http://www.iraninstitute.org/iran/1383/830506/special4.htm
رژیم نژاد پرست تهران، هجوم تبلیغاتی بر علیه جمهوری آذربایجان را تشدید می کند
جمهورى
آذربايجان،
تغيير نام و
ادعاها
|
|
|
|
ميرمهرداد
ميرسنجرى
مرزهاى شمال
غربى ايران در
ماههاى اخير
دستخوش
تحركات
مشكوكى بوده
كه جمهورى
آذربايجان
نقش اصلى را در
اجراى آن ايفا
نموده است.
برگزارى
تمرينهاى
متعدد دريايى
در درياى
مازندران و در
محدوده
مرزهاى آبى
مورد اختلاف
با ايران، نصب
و راه اندازى
دستگاههاى
شنود،
رادارهاى
جاسوسى و
دوربينهاى
ديد در شب (با
برد ۳۰۰
كيلومتر) در
مجاورت
مرزهاى دو
كشور و از بعد
فرهنگى نيز
سوء استفاده
از بزرگداشت
سردار بزرگ
استقلال
ايران «بابك
خرم دين» در
راستاى اهداف
تجزيه طلبان
پان تركيستى
از تازه ترين
اقداماتى
بوده است كه به نظر
مى رسد در
راستاى
استراتژى
بلندمدت ضد ايرانى
در اين جمهورى
قابل ارزيابى
است.
اين رفتارهاى
هيجانى توأم
با كينه توزى
و دشمنى با
ايرانيان از
بدو تأسيس اين
كشور در ۸۶ سال
پيش تا به
امروز،
همواره به
شكلهاى
گوناگون به
انجام رسيده
كه نگاهى به
چگونگى تشكيل
و عملكرد اين
جمهورى در
اتخاذ
سياستهاى
لازم
ايرانيان
بسيار كار شقى
است.
پيشينه
تاريخى تأسيس
جمهورى
آذربايجان
سرزمينهاى آن سوى
ارس همواره در
طول تاريخى،
يكى از بخشهاى
اصلى سرزمين
ايران را
تشكيل مى داده
كه با نامهاى
آلبانياى
قفقاز، اران و
شروان در
منابع مختلف
از آن ياد شده
است. اين منطقه
پس از
قراردادهاى
ننگين تركمان چاى
(۱۸۱۳) و
گلستان (۱۸۲۸)
به همراه
ساير مناطق
قفقاز از
ايران جدا
شدند و به
اشغال روسيه
تزارى
درآمدند. اين
منطقه در طول
ساليان اشغال
مقاومتهاى
بسيار مردمى
را به خود ديد
كه با سركوب
شديد حكومت
تزارها توأم
بود.
در فاصله سقوط
نظام
امپراتورى
روسيه و شكل گيرى
و استقرار
نظام
كمونيستى در
شوروى، زمينه اى
براى استقلال
منطقه فراهم
آمد.
انديشمندان و
آزاديخواهان
قفقازى كه
تعدادى از
آنها حتى در
انقلاب
مشروطيت
ايران نيز در
كنار ديگر
مشروطه خواهان
ايرانى
جنگيده
بودند، از اين
فرصت تاريخى
استفاده
كردند و با
پشتيبانى
عثمانى،
حكومت ملى خود
را به نام
جمهورى
آذربايجان
تشكيل دادند.
تغيير نام
يكباره اران و
شروان به
آذربايجان،
بلافاصله
واكنشهاى
شديد توأم با
نگرانى
انديشمندان
وطن دوست
ايرانى را به دنبال
داشت كه مقاله هاى
بزرگانى چون «ملك الشعراى
بهار» و «دهخدا»
در روزنامه هاى
آن روز ايران
از جمله «ايران»،
«رعد» و «نوبهار»
در فاصله
سالهاى ۱۲۹۶
تا ۱۲۹۸ شمسى (۱۹۱۷
تا ۱۹۱۹
ميلادى) از آن جمله
است.
با شكل گيرى
حزبى با نام «كميته
مساواتش در
باكو، فعاليت هاى
ضد ايرانى
باكو شكل جدى و
رسمى به خود
گرفت و اين
درحالى بود كه
در آن دوران،
سران
ايدئولوگ اين
جمهورى تازه
تأسيس نگرانى
ايرانيان را
نسبت به اهداف
مستقر در
تغيير نام
اران بى مورد
اعلام مى كردند۷
از جمله سخنان
«محمدامين
رسول زاده» از
سران كميته
مساوات كه در
پاسخ به
اعتراض
ايرانيان
نوشت: «.... از ما
چرا ظنين
هستيد؟ بايد
تصور كنيم كه
چنين گمان
كرده اند كه
از گرفتن نام
آذربايجان كه
اسم يك ولايت
ايران است به
مسماى آن نيز
ما چشم داريم...
دعوى مختاريت
آذربايجان به
هيچ وجه به
جنوب ارس راجع
نيست. باز
بالفعل هم اين
را اثبات مى كنيم...»
(ايران شماره
۲۶۴۳۹ ثور
۱۲۹۸ خورشيدى)
ولى با وقوع
رخدادهايى كه
در طول سال ها
شكل گرفت،
اثبات شد،
همان گونه كه
ايرانيان از
آغاز اطلاق
نام
آذربايجان بر
بخش هاى
شمالى ارس به
صراحت اظهار
داشتند،
ايران ستيزان
آن سوى ارس «بالفعل
اثبات كردند»
كه جز به «مسماى
آن» كه به
تدريج «آذربايجان
جنوبى» نام
گرفت، به چيز
ديگرى نظر
نداشته و
ندارند.
البته كوشش هاى
اشغال گران
قفقاز نيز در
زدايش فرهنگ و
هويت ايرانى
از مردم آن
منطقه بسيار
تأثيرگذار
بوده است. در
اين اقدام ها،
تلاش به عمل
آمده تمامى
وابستگى هاى
فرهنگى،
مذهبى وو قومى
اهالى قفقاز
با ايرانيان و
قرن ها
پيوستگى با
كشور ايران تا
پيش از سال
۱۸۱۳ (قرارداد
گلستان) توسط
مردم آن سامان
به فراموشى
سپرده شود و با
همين مبنا با
نگارش تاريخ هاى
پياپى، جهت
ناديده
انگاشتن
وابستگى
هزاران ساله
اين مناطق با
ايران كوششى
بسيار شده تا
يك هويت ملى
جدا از ساير
ايرانيان
براى آنها
ساخته شود؛
كوشش كه تا هم
اكنون ادامه
دارد.
اين درحالى
است كه دولت
ايران همواره
حسن نيت خود را
در قبال
برادران هم نژاد
خود در آن سوى
ارس به اثبات
رسانده است.
پناه دادن به
پناهجويان
آذربايجان
قره باغ،
ارسال سوخت
رايگان و
انتقال برق و
گاز رايگان به
جمهورى
محاصره شده
نخجوان و نيز
دراختيار
قراردادن راه هاى
ايران براى
انتقال كالا
از باكو به
نخجوان و نيز
دراختيار
قراردادن راه هاى
ايران براى
انتقال كالا
از باكو به
نخجوان اقدام هاى
مثبت يك طرفه اى
بوده است كه نه
تنها هيچ گاه
با وانش مثبت
طرف مقابل
روبرو نشد،
بلكه در
مسائلى نظير
حقوق ايران در
منابع سطحى و
زير سطحى
درياى
مازندران،
جمهورى
آذربايجان
همواره
مواضعى
خصمانه عليه
ايران اتخاذ
كرده است.
علاوه بر
اين، تجهيز و
پشتيبانى
گروه هاى
مجهول الهويه
و تلقين هويت
تركى به اين
گروه ها تا
بدانجا پيش
رفته است كه
اين گروه ها،
گراميداشت ۲۵
آوريل سالروز
نسل كشى
ارمنيان توسط
دولت تركيه
عثمانى در
ايران توسط
ارامنه را
توهين به خود
تلقى مى كنند.
دولت جمهورى
آذربايجان هم اكنون
در راستاى
اهداف
بلندپروازانه
خود، كميسيون
دائمى سازمان
ملل متحد را در
راستاى
ناميدن ملت
آذربايجان به
عنوان ملت
تجزيه شده تحت
فشار قرار
داده است و
همين طرح را با
ارائه اسنادى
به زبان هاى
انگليسى،
فرانسوى،
روسى، آلمانى
و اسپانيايى
در مجمع
پارلمان
اروپا نيز
دنبال مى كند.
جالب تر از همه
اين كه دولت
باكوحتى پا را
از اين نيز
فراتر گذاشته
و اين ادعا كه
قرارداد
گلستان به
تجزيه
آذربايجان
رسميت بخشيد (!!)
