از جشن
ملی 21
آذرماه سال 1324
تا
ماتم
ملی 21 آذرماه
سال 1325
(2)
حمایتهای
مردمی از قیام
21 اذرماه به
حدی بود که
دولت ( مزدور و
به شدت)
انگلیسی قوام
السلطنه
مجبور به
امضای معاهده
ای حقوقی با
جمهوری
خودگردان
آذربایجان
ایران در
تاریخ 23/3/1325 در
تبریز گردید
که از بازتاب
وسیعی در
رسانه های بین
المللی
برخوردار شد و
مورد پذیرش
دولتهای
لندن،واشتگتن
و مسکو قرار
گرفت. برخی از
حقوقدانان با
استناد به
مفاد این
موافقتنامه
تاریخی، به
تداوم اعتبار
معاهده بین
المللی مذکور
تاکید کرده
فسخ یکطرفه آن
از جانب حکومت
خونریز
آریامهری
را بعنوان
اقدامی
اشغالگرایانه
تلقی می کنند!

قوام السلطنه
اما
بدنبال
رقابتهای
شدید سه قدرت
استعماری و
امپریالیستی
اتحاد جماهیر
شوروی،بریتانیای
کبیر وایلات
متحده آمریکا
بر سر مناطقی
چون
فنلاند،اوکراین
،یونان،
اندونزی و به
ویژه
آذربایجان
،موضوع
سرنوشت ایالت
آذربایجان
ایران به
عنوان نخستین
کیس حقوقی
شورای امنیت
سازمان ملل
مطرح شد و بر
اساس نظریه
غالب محققان
روابط بین
الملل سرآغاز
جنگ سرد میان
بلوکهای شرق و
غرب جهان آن
روز گردید.

شهید دکتر
فریدون
ابراهیمی
ویلیام
داگلاس قاضی
عالی مقام
آمریکایی که
در آنروزها به
جمهوری
خودگردان
آذربایجان
ایران سفر
کرده بود در
کتاب«
آذربایجان؛
سرزمینی شگرف
با مردمی
مهربان»
مشاهدات عینی
خود را
اینگونه
توضیح می دهد:
«تقسیم اراضی
فئودالها به
نفع کشاورزان
بی
زمین،نگارش
قانون کار و
اعطای ابزار
کار به
کارگران بی
بضاعت،مبارزه
با رشوه خواری
و
فساد،مقابله
با ماموران
متجاسر به
حقوق
ملت،تاسیس
بیمارستانها
و کیلینیکهای
رایگان،افتتاح
مدرسه ها
ودانشگاهها
،ایجاد مرکز
رادیوی
تبریز،احداث
و تعمیر
راهها،
برپایی
تئاترها و
تماشاخانه ها
،تدریس زبان
ترکی همراه با
فارسی،...از
جمله اقدامات
قابل رویت
دموکراتها در
آذربایجان
بود.»

در
واقع 21 آذر ماه
سال 1324 را می
توان بعنوان
برترین پیروزی
دموکراتیک
اقوام و ملل
تحت ستم ایران
بر استبداد و
اختناق
فالانژهای
آریایی در
قرن بیستم
دانست!
21
آذر ماه 1325شمسی:57 سال پیش در
چنین روزی
بدنبال تبانی
قدرتهای وقت
دنیا،ارتش
مزدور
شاهنشاهی با
کارگردانی
دولتهای
آمریکا و
انگلیس به
آذربایجان
حمله کرد.نظام
خودگردان
آذربایجان که
ملت را قربانی
این تبانی شوم
می دانست
کوشید تا از
تبدیل شدن
آذربایجان به
قربانگاه بