و
تبارشناسى
آقاجرىها
سؤزوموز
http://mehran1.persianblog.com
آغاج
ارىها: از
تركان پيش از
اسلام در
آذربايجان و
ايران
با
محكوم به
اعدام شدن
هاشم آقاجرى
به اتهام
ارتداد و ....٬ در
دادگاهى در
مركز استان
آذربايجانى
همدان٬ كلمه "آقاجرى"
نه تنها در
ايران بلكه در
تمام سراسر
جهان شروع به
تلفظ شدن نمود
و علاوه بر
بحثهاى
درگرفته در
باره اصل
موضوع (دگرانديشى٬
آزادى
انديشه٬
پروتستانيسم
اسلامى٬
وضعيت قوه
قضائيه در
ايران٬ و...)
همزمان و در
دايره اى
كوچكتر بحثى
جنبى در باره
مليت وى و
همچنين ريشه
شناسى كلمه
آقاجرى نيز
آغاز شد. از
اين جمله٬ يكى
از فعالان
سياسى
آذربايجانى
در جمهورى
آذربايجان طى
مصاحبه اى
ادعا نمود كه
هاشم آقاجرى
تركى كوچرو
است كه در تمدن
فارسى ذوب شده
است [١] و
مقامات سفارت
ايران در اين
جمهورى نيز در
مصاحبه اى
متقابلا منكر
ترك بودن وى
گرديدند.
نزديك به يك
قرن است كه در
ايران٬ هويت٬
زبان و فرهنگ
تركى٬ يعنى
هويت٬ زبان و
فرهنگ
بزرگترين ملت
ساكن در اين
كشور به لحاظ
عددى٬ مورد
بىمهرى دولت و
در بايكوت
مطلق رسمى
قرار دارد.
افزون بر
نشناخته شدن
خلق ترك به
عنوان گروه
ملىاى متشخص و
مستقل از سوى
دولت٬ و نبود
نظام آموزشى
و تحصيل و
رسانه هاى
ارتباط جمعى و
نهادهاى
اجتماعى-فرهنگى
دولتى و
غيردولتى
تركى٬ در اين
كشور همچنين
هيچگونه نهاد
آكادميك و يا
موسسه آموزش
عالى دولتى و
يا خصوصى
متخصص در
بررسى زبان٬
ادبيات٬
فرهنگ٬
تاريخ٬
تبارشناسى و ....
تركى نيز وجود
ندارد. به
موازات و
همزمان با
فقدان اين
چنين نهادها و
موسساتى٬
قريب به يك صد
سال است كه در
باره خلق ترك٬
زبان٬ فرهنگ٬
هويت٬ تاريخ و
تبار و .... آن به
طور پيوسته – و
به صورت رسمى و
غير رسمى-
معلومات و
داده هاى
تماما جعلى٬
نادرست و
ساختگى به
ايرانيان
مخصوصا تركان
ايران تلقين و
تعليم داده
مىشود.
در همين
راستا٬ در
عرصه ريشه
شناسى كلمات و
نامهاى تركى
نيز؛ مىتوان
گفت كه
عوامفريبى٬
جهالت و
جعليات به
ابزارهاى
غالب محققين
منتسب به مليت
فارس در كشور
تبديل شده است.
به عنوان مثال
يكى از
اينگونه ريشه
شناسان فارس
در ريشه شناسى
كلمه باش تركى
(به معنى سر) و
اثبات فارسى
بودن آن چنين
مىگويد: "وقتي
ميگوييم (باش)
كه در زبان تركى به معني (سر)
است از فارسي گرفته
شده است٬
شايد تعجب
كنيد. اما چون
بدانيد كه حرف
(را ) و (با) به
زبان رمز با
يكديگر عوض
ميشوند٬
پس (ر-اس) يعني
راش و وارونه
آن يعني (سر)
بدست مي آيد".
يعنى اينكه
چون با تبديل "ب"
به "س"٬ "ش" به
"ر" و "ا" به "فتحه"
و وارونه نمون
"رس" حاصله٬
مىتوان از "باش"
به "سر" رسيد٬
پس كلمه باش
تركى از كلمه
سر فارسى ريشه
گرفته است."!!!! [٢]
در چنين
شرايطى جاى
تعجب نخواهد
بود كه نه تنها
هموطنان
منسوب به ديگر
ملل ايرانى
بلكه خود خلق
ترك نيز در
باره فرهنگ و
تاريخ خلق ترك
و از جمله
تبارشناسى و
ريشه شناسى
نامهاى اشخاص
و اقوام و
اماكن
جغرافيايى
تركى٬ از جمله
و تركيب
آقاجرى٬ صاحب
باورها و
دانسته هاى
نادرست باشند.
مثلا عده اى٬
حتى از خود
تيره هاى
آقاجرى٬
بويژه آنانكه
تركزبان
نيستند٬ در
ريشه شناسى
نام خود٬ آنرا
مركب از دو
كلمه آقا-آغاى
مغولى و جرى (گستاخ)
عربى و به معنى
كسى كه جر
مىزند و گستاخ
است دانسته
اند. اين
اعتقاد
بىاساس
آنچنان ريشه
دوانده است كه
اين نام را گاه
به شكل غلط آقا
جرى- آغا جارى
تلفظ مىكنند (فرم
صحيح به صورت
آغاج ارى است).
حتى اخيرا يكى
از محققين
گرامى عرب
ايرانى٬ آقای یوسف
عزیزی بنی طرف٬
گويا با فرض
نادرست مركب
شمردن كلمه
آقاجرى از دو
بخش آقا و جرى
و در كمال حيرت
ادعا نموده
است كه نام
قبلى شهر آغاجارى٬ سيد جري بوده
است!. در ادامه
ريشه شناسى
نادرست٬ عده
اى نيز به خطا
اين كلمه را آق
جرى (آق در
تركى به معنى
سفيد است) تصور
نموده اند و با
اين فرض حتى
گفته مىشود كه
در كهگيلويه
تيره هايى با
نامهاى آق
جرى و قره جرى
نامگذارى شده
اند!!! [٣]
اما اصل مطلب
چيست؟
آغاج
ارى:
انسان
جنگلى٬
گروهى
با توتم درخت
آغاج ارى (Ağac
əri = Ağaç eri٬ در فارسى به
شكلهاى
آقاجرى٬
آقاجارى٬
آغاجارى٬
آغاجرى و ...) نام
يكى از اقوام
باستانى ترك
است. آغاج
ارىها مانند كنگرها٬
بلغار-بولقارها٬
سابير-ساوورها٬
يازير-يزرها٬
خلج-قالاچها٬
آوار-آبيرها٬ خزرها٬
هون و آق
هونها٬
قيپچاق-كومانها٬
پچنك-بجنه ها٬
بارسيل-بورچالىها
و ....; در
زمره قديمىترين
گروههاى تركى
شناخته شده
پيش از اسلام
در
آذربايجان٬
ايران و آسياى
صغير مىباشند.
آغاج ارى
تركيبى تركى
به معنى انسان
جنگلى و يا
مردمى با توتم
درخت مىباشد.
در زبان تركى
ائتنونيمهاى
مشابه ميشر و
بورتاس٬ به
معنى مردم
جنگلى نيز
وجود دارند. نام
آغاج ارى از
تركيب دو كلمه آغاج-Ağac و ار-ər و
پسوند مالكيت
سوم شخص i–ى
بوجود آمده
است: آغاج+ار+ى (ağac+ər+i).
آغاج-آغاش (در
تركى گؤىتورك: "ايقاچ"٬ در تركى
ميانه "ييقاچ") كلمه
اى تركى به
معنى درخت و
جنگل و كلمه "ار"
در تركى غربى و
"اير" در
تركى شرقى٬ (ir/er٬
در تركى خلج "هر"٬ در
تركى چوواش "آر"٬
در تركى سارى
اويغور "يئر") به
معنى انسان٫
مرد٫ مردم٬
جوانمرد٫
قهرمان و ....
مىباشد. "ار-اير" به شكل
پسوند به
كلمات ديگر
افزوده شده و
نام تبار و
گروه و طائفه
مىسازد مانند: بولر
(بولقار٬ بلغار)٬
آوار، خزر،
مجار، قاجار٫
سابير (سووار)٫
يازير٬ كنگر٬
افشار٬
بالكار .... برخى
منابع ريشه
شناسى٬ بخش
دوم از نام
گروههاى
معروف به
پروتو تركى
مانند كيممر٬
سومر و .... و حتى تاتار
و آذر را هم
همين كلمه "ار"
دانسته اند.
