جشن وارداوار ارامنه  و رپورتاژ بهداشتی روزنامه همشهری !

 

 

روزنامه همشهري در تاريخ 5 شنبه هشتم مرداد ماه ، در صفحه  18 خود  گزارش واقعه تاسف آوری را در کمال تعجب بصورت حادثه  جذابي چاپ کرده است!

از لابلاي مطالب اين گزارش تحریف شده، خواننده براحتي متوجه مي شود آنچه که در روز 8 جولاي تحت عنوان جشن «وارداوار» در روبروي کليساي سرکيس تهران توسط  جمعی از جوانان اوباش ارمنی  بوقوع پيوسته است تا چه حد موجب ايجاد دشواري و نيز ناراحتي براي  عموم ساکنان منطقه و همچنین  عابرين سواره و پیاده  شده است.

عنوان انتخابي نويسنده اين گزارش چنين است:

 

جشن آب پاشي در خيابان استاد نجات اللهي

ارامنه تهران خيس شدند(!)

اما« وارداوار» چیست؟!

نزد مسیحیان ارمنی اعیاد بر دونوع مذهبی و دولتی  می باشد.

اعیاد مربوط به کلیسا بطورکلی «داغاوار»  نامیده می شود و عبارتند از:

عید کریسمس،عید پاک،عید صلیب،عید مریم مقدس و عید  وارداوار.

ارمنيان، صد روز پس از عيد پاك را «وارداوار» مي‌نامند،علت برگزاری و نام گذاری اين مراسم روشن نیست واظهارنظرها دراين‌باره متفاوت است.

 عده‌اي از محققان «وارد» را به معني آب و «اوار» را به معناي «راه‌آب» ذكر كرده‌اند.

ارامنه، صد روز پس از عيد پاك را حساب كرده و در نزديك‌ترين يكشنبه كه در حدود ماه اوت است، مراسم «وارداوار» را برگزار می کنند. ارمنيان در اين روز به كليسا مي‌روند و مراسمي نظیر هر يكشنبه كه «باداراك» مي‌نامند، به جاي مي‌آورند. دراين روز کشیش دعا و خطبه‌اي اضافه بر مراسم هر يكشنبه، مخصوص روز «وارداوار»‌ايراد می کند.

 اما هنگامي كه عموما کودکان از كليسا بيرون مي‌آيند، در كوچه و خيابان و در منزل به روي يكديگر يا زمين آب مي‌پاشند.این مراسم توسط آشوریان نیز برگزار می شود.

 آشوري‌ها  مراسم آب‌پاشان را در ماه «تموز»‌برابر با اواخر تير، اوايل مرداد انجام مي‌دهند و به آن «نوسردايل» يا «جشن تموز» مي‌گويند.  آنها نیز صد روز پس از عيد پاك را محاسبه مي‌كنندو اين مراسم را به جاي مي‌آورند.

شایان ذکر است که آشوریها معتقدند جشن وارداوار ارمنی همان جشن  نوسردایل آشوری است که نخست توسط قوم تاریخی آشور در ناحیه تمدن خیز مزا پوتامیا(بین النهرین) مرسوم شده و سپس بدنبال مهاجرتهای قومی ،این مراسم در میان ارامنه نیز شناخته  شده است .

طبعا تا اینجای امر نوسردایل  و یا  وارداوار یک جشن ملی است و کاملا قابل احترام.

اما متاسفانه آنچه که در روز هشتم جولای در مقابل کلیسای سنت سرکیس مشاهده شد فاقد وجاهت یک جشن ملی بود و بیشر نشان از صحنه های زننده  گروهی از لمپنهای ارمنی داشت.

اکنون ضمن اينکه از خوانندگان محترم دعوت مي شود تا  به گزارش  نشريه همشهری در خصوص«غائله» وارداوار ارامنه رجوع کنند، برخي از مطالب منتخب اين رپورتاژ را  به ترتيب ا ز صدر تا ذيل ، حضور شما عزيزان  همراه با توضيحات کوتاه یک شاهد عینی بنام م. الف  باز نويسي مي کنيم:

-«حالا همه چيز تمام شده. لباسهاي خيس جوانان  و بطريهاي  خالي تلنبار شده تنها نشانه هايي است که از جشن آب پاشي هجدهم جولاي حول و حوش کليساي سرکيس مقدس به چشم مي خورد.»

-«تجمع  جوانان ارمني و فريادهاي شادي آنان اين يکشنبه را از تمام يکشنبه هاي سال متمايز کرده. صف طولاني خودروها آزار دهنده است با اين حال مسافران و رانندگان که از ابتداي خيابان استاد نجات اللهي عبور مي کنند لبخندي شاد  لبهايشان را از هم باز مي کند.لبخندي که تناسبي با گرما و انتظار ندارد.»

انروز اينجانب بعنوان يک شاهد عيني در اطراف  تقاطع خيابانهاي استاد نجات اللهي و کريمخان در حال رفت و آمد بودم. متاسفانه صحنه هايي را مشاهده کردم که از نظر اخلاقی، جامعه  ما هرگز تاب تحمل ان را ندارد. درکمال تاسف  چندين گروه از جوانان لااوبالي  را مي شد ملاحظه کرد که در گروههاي  چند نفري با عربده هاي وحشتناک در حال تعقيب و گريز يکديگر در روبروي کليسا هستند. اين جوانان  افسار گسيخته و بعضا مست که تعداد آنها به حدود 100نفر مي رسيد با خواندن اشعار لمپني به زبان فارسي و نيز برخي اشعار  به زبان ارمني همديگر را خطاب قرار مي دادند و به روي هم با بطريهاي که عمدتا توسط شوراي خليفه گري فراهم شده و در اختيار آنان گذاشته شده بود مايعاتي مي پاشيدند.  در يکي از اين به اصطلاح آب پاشیها  که در داخل حياط کليسا شاهد آن بودم  بوي الکل زننده  اي  به مشامم رسيد. اين بو بحدي در فضا منتشر شد که يکي از مغازه داران مسلمان با طعنه  به من گفت:

«گويا ارامنه به مالشان آتش زده اند. مثل اينکه اين وارداوار براي آنان آنقدر مهم شده که توليدات الکلي خود را به جاي قالب کردن به جوانان  تهرانی  به روي هم مي پاشند.»

اما آنروز برخلاف مندرجات همشهری  به خاطر وارداوار يک مشت جوان لمپن ارمني در روبروي کليسا،  هيچ راننده اي لبخند رضايت بر لب نداشت .همه راننده ها از مشاهده اوضاع ترافيک بيخودي که توسط ارامنه در روز کاري مهمی چون يک شنبه آنهم در گرماي خفه کننده  تهران  ايجاد شده بودند ناراحت و عصبي بودند.

حتي يکي از راننده  ها  عنان اختیار از کف داد و با خشم و تندی  گفت:

«برويد داخل کليسايتان و هر غلطي مي خواهيد همانجا بکنید و به اين صورت مزاحم ملت نشويد!»

بخت با راننده يار بود که جوانان ارمني به دليل نعرهاي ممتدشان صداي اين راننده عصباني را نشنيدند و گرنه اين جوانان بي کار واکثرا  با تحصيلات زير ديپلم شيوه هاي ارمنانه اي ! را براي ساکت کردن اين راننده  خشمگین  بکار مي بستند.شیوه ای که چند روز پیش در برخورد با اهالی چالدران به هنگام تجمع قره کلیسا مرتکب آن شدند و نتیجه اش آنگونه که شنیدیم  چاقو خوردن یکی از اهالی بود!

- «خيابان ويلا بکلي مسدود است .

جوانان بطريهاي آب را بر سرو روي هم مي پاشند و براي تنوع تخم مرغ و شامپورا نيز.

پسر جوان شانسي مي آورد و بسرعت سرش را ميدزد تا تخم مرغ نصيب دختر جوان شود.»

بله همانگونه که نویسنده محترم همشهری نوشته است  اين جوانان لمپن فقط با آب و عرق به هم حمله ور نمي شدند. هزاران  عدد تخم مرغ، صدها عدد گوجه و  سيب زميني و پياز و دهها عدد بطريهای خالي و پر شامپو وآب بود که توسط اين افراد در تقاطعي  که مي توان نام آنرا به دليل هرج و مرج شديد انروزش تقاطع ليانگ شامپو  گذاشت  بسوي هم  پرتاب مي شد.آنها گهگاه سطلهای خالی را نیز به روی هم می انداختند!

 

 

کلیسای سنت سرکیس ارامنه  تهران در تقاطع خیابان کریمخان با ویلا قرار دارد.این کلیسا که می باید همانند کلیساهای دیگراز نقشی کاملا مذهبی برخوردار شود متاسفانه در روز 24 آوریل نقش یک سفارت توطئه گر و در روز وارداوار رل یک شهربازی شلوغ را برعهده می گیرد !

 

- «پارک مريم نيز بي نصيب نمانده. بطريهاي خالي يکي يکي  آب حوض  وسط پارک را خالي مي کنند.نگهبان پارک شاکي است(!)... ترش رويي او چند جوان را مردد مي کند.(!)اما بقيه به قيمت جر و بحث طولاني با نگهبان ادامه مي دهند.(!)»

