذري ها و هويت پيكره مادي آذربايجان , دچار خطا مي شوند و سخنان غيرمسئولانه و نسنجيده اي را بر زبان جاري مي سازند . از سال 1370 كه جمهوري آذربايجان به استقلال دست يافت تاكنون بسياري از مقامات رژيم باكو در زمينه موطن اصلي آذري ها سخناني را برزبان جاري ساخته اند كه اگر از غرض ورزي سياسي و خصومت هدايت شده آن ها نسبت به نظام جمهوري اسلامي ايران ناشي نشود , و اگر پولي براي بيان اين گونه ادعاهاي توهين آميز از كسي دريافت نكرده باشند , يقينا اظهاراتشان از جهالت , ناآگاهي و عدم اطلاعات تاريخي ايشان نشات مي گيرد. بدين معني كه اين گونه مقامات درجمهوري آذربايجان بعضا حتي از سوابق تاريخي كشور خود نيز اطلاعي ندارند و 70 سال اختناق , بي خبري و تحديد فكري در نظام فرهنگي اتحادجماهير شوروي , مانع از آن بوده است كه حكام باكو بتوانند سابقه سياسي و تاريخي سرزمين خود را بدانند. اين عارضه اي است كه احيانا متوجه متوليان ساير جمهوري هاي تازه استقلال يافته قفقاز و آسياي مركزي نيز هست . اگر قرار باشد مردم آذربايجان در پيوستن به سرزمين مادري خود آزاد باشند و قواعد دست وپاگير بين المللي مانع از اجراي اين پيوند نباشد و اگر نخواهيم به حدود و ثغور تعيين شده براي كشورها و مصوبه هاي بين المللي پس ازجنگ دوم جهاني در اين خصوص پايبند باشيم و به آن احترام بگذاريم امروز نه تنها آذربايجان بلكه بسياري از جمهوريهاي نواستقلال رهاشده از سلطه شوروي سابق , فاقد رسميت سياسي خواهند بود و در جغرافياي سياسي منطقه جايي نخواهند داشت .
مقامات باكو خوب است يك بار رويدادهاي عبرت آموز زمستان سال 1368 كشور خود را كه طي آن به حيات كمونيسم در آذربايجان پايان داده شد و هزاران نفر از مردم اين منطقه به طور سيل آسا و در سرماي كشنده منطقه با شنا از عرض رود ارس خود را به سرزمين مادري خود رساندند , مرور كنند و عشق به اسلام و ايران را كه در قلب فرد فرد اهالي شيعه آذربايجان موج مي زند , مشاهده كنند تا بهتر بتوانند در زمينه تعلق خاطر ملي و مذهبي مردم كشور خود به قضاوت بنشينند.
قلمرو جمهوري فعلي آذربايجان همراه با بخش بزرگي از منطقه قفقاز به موجب پيمانهاي استعماري و تحميلي تركمنچاي و گلستان از خاك ايران منتزع گشتند و زير سلطه جابرانه تزارهاي جنگ طلب و اشغالگر روس قرار گرفتند. اين قراردادها براي هيچ آذري با غيرت و تعصب , پديده خوش آيندي نبوده است و امروز آذري هاي دوسوي مرز , به روزي مي انديشند كه قلمرو جدا مانده به بدنه اصلي , مجددا پيوند بخورد. اگر زماني فساد خاندان قاجاري در ايران همراه با توسعه طلبي و جنگ افروزي حاكمان تزاري باعث گرديد مرزهاي ملي ما جريحه دار شود و بخشي از آن از پيكره اصلي جدا گردد , امروز اهالي شيعه و وطن پرست جمهوري آذربايجان از انگيزه هاي فراواني براي پرگشودن به آغوش سرزمين مادري خود برخوردارند. آنان به خوبي تفاوت ميان استقلال و تجزيه طلبي را مي دانند.
حكام امروز جمهوري آذربايجان كمونيستهاي واخورده اي هستند كه در ازا دريافت پول وامتياز از اربابان آمريكائي خود , به راحتي حاضرند عرق ديني و ملي و هويت خويش را در جهت خوش آيند كاخ سفيد زيرپا بگذارند. مقامات آذربايجان سالهاست كه به وسيله چند عامل مشخص , حداكثر لطمات را به روابط خود با جمهوري اسلامي ايران وارد كرده اند. اين عوامل كه در يك دهه اخير از توسعه مناسبات دو كشور حتي المقدور جلوگيري كرده است عبارتند از :
1 ـ نزديكي بيش از حد باكو به آمريكا و رژيم صهيونيستي
2 ـ نقض رژيم حقوقي درياي خزر
3 ـ تحريكات ملي گرايانه برگرفته از شعار پان تركيسم جمهوري آذربايجان
در مورد اول بايد تصريح كرد كه مقامات جمهوري آذربايجان طي 13 سالي كه از استقلال كشورشان مي گذرد گامهاي بلندي را در توسعه رابطه با رژيمهاي تل آويو و واشنگتن برداشته اند. وجود شخصيتهاي سياسي و سازمانهاي فعال طرفدار توسعه نفوذ صهيونيسم و سرمايه داري غرب در آذربايجان محكمترين پشتوانه براي توفيق سياستهاي آمريكا و اسرائيل در اين جمهوري تازه استقلال يافته قفقاز محسوب مي شود. اين پشتوانه سبب شده است كه از يكسو اسرائيلي ها در قالب سرمايه گذاري در دو بخش صنعت و كشاورزي اسرائيل نفوذ فوق العاده اي در اين كشور داشته باشند و از سوي ديگر آمريكائيها پا را از روابط ديپلماتيك متعارف فراتر بگذارند و عملا آذربايجان را به پايگاه نظامي و سياسي خود در منطقه قفقاز تبديل كنند. زمزمه هاي عضويت آذربايجان در ناتو , مانورهاي نظامي آمريكا و جمهوري آذربايجان , حضور مستشاران نظامي آمريكا در اين جمهوري مويد همين واقعيت است . مع الوصف در عرصه سياسي و نظامي , آمريكائيها هيچگاه حامي مقامات باكو در مناقشه قره باغ نبوده و بلكه با صراحت موضع ارمنستان را مورد حمايت قرار داده اند.
در مورد دوم يعني نقش باكو در نقض رژيم حقوقي درياي خزر بايد گفت بخاطر امتيازات همه جانبه مقامات آذربايجان نسبت به آمريكا و اروپا و شركتهاي چندمليتي غربي , اين شركتها و دولتها سالهاست مشغول غارت منابع نفتي آذربايجان هستند منابعي كه در حقيقت به دليل اشتراك سفره هاي نفت و گاز آذربايجان با ساير كشورهاي ساحلي حوزه خزر , به منزله تجاوز به حقوق همه اين كشورها نيز هست . شركتهاي نفتي غرب طي سالهاي اخير ميلياردها دلار در جمهوري آذربايجان سرمايه گذاري كرده اند . در سال 1373 شركتهاي غربي در قالب يك كنسرسيوم قراردادي 8 ميليارد دلاري براي توسعه چاههاي دور از سواحل باكو امضا كردند. انعقاد اين قرارداد با دو پيامد منفي توام بود يكي ايجاد تنش و التهاب سياسي در روابط اين جمهوري با همسايگان در ساحل خزر و ديگري زمينه سازي براي فعاليت نيروهاي بيگانه در منطقه قفقاز. علاوه بر اين دولتهاي غربي بويژه آمريكائي ها در سالهاي اخير تلاش فراواني كردند تا مقامات باكو را وادارند نفت صادراتي تركمنستان را بجاي مسير ايران از بستر درياي خزر و از مسير باكو به جيحان صادر كنند.
در مورد سوم يعني تحركات ملي گرايانه بعضي گروههاي آذري متاسفانه همانگونه كه گفتيم سالهاست كه شعار « اتحاد آذربايجان » از سوي بعضي جناحهاي سياسي در آذربايجان با هدف بدبين ساختن آذري هاي كشورمان نسبت به نظام جمهوري اسلامي ايران سرداده مي شود. سردسته اين محافل در ابتدا « جبهه خلق آذربايجان » بود. و لذا در طول حاكميت جبهه خلق آذربايجان به رهبري ابوالفضل ايلچي بيك (خرداد 1371 تا خرداد 1372 ) روابط سياسي ايران و آذربايجان شاهد توقف و ركود بود. مع الوصف پس از پايان حاكميت اين جبهه و حتي پس از مرگ ايلچي بيك در سال 79 نيز همچنان شاهد تكرار گاه و بيگاه اين گونه شعارهاي واهي ملي گرايانه هستيم . شعارهائي كه نشان از بي اطلاعي بانيان آن از تاريخ گذشته منطقه قفقاز دارد. مقامات باكو براي اظهارنظر در مسائل تاريخي دچار كسري اطلاعات هستند. از اين رو ناظران سياسي معتقدند فراگيري درس تاريخ براي آنان ضرورت اساسي دارد.