۱۳ اكتبر هر
سال را به
عنوان روز
تجزيه ملت
آذربايجان
اعلام كرده و
در تقويم رسمى
خود گنجانده
است. با توجه
به اين
پيشينه، توجه
به نكات زير
براى حفظ
تماميت ارضى و
منافع ملى
ايران ضرورى
است:
۱ـ در هر دو
دوره انتقال
قدرت از دولت
تزارى به
بلشويك ها و
بعدها
فروپاشى
اتحاد شوروى،
عدم حساسيت
كافى
دولتمردان
ايران به حقوق
ايرانيان در
قفقاز سبب شد
علاوه بر از
دست رفتن دو
فرصت تاريخى
احقاق حق
تاريخى
ايرانيان،
اين محافل پان
تركيست باشند
كه نه تنها
منافع
اقتصادى
فرهنگى ايران
در قفقاز را به
نفع خود
مصادره كنند،
بلكه منافع و
تماميت ارضى
كشور ايران را
نيز تهديد
نمايند.
۲ـ برادران
آذربايجانى
ما بايد بدين
نكته واقف
باشند كه اگر
معيار جدايى
خود با ساير
ايرانيان را
زبان تركى مى دانند،
اين زبان چهار
قرن پس از ورود
اسلام و قيام
بابك توسط قوم
«اويغوز» و نيز
حكومت
سلجوقيان در
منطقه رايج شد
و پيش از آن،
زبان مردم
آذربايجان
پارسى بوده
است و به همين
دليل، اگر هم
زبان اين مردم
تغيير كرده
همواره هويت و
فرهنگ و آداب و
رسوم ايرانى
آنها پابرجا
بوده است و هم
اكنون نيز
علاوه بر مردم
آذرى زبان،
لزگى ها در
شمال، تالش ها
فارسى زبان و
طوايف كرد در
جنوب و شرق و
نيز ارمنيان،
غالب سكنه غرب
جمهورى
آذربايجان را
تشكيل مى دهند.
۳ـ تجارب
تاريخى، اين
نكته را به
اثبات مى رساند
كه لازمه
استقلال
شالوده اى
است مبتنى بر
يك سابقه
راستين
تاريخى
فرهنگى نه
پايه و اساسى
كه تنها جنبه
توسعه طلبى
داشته باشد. بر
اين اساس، عدم
بهره گيرى
ايران از فرصت
تاريخى
فروپاشى
اتحاد شوروى و
بالطبع از
اعتبار
افتادن
قراردادهاى
ننگين تركمان
چاى و گلستان
جهت بازپس گيرى
۱۷ شهر قفقاز و
به دنبال آن،
شناسايى
عجولانه
كشورى با نام
جمهورى
آذربايجان در
مجاورت
مرزهاى
آذربايجان
واقعى توسط
دولتمردان
ما، بسترى را
فراهم آورد تا
بازماندگان
نسل پان
تركيست هاى
قفقاز مجدداً
فرصت طرح
ادعاهاى
ايران ستيزانه
خود را پيدا
كنند.
۴ـ سرزمين
آذربايجان به
عنوان زادگاه
زرتشت پيامبر
بزرگ ايرانى و
نيز به دليل
وجود مقدس
ترين اماكن
مذهبى
ارمنيان
دنيا، نظير
كليساى سنت
استپانوس،
تاتائوس مقدس
و قره كليسا از
سوى تمامى
اقوام ايرانى
از احترام
خاصى
برخوردار است
و مردم اين خطه
قهرمان پرور
هم در طول
تاريخ
وفادارى خود
را به ايران به
صورت عملى به
اثبات رسانده اند.
چرا كه در
تنگناهاى
تاريخى و جنگ هاى
متعدد،
مرزهاى غرب و
شمال غرب كشور
را از گزند
دشمنان ترك و
روس و عرب مصون
داشته اند.
جنگ چالدران،
جنگ هاى
ايران و روس و
جنگ هشت ساله
عراق عليه
ايران گواهى
است بر رشادت هاى
سرداران رشيد
آذربايجان در
جهت حفظ
تماميت ارضى
ايران.
۵ـ اتخاذ و
ترويج سياست هايى
نظير
فدراليسم،
جدايى خواهى
قوى، ستم ملى
فارس ها،
ايران ستيزى
و ايران گريزى
همه و همه ناشى
از سياست
بدخواهان
ايران است كه
مى كوشند با
ايجاد تفرقه و
جدايى اقوام
مختلف ايران و
قراردادن
آنها در برابر
هم به هدف
نهايى خود
يعنى تجزيه و
نابودى ايران
جامه عمل
بپوشانند كه
اين نكته ها
بايد مورد
توجه جدى
دولتمردان
جمهورى
اسلامى ايران
قرار بگيرد تا
با اتخاذ
سياست هاى
ميهن دوستانه،
آينده
ميهنمان
تضمين شود.