شاهد عینی ما م.الف می گوید که اعتراض نگهبان پارک  به پر کردن بطریها نبود. جوانان لمپن یاد شده با دویدن برروی چمنها و لگد کردن گلهای زیبایی که دسترنج باغبان پیر بود مشغول نابود کردن زیبائیهای طبیعی این پارک بودندو چقدر تاسف آور است که نويسنده اين مطلب ننوشته که چگونه جوانان ارمني يک باغبان پير معترض را در ضلع انتهايي پارک به باد مشت و لگد گرفتند تا حدي که نيروي انتظامي بعد از دقايقي طولاني خود را به وی رساند و پيرمرد  مریض احوال را از چنگال آنان بيرون کشيد.

حتما خوانندگان عزيز مي دانند که اين همان پارکي است که در روز 4 ارديبهشت ماه گذشته همزمان با مراسم جعلي 24 آوريل ، اوباش و لمپنهاي ارمني به رهگذران مسلمان و خصوصا آذربايجاني حمله کردند و 8 نفر را بي رحمانه چاقو زدند و اموال آنها را بسرقت بردند.

بي ترديد اين واقعه دردناک هرگز از ذهن مسلمانان پاک نخواهد شد چراکه بعد از آن نه تنها هيچکدام از چاقو کشان ارمني توقیف نشدند بلکه نزديک به 12 نفر از مسلمانان و رهگذران بازداشت شده و تا دو هفته در زندان مخوف  اوين ماندند. قطعا روزی ملت آذربايجان بناي يادبودي را براي اين حادثه خونين در همان محل بر پا خواهد کرد تا  جنايات ارامنه  هرگز از اذهان نسلهاي آينده پاک نشود.

-«حرارت  روز وارداوار حالا از حرارت ظهر تابستان نيز بيشتر شده آنقدر که ماموران را واردار مي کند تا اين جوانها ي پر انرژي را به داخل کليسا هدايت کنند.

حياط کليسا نيز ميداني است براي ادامه بازي به ويژه براي پيرترها.اما حياط کليسا به اندازه خيابانهاي شهر جذبه ندارد و اندک اندک بازي تمام مي شود.»

لحن و متن تحريف آميز نويسنده  محترم را تماشا کنيد!

اين نويسنده  محترم در نگارش استرلیزه  خود از تشديد وحشيگريها و اوباشي گريهاي ارامنه هيچ ننوشته است!

جوانان افسار گسيخته ارمني بحدي در لا اوبالي گريهاي خود افراط کردند که نيروي انتظامي نگران امنيت محل شد.به همين دليل ناگهان گروهي از سربازان وظيفه نيروي انتظامي به ضرب  چند باتوم هم که باشد آنان را بدرون کليسا راندند و درب کليسا و يا بهتر است بگوييم «شهر بازي» ارامنه تهران  را بستند و طبعا  به این ترتیب نمايش به سرعت تمام شد!

با خود فکر مي کردم که اين چند ضربه باتوم براي جوانان عموما لمپن و بيکاري که حتي شاغلين آنها عهده دار کارهاي سخت و خشني چون مکانيکي و تاسيات ساختماني و تراشکاري و غيره هستند چه خواهد کرد؟!

- «حياط کليسا از بطريهاي خالي پر است و همين طور جوي آب  خيابان مقابل. احتمالا نظافتچي ها بقيه روز را بايد به جارو کردن بپردازند.»

 

به آشغالهای داخل کانال توجه کنید!

 

اين قسمت از گزارش به حقيقت نزديک است و در تنها عکس گوياي اين مراسم در روزنامه همشهري نيز منعکس شده است. لمپنها  بعد از وارداوار نه تنهامحل را  تميز نکردند بلکه سوپورهاي درماتده را نيز مسخره نمودند. صدها بطري شامپو، آب و بعضا بطريهاي شيشه اي مشکوک به همراه گند و کثافات تخم مرغهاي در حال تعفن و نيز گوجه و  پياز و سيب زميني له شده منتظر رفتگران بيچاره  تقاطع ليانگ شامپو ارامنه  تهران بود!

و اما آنچه که بیش از پیش سبب ناراحتی خوانندگان مسلمان این  گزارش شده  جمله ای است که در ان از شمع روشن کردن یک زن مسلمان جهت برآورده شدن دعایش نوشته شده است .

 به این ترتیب می باید به روزنامه همشهری که اکنون توسط قشر مذهبیون آریا گرا اداره می شود تسلیت گفت که به رغم اداعاهی گزاف مذهبیشان همچون بی دینان قلم می زنند!

اما اکنون جا دارد این سئوال بسیار مهم را طرح کنیم که ؛

«از چه روي رسانه هاي خبري ايران تجمع چند ده نفر ارمني مست را در تهران  با چنین قلم استرلیزه ای منعکس مي کنند اما از انتشار خبر قورولتاي کبير قلعه جمهور که منبع بی نظیری از شور وشعور برای تمام خاورمیانه در قرن معاصر است  بصورت سرسختانه ای خودداري مي کنند؟!»

جواب اين پرسش بسيار تلخ  گوياي دريايي از معني است!