كاربرد "ار"
در نام اشخاص و
در نامگذارى
گروههاى
مختلف انسانى
در دوران
تركان سلجوقى
بويژه
سلجوقيان غرب
و حكومتهاى
محلى تورك در
آذربايجان و
آسياى صغير٬
حتى در دوره
عثمانيان
بسيار رايج
بوده است. به
عنوان مثال:
گون ارى=گونرى
(مرد روز يا با
توتم خورشيد)٬
قوم ارى (مرد
ريگزار٬ شخصى
كه در دشت
زندگى مىكند)٬
آغاج ارى=آغاجرى
(مرد جنگلى٬
شخصى كه در
جنگل زندگى
مىكند)٬ داغ
ارى (شخص
كوهستانى)٬
دويون ارى٬
اؤلوم ارى (محكوم
به اعدام)٬
تورك ارى=تركرى
(شخص تورك)٬ سو
ارى (شخص نظامى)٫
قز ارى-غز ارى (شخص
منسوب به
اوغوزها)٫
دنيز ارى٫
قويون ارى٬
يابان ارى (بيگانه٬
شاخه اى از
توركمانهاى
جنوب حلب
مهاجرت كرده
به سيواس)٬ ايل
ارى (بومى ٬
محلى)٬....
آغاج
ارىهاى
باستان
آغاج ارى نام
يكى از طوايف
بسيار قديمى
ترك است.
هرودوت در
آثار خود از
نخستين پسر
هراكلئوس با
نام Agathirs, Agathir-os٬
Agathyrs-(us),
Agathyr(s) و
نيز از مخلوقى
نيمه زن-نيمه
گرگ بنامCatiar(i)
نام
برده است. برخى
از محققين هر
دو اين نامها
را مربوط به
آغاج ارىها
دانسته اند.
اين كلمات
ريشه فرم Akatziri-
Acatsir
بكار رفته از
سوى مورخين
بيزانسى -
ائتنونيمى
باز به معنى
مرد جنگلى و يا
مردمى با توتم
درخت٬ جنگل-
مىباشد. بعدها
به اين كلمه در
متون اروپايى
و به همين معنى
به شكلهاى akatsir-agach eri
برخور مىشود.
يكهزار سال
بعد از
هرودوت٬ مورخ
قرن پنجم
پريسكوس٬ از
آكاتزيرها به
عنوان ملتى
متحد تركان هون
و مورخ
گوتيك٬
يوردانس در
سال ٥٥٠
ميلادى از
آنها به شكل "ملت
قوى آكاتزير"
ياد كرده اند.
از مورخين
معاصر آرتور
كوستلر٬
آكاتزيرها را
مربوط به آق
خزرها (خزرهاى
سفيد) دانسته
است. زبانشناس
مجارى نمت Gyula Németh
مىگويد:
" آكاتزيرى
نام ملتى در
شرق اروپاست
كه در ناحيه
شمال درياى
سياه ساكن
بوده اند. نام
آنها از كلمه
آغاج ارى و يا
آغاج ايرى
تركى به معنى
مرد جنگلى
گرفته شده است".
فاروق سومر
نيز آغاج
ارىها را با
آكاتزيرىهاى
قرن پنجم در
روسيه جنوبى
مرتبط دانسته
است. هوارت٬
مولف ماده
آغاج ارىها در
دائره
المعارف
اسلام٬ از ذكر
آنها به شكل Akhats Tsir
و به معنى مرد
جنگلى٬ مرد
درختى براى
اولين بار در
تاريخ توسط
پريسكوس سخن
رانده است.
داده هاى
تاريخى حكايت
از آن دارند كه
آغاج ارىها در
سالهاى ٤٦٦-٤٦٠
ميلادى در
تركيب هونهاى
اروپايى و يا
گروهى وابسته
به خزرها به
نواحى جنوب
قفقاز آمده٬
از آذربايجان
گذشته٬ به
سرزمين ماد
حمله برده و از
طريق
آذربايجان
وارد خاك
آناتولى شده
اند. ورود اين
گروه كه در
نوشته هاى
ساسانى از
آنها به شكل Ak-katlar ياد
شده است٬
سومين هجوم
هونهاى
اروپايى از
طريق
آذربايجان به
خاك آناتولى
شمرده مىشود. (موج
نخستين ورود
تركها به
آنادولو در
تركيب هونها
در سال ٣٣٦
ميلادى و از
طريق ارزروم- مركز
آذربايجان
تركيه - و دومين
ورود آنها در
تركيب آق
هونها به سال
٤٥٠ ميلادى
بوده است. اين
دو موج را ورود
پىدرپى
گروههاى تركى
خزر٬ سابير (سابار)٬
آوار٬
بولقار٬ اوز-پچنك٬
كوتورگور٬
ساراگور٬
كومان-قيپچاق٬
گؤى تورك و ... به
آذربايجان و
آنادولى در
قرن شش و هفت
ميلادى تعقيب
نموده است) .[٤]
بين آغاج
ارىها و سارى
اويغورها (ساراگورها)
كه ٨ سال پس از
آنها وارد
جنوب قفقاز
شده اند از
سويى و ارتش
ساسانى از سوى
ديگر در سال
٤٨٨ جنگى رخ
داده است. در
نوشته اى در
پايكولى
مربوط به دوره
ساسانيان٬
به جمله اى به
معنى خاقان
آغاج ارىها
برخورد شده
است.
آغاج
ارىها و ادغام
در تركان
اوغوز
پس از
اسلام تركهاى
آغاج ارى در
موجى دوباره
در قرن ١٢ به
آذربايجان و
آنادولو آمده
اند. در اين
موج اخير٬
آنها با
گروههاى تركى
ديگرى مانند اغوز-توركمان٬
قارلوق٬
قالاچ٬
قيپچاق و
اويغور
همراه بوده
اند. (در
افسانه هاى
اوغوزخان٬
آغاج ارىها
جزء
كنفدراسيون
تركى بش اوغور
شامل قارلوق٬
كانگلى٬
قالاچ و
قيپچاق شمرده
شده اند). بنظر
مىرسد كه تا
اين مرحله
آغاج ارىها
گروهى تركىاى
جدا از
اوغوزها بوده
اند اما پس از
اين دوره٬
ادغام آنها در
اوغوزها آغاز
شده و از اين
تاريخ به بعد
مبدل به گروهى
حاصل تركيب
تركهاى
اوغوز٬
قيپچاق٬
اويغور٬ .... اما
با وجه غالب
اوغوزى٬
گرديده اند.
چنانچه تاريخ
نويسانى
مانند ابن
شداد٬
ابولفرج٬
رشيدالدين٬
عزيز ب. اردشير
استرآبادى٬
عينى و مقريزى
و ..... نيز آنها را
جزيى از
توركمانها-اوغوزها
شمرده اند. فضل
الله وزير
قازان خان و
اولجايتو در
دولت تركى-آذربايجانى
ايلخانيان در
قرن ١٣ در اثر
سه جلدى خود
جامع
التواريخ خود
از آغاجرىها
به عنوان
طايفه اى
اوغوزى-توركمانى
نام برده و
مىنويسد: "در
ايام قديم نام
آغاج ارى وجود
نداشت. پس از
آنكه طوائف
اوغوز به اين
ممالك آمدند
يكى از طوايف
مسكن گزيده در
جنگل را آغاج
ارى نام
نهادند.
مغولان نيز به
كسانى كه در
جنگل ساكن اند
هويين
ايرگيون به
معنى مردم
جنگلى
مىگويند".
حركت آغاج
ارىها در قرون
آتى نيز ادامه
داشته است. بين
سالهاى ١٤١٢-١١٨٠
بخشى از آغاج
ارىهاى ساكن
آذربايجان به
طور متمادى به
سوى غرب٬
آنادولو تا
نواحى شام و
حلب در سوريه
امروزى پيش
رفته و در آنجا
ساكن شده اند.
بعدها طايفه
اى به نام آغاج
ارى كه همراه
با گروههايى
از افشارها و
بياتها ساكن
در
كوهستانهاى
مثلث ماراش-البستان-مالاتيا
بوده اند (اين
محل يكى از
مركز قيامهاى
غلات ترك به
رهبرى بابا
اسحاق در
آناتولى بوده
است) بر عليه
دولت سلجوقى
قيام نموده
اند. در سال
١٢٤٦ با رسيدن
مغولان٬ آغاج
ارىها نيز
مانند ديگر
توركمانان بر
عليه فرمانده
مغول بايجو
نويان جنگيده
اند. بدنبال
كشتار آغاج
ارىها به سال
١٢٦٠ توسط
سپاهى ٢٠٠٠٠
نفره كه هلاگو
ايلخان مغول
براى سركوب
آنها گسيل
داشته بود٬
قسمتى از
آغاج ارىها
به سرزمين
مملوكها و
سوريه پناه
برده اند. آغاج
ارىهاى
باقيمانده در
آنادولو
بعدها به
همراه
دولقادير
اوغوللارى (از
شاخه بوز اوق
اوغوزها) در
تشكيل دولت
محلى
دولقادير
اوغوللارى در
ماراش و
البيستان به
سال ١٣٣٧شركت
نموده اند. اما
در نيمه دوم
قرن ١٤ با قدرت
گرفتن طائفه
رقيبشان
دولقادير
اوغوللارى٬
اينبار توسط
آنها از
سرزمين خود
رانده شده اند.
آغاج
ارىها در
تركيب
قزلباشان
از نيمه دوم
قرن ١٣ آغاج
ارىهاى اكنون
اوغوزى ناحيه
ماراش٬ به
تركيب
قاراقويونلوها
داخل و به
گروهى تماما
توركمان-
قزلباش (تركان
آذرى) تبديل
شده بودند. [٦] در
اتحاديه
طوايف تركى-آذربايجانى
آغ قويونلو و
بويژه در
تركيب
اتحاديه
طوائف تركى
قاراقويونلو
طائفه اى
نيرومند بنام
آغاج ارى وجود
داشته كه اين
دومى در نيمه
دوم قرن ١٤ و
اوايل قرن ١٥
همراه با
قاراقويونلوها
به طرف شرق٬ به
ايران مهاجرت
نموده است. [٧]
در اين دوره
آغاج ارىها
مانند ديگر
توركمانان بر
مذهب تركى
قزلباشى (علوى)
بوده اند [٨].
اينان مانند
ديگر گروههاى
توركمان پس از
آشنايى سطحى
با اسلام٬
باورهاى
پيشين و فرهنگ
دينى تركى خود
آنيميسم٬
توتميسم٬
شامانيسم٬
مانويت را رها
نكردند. بلكه
با تلفيق جوهر
آنها با رويه
اى از سمبلهاى
اسلامى غلات
شيعه٬ آنچه كه
امروزه مذهب
علوى قزلباشى (غلات
شيعه دوازده
امامى تركى)
ناميده مىشود
را بوجود
آورده اند. در
منابع تاريخى
متعددى به
طوايف و
گروههاى ترك
آذربايجانى
كه داراى نام و
توتمهاى
مربوط به درخت
و پرندگان
بوده اند
برخورد مىشود.
در گونه هاى
پيش از اسلام و
اسلامى
اوغوزنامه از
آغاج ارىها به
شكل طايفه اى
از اوغوزها با
باورهاى
توتميستى
مانند اعتقاد
به زاييده شدن
از درخت٬ و در
تاريخ
قزلباشان از
طوايف تركى آغاج
ارى و اؤردك
ارى با
توتمهاى درخت
و اردك نام
برده مىشود.
هر چند در
ميان
تركمنهاى
قديم
گروههايى با
نام آج٫ آچ٫
آژى و غيره محتملا
مرتبط با آغاج
ارىها موجود
بوده اند٬ اما در
روزگار ما در ميان
گروههاى خلق تركمن
گروهى بنام آغاج
ارى وجود ندارد. لغتنامه
ريشه شناسى
اسامى تركى٬
آغاج ارىها را
به شكل نياى
باستانى
طايفه اى از
اوغوزان
وابسته به
تركان آذرى
معرفى نموده
است. امروزه آغاج
ارىها منحصرا زيرگروه
تبارى-طائفه
اى خلق
ترك آذرى
بشمار مىروند.
آغاج
ارىها-آقاجرىهاى
ايران امروز
در ايران
آغاج ارىها
عمدتا در
آذربايجان٬ عربستان٬
لرستان و
فارسستان
پراكنده شده
اند:
در
آذربايجان :
بخشى
از آغاج
ارىهاى ساكن
در آذربايجان
ساليان دراز بر
ناحيه خلخال (در
همسايگى
ديليميان)
حاكم بوده اند.
گفته شده است
كه اين گروه در
فتح الموت
توسط
هلاكوخان به او يارى
رسانده اند.
گروه ديگرى
از
آغاج ارى ها كه
همراه
قاراقويونلوها
به آذربايجان
آمده بودند٬
مشخصا در
تبريز و حوالى آن
ساكن
گرديده٬
بخش
ديگرى از آنها
در تركيب طوائف قزلباش
شاهسون٬
به فيروزآباد
مهاجرت نموده
اند. دسته اى از آنها
نيز دوباره به
آنادولو عودت
نموده اند.
آغاج
ارىهاى باقيمانده
در آذربايجان
به تيره هاى
مختلف مانند
افشار٬
بگديلى٬
تيلكو و .... تقسيم
و يا در طوائف تركى
ديگر
ادغام شده و
سپس به مرور
زمان بافت
طائفه اى و نام و
هويت ايلى خود
را بكلى از دست
داده به
جزيى غيرقابل
تشخيص از توده خلق ترك تبديل
شده اند.
با اينهمه امروز
در آذربايجان
در اطراف
تبريز٬ مراغه٬
بناب٬
مياندآب
(قوشاچاى)٬
خلخال٬
هشترى٬ قزوين
و همچنين در
كردستان
دهاتى با نام
آغاج ارى (Aga
Jari, Aqa Jari, Agha Jari, Āqā Jarī, Āgha Jāri, Agach
Ayry, Aqajri, Aqājri, Aghajeri, Āghājerī, Aghajari, Āghājārī,
Āghājarī, Aghajan, Aghjeh Rud, Aghcheh Rud, Āghjeh Rūd,
Āghcheh Rūd)
وجود دارند كه هم اسم
و هم اهالى
آنها همه
بازمانده
و يادگار طايفه
آغاج ارى
مىباشند.
در
عربستان (خوزستان)
ايران: بهبهان
آغاج ارىها
به همراه لركىها
(لئركى٬ از
قشقائىها) و گوندوزلوها
(از افشارها٬
بين شوشتر و
دزفول) سه گروه
عمده
تركىزبان و يا
تركىتبار
عربستان
ايران را
تشكيل مىدهند. در شرق خوزستان
ايلى بنام
آغاجارى وجود
دارد كه نام
شهر
آغاجارى در
٧٨ كيلومترى
شمال غربى
بهبهان و همچنين
بخش آغاجارى
در شهرستان
بهبهان
كه جاده
آبادان-شيراز
از مسير
بهبهان از آن مىگذرد
منسوب به ايل آغاج
ارىكه در اين
ناحيه قشلاق
مىنموده است
مىباشد.
نام
یکی از
شهرکهای بزرگ
اهواز جنب کوی
نیرو نيز
شهرک "آقاجاری"
می باشد.
در حوالى
سالهاى ١٨٢٠
اكثر آغاج
ارىها براى
جلوگيرى از
حملات
بختيارىها٬
مجبور به
اسكان در
همسايگى
بهبهان٬
بويراحمدىها
و ديگر طوايف
شدند. در سال
١٣٠٥ شركت نفت
آنگلو-ايرانى
شروع به حفارى
در اين ناحيه
نمود و پس از
آن گروههاى
لر٬ عرب و ترك
در جستجوى كار
به اين ناحيه
سرازير شدند.
امروزه يكى از
مراكز مهم
صنعت نفت
ايران در اين
منطقه بسيار
گرم و فاقد
كشاورزى قرار
دارد. شهر
آغاجارى تنها
محل پرجمعيت
اين منطقه است
كه آن را مديون
چاههاى نفت
مهم خويش است.
بسيارى از
آغاج ارىها به
آبادان٬ بندر
معشور و
آغاجارى
مهاجرت و در
شركت نفت
ايران
استخدام و
بخشى مهم از
كارگران صنعت
نفت را تشكيل
مىدهند. وضعيت
تركان آغاج
ارى در اين
منطقه
بىشباهت به
وضعيت بخش
ديگرى از خلق
ترك آذرى٬
يعنى
توركمانهاى
كركوك نيست كه
با سيل
مهاجرين كرد و
عرب به كركوك٬
سعى مىشود كه
در سرزمين
تاريخى و در
عين حال
نفتخيز خود به
صورت اقليتى
قومى تبديل
شوند.
مينورسكى
آغاج ارىهاى
اطراف بهبهان
را
بازماندگان
شاهسونان
قزلباشى (تركان
غالى شيعه)
مىداند كه در
دوره صفوى
به استان فارس
كوچانيده شده
اند. در سال
١٩١٣ تعداد
آغاج ارىهاى
ناحيه بهبهان
كه هنوز هويت و
بافت ايلى خود
را محافظه
كرده بودند
حدود ٢٠٠٠ و در
سال ١٩٥٠ بالغ
بر ١٠٠٠
خانوار بوده
است. در حال
حاضر پانصد
خانوار از
آغاج ارىها در
غرب و شمال غرب
بهبهان و
پيرامون
زيدون به صورت
يكجانشين و يا
نيمه كوچرو
زندگى كرده و
از راه
كشاورزى و يا
دامدارى
امرار معاش
مىنمايند.
بخشى از آغاج
ارىهايى كه در
ناحيه بهبهان
به زندگى
كوچروى ادامه
مىدادند٬
بعدها در
طايفه ممسنى
از اتحاديه
طايفه اى لر
بوير احمدى
كهگيلويه جذب
شده و امروز با
نام آقايى
شناخته
مىشوند.
در
لرستان:
كوهگيلويه
در جنوب غربى
ايران در ميان
ايلات
كهگيلويه
طايفه ترك
تبارى بنام
آغاجارى وجود
دارد. برخى
منابع طايفه
آغاج ارى
كهگيلويه را٬
طايفه اى
لرزبان اما با
تبارى آميخته
و يا به شكل
ملقمه اى از
گروههاى
تركى٬ تاجيك و
لر طبقه بندى
كرده اند.
شمارى از آنها
نيز علاوه بر
آقاجرى٬ از
وجود طايفه اى
بنام قره جرى
در كهگيلويه -هر
دو آميزه اى از
عناصر ترك و
فارس- خبر
مىدهند. هر چند
پيوستن تيره
هايى
ايرانىتبار و
يا زبان به
طايفه آغاج
ارى متصور است
اما هسته
اوليه اين
طائفه اصلا و
بىشك٬ طائفه
اى ترك تبار و
ترك زبان بوده
است. محتمل است
كه عمده آغاج
ارىهاى
كهگيلويه
اولاد آغاج
ارىهاى داخل
در اتحاديه
طوايف تركى-آذربايجانى
قاراقويونلوها٬
و اقلا برخى از
تيره هاى آغاج
ارى مخصوصا
افشارها
باقيمانده
شاخه
كهگيلويه اى
افشارهاى
خوزستان -
طايفه بسيار
نيرومندى كه
توسط شاه عباس
اول پس از
شورشهاى ١٥٩٧-١٥٩٦
پراكنده شده
اند- باشند.
طايفه
آغاجارى از
تيره هاى
افشار٬
داودى٬
جغتاى٬ شعرى (شيرى)٬
لرزبان٬
بگدلى٬ جامه
بزرگى٬ كشتيل (گشتيلى)٬
قاراباغى٬
آقباغى؟٬
تيلكه لو (تيله
كو؟)٬ ختايى؟٬
بشيرى؟٬
ديلمى؟ تشكيل
شده است. در
گذشته شمار
آغاج ارىها كه
هنوز بافت
ايلى خود را
محافظه نموده
بودند حدود
٥٠٠٠ خانوار
بوده كه بعدا
به ٢٠٠٠ كاهش
يافته است. در
اثر ضديتها و
درگيريهاى
بين تيره هاى
آغاج ارى
همچنين با
طوائف ديگر٬
اين تيره ها
پراكنده شده٬
بخشى با تغيير
و يا از دست
دادن نام خود
به طوايف ديگر
ملحق و يا به
زندگى
يكجانشينى
آغاز نموده و
ساكن دهات و
روستاها
گرديده اند.
طبق بعضى منابع گرچه شمارى از تيره هاى آغاج ارى (افشار٬ جغتايى٬ بگديلى٬ قاراباغى٬ ختايى؟) هنوز به زبان تركى سخن مىگويند اغلب آنها اكنون لرزبان و برخى فارسى زبان شده اند. بنا بر برخى منابع ديگر همه تيره ها و طوايف آغاج ارى از جمله جامه بزرگ٬ بگ دلى٬ بنكلو؟٬ جغتاى٬ داودى٬ قراباغى٬ لرزبان٬ قشتيل٬ شئرى و همچنين آن گروههايى كه بافت ايلى خود را از دست مىدهند همه زبان و فرهنگ تركى خود را از دست داده و از هر جهت لر شده اند. با اينهمه گفته شده است كه توركان آغاج ارى لرزبان شده