روز بابک، آلترناتيوی برای يک روز ملی!
اين يک فرصت تاريخی است برای همدلی و حمايت همه گروهها و احزاب سياسی ايران ـ که تاکنون از برگزاری و تدارک کوچکترين اجتماع چند ده نفری هم عاجز بوده اند ـ از اين جنبش بالقوه خود جوش و مردمی ده ها هزار نفری (قلعه بابک) که در هيچ برهه و هيچ زمان و تحت هيچ بهانه و اصولی نمی توان نظير آنرا يافت و يا تدارک ديد
م. الوان اوغلو
m_elvanoglu@yahoo.com
جمعه
١۹ تير ١٣٨٣ – ۹
ژوئيه ٢٠٠۴
نتيجه
ی سرکوب پياپی
حرکت های
سياسی طی 25 سال
اخير سبب شد تا
در جامعه ما
کمتر حرکتی با
بار سياسی
علنی و يا
قانونمند
امکان
خودنمايی
داشته باشد.
خصوصا بعد از
سرکوب و اعدام
های سنگين
سالهای دهه ی
اول انقلاب
جامعه به يک
خود سانسوری
شديد به گونه
ای که در
انديشه ی حرکت
های کم هزينه
تری برای
اعتراض باشد
چنان عادت
نمود که حتی با
وجود باز شدن
نسبی فضا بعد
از سال 76 ـ بجز
مواردی نادر
در سطح
روشنفکران و
دانشجويان ـ
نتوانست خود
را از اين
يادگار شوم
رها ساخته و
بصورتی شکيل و
در قواره ای
متناسب عرض
اندام نمايد.
اما اين سبب
نشد که حرکتها
راه خود را
نيابند. در
همين اثنا
شاهد حرکت های
خود جوش و يا
به اصطلاح پيش
بينی نشده ی
بسياری تحت
عناوين مختلف
با القاب ملی،
هويت گرا و يا
ورزشی حتی
بوده ايم.
پيروزی
فوتبال ايران
بر استراليا
در سالهای
گذشته جرقه ای
شد که مردم را
به خيابانها
کشاند و شادی و
سرور آنها را
نمونه
اعتراضی
اعلام نشده
عليه ارزشهای
حکومتی اعلام
کرد که ديگر
نسبت به
کوچکترين
نشانه های
شادی و شور و
نشاط که بويی
از مدرنيت
داشت و يا با
فرهنگ قبل از
تاريخ اسلامی
گره خورده و به
مردم ارٍث
رسيده بود،
حساسيت نشان
می داد. اصرار
مردم در هر چه
پرسر و صدا
برگزار کردن
مراسم
چهارشنبه
سوری آخر سال،
عيد نوروز و
سيزده بدر و
غيره همه
نشانه برون
رفت از
فشارهای
وارده و از نظر
حکومت تلقی
اعتراض و
نافرمانی بود
که بايد سرکوب
می شد و شد.
مسلما مردم
آذربايجان هم
از اين امر
مستثنی نبوده
اند. آنها نيز
که در عرصه
حرکت های ترقی
خواهانه
پيشقراول
بوده اند با
لمس محروميت
مضاعف ـ ملی و
زبانی ـ نيز،
خيلی زود بعد
از روزهای
نخست انقلاب
دريافتند که
اين نه آن است
که خواسته های
آنان را محقق
سازد. لذا
کوشيدند که
تغييراتی را
سامان دهند و
حتی از نفوذ
شخصيت های
مذهبی ای ـ چون
آيت الله
شريعتمداری ـ
نيز بهره
بردند. اما
نتيجه همان شد
که بر همگان
معلوم است.
... اما اين
روزها
آذربايجانيها
راه برون رفت
از اين گردونه
تکرار را به
روشی بسيار
سمبليک و
مسالمت آميز
دارند تجربه
می کنند و
انگار که از
خواب طولانی
ای بيدار شده
باشند، با شور
و هيجان راه
جديدی را پيش
روی تک تک ما
ديگر هموطنان
نيز می گشايند.
چند سالی ست که
علاوه بر
علاقه مندان و
روشنفکران و
يا کوهنوردان
و گردشگران
ايرانی و
خارجی
هميشگی، خيل
عظيم مردم* نيز
با عزيمت به
دشت و کوه
اطراف قلعه ای
در کليبر گرد
هم آمده و با
شعر خواني،
موسيقی و رقص و
حتی اجرای
تئاتر، تولد
قهرمانی را
گرامی
ميدارند که 1200
سال پيش دژ
مبارزه و
مقاومت عليه
جور و جهل
حاکمانی بوده
است که امروز
ما سيطره ی
نمايندگان
فکری و سياسی
آنها را با
پوست و گوشت حس
می کنيم.
گراميداشت
روز بابک در
قلعه بابک!
روز بابک، از
اين حيث يک روز
استثنايی و
غنيمتی
پربهاست و بر
عهده ماست که
از آن ساده و
بی تفاوت
نگذريم. عناد
مطبوعات و
رسانه های غير
ترک زبان با
گراميداشت
اين روز ملی و
در مواردی حتی
انکار آن
بسيار
کودکانه و
غيرمنصفانه و
در مواردی
پرسش برانگيز
است. از برابر
چنين عظمتی که
توانسته ده ها
هزار انسان را
ساده و بی
پيرايه بدون
هيچگونه
برنامه حزبی و
يا تشکيلاتی
منسجم در
اطراف خود جمع
سازد و بر خلاف
عادت و عرف
جاری هميشگی
ما ايرانيان
روشی جديد را
پيش روی ما
بگذارد بسيار
ميمون و مبارک
است. اين روز
برخلاف تصور
برخی از
دوستان کم لطف
هيچ بديل و
رقيبی برای
سالگرد 18 تير
نبوده و هيچ
ميدانی برای
هدفهای زياده
خواهانه
گروهی نمی
تواند باشد،
بلکه با توجه
به سابقه
تاريخی و هويت
خواهانه آن می
تواند تبلور
يک حرکت
اجتماعی بزرگ
برای همه
اقشار و گروه
ها با انديشه
ها و نگرش های
گوناگون باشد.
اين روز ظرفيت
احتمالی اين
را دارد که به
يک سنگ عيار با
ارزش اعتراض
عمومی يا به
عبارتی به يک
روز ملی برای
همه ی
ايرانيان
تبديل شود. به
اين دليل که:
1. بابک خرمدين
سمبل و عين
مبارزه بر
عليه نظام
فکری و
اجتماعی و
حکومتی ای می
باشد که امروز
هر يک از ما
سالها و
قرنهاست که از
هم قماشان
آنها به ستوه
آمده ايم. به
عبارتی
مبارزه او
عليه حاکمان
با ايدئولوژی
اسلامی زمانه
خويش چنان
عيان و آشکار
است که گرامی
داشت آن
ميتواند به
تنهايی حاوی
پيام و
اعتراضی صريح
و روشن باشد.
2. اولين بار
است که مردم ما
بطور رسمی ياد
می گيرند و
تمرين می کنند
که به جای پناه
بردن به تکيه
ها، امامزاده
ها، مساجد و
منبرها و به
جای نذر و نياز
و دعا و صدقه و
خيرات و يا
اينکه منتظر
کسی باشند که
برای نجات
آنها بيايد،
به دامن کوه و
طبيعت پناه
برده و فرياد
را فرياد
ميزنند. اين می
تواند آغازگر
يک جنبش
ضدخرافه ی
مهمی نيز
بشمار آيد که
منزلت آن از
بار سياسی اش
به مراتب
بيشتر باشد.
اين مهم می
تواند همچنين
به يک رسم
پسنديده و
مثبت تبديل
گردد که برای
اولين بار
مردمی به جای
ذکر مصيبت و
مرثيه خوانی
يا سينه زنی
برای شخصيت
های مذهبی
وارداتی گاها
جعلی،
پيشقراول شده
است که برسم
عاشق ها و
اوزان های
فولکوريک خود
با ساز و آواز
و موسيقی و هنر
شخصيت بزرگ و
اصيل خود را
ارج نهد.
اين يک فرصت
تاريخی است
برای همدلی و
حمايت همه
گروهها و
احزاب سياسی
ايران ـ که
تاکنون از
برگزاری و
تدارک
کوچکترين
اجتماع چند ده
نفری هم عاجز
بوده اند ـ از
اين جنبش
بالقوه خود
جوش و مردمی ده
ها هزار نفری
که در هيچ برهه
و هيچ زمان و
تحت هيچ بهانه
و اصولی نمی
توان نظير
آنرا يافت و يا
تدارک ديد.
بايد بدور از
هر گونه تعصب
قبل از آنکه
دير شود دست
دوستی يکديگر
را فشرد و در
کاهش سؤ
تفاهمات
احتمالی
موجود پيشقدم
بود. مخصوصا
گروههايی که
سابقه روشنی
در به رسميت
شناختن حقوق
مليت های
مختلف ايران
نداشته اند و
يا گروههايی
که بدون در نظر
گرفتن حقوق
اوليه مليت ها
دم از يک اتحاد
پايدار و يا يک
استراتژيک
معين می زنند.
از طرف ديگر
برای
نمايندگان
جنبش
آذربايجان
نيز اين واقعه
بسيار مغتنم
خواهد بود اگر
آنها نيز از
فرصت ها به نحو
احسن استفاده
نمايند تا
نتيجه ی
دلخواه تری
بدست آيد. بايد
از هرگونه
شعارهای
انحرافی و
راديکال
پرهيز کرد.
بقای جنبش در
گرو اتخاذ
هوشيارانه
سياست های
منطقی و معقول
هر کدام از
ماهاست. با
ماجراجويی ها
آب به آسياب
همان کسانی
ريخته می شود
که از همان اول
هم دلشان برای
برپايی چنين
جنبشی نسوخته
بود.
امسال با وجود
تفرقات و
اختلاف
نظرهای بسيار
بين گروههای
برگزار کننده
روز بابک و
عليرغم
دستگيری ها و
بازداشت ها
توسط ماموران
اطلاعاتی
رژيم و عليرغم
اعزام هزاران
تن از بسيجيان
جان بر کف به
منطقه کليبر
برای انجام
مانور
عملياتی يک
ماهه و راه
انداختن
دستجات سينه
زنی و نوحه
خوانی در
بزرگداشت «72 تن
جمهوری
اسلامی» در
صحن قلعه
بابک، و
عليرغم آنکه
خبرهای
نااميد کننده
ای شايع بود
گروههای
بسياری از
مردم و جوانان
آذری برای
گراميداشت
اين روز شرکت
نمودند. بنابر
اين وقت آن
رسيده است که
به اين تجربه
بعنوان يک
حرکت زنده
نگاه کرده و
روز بابک را
گرانيگاه
حرکتی بدانيم
که به يک اتحاد
آگاهانه و
پايدار تبديل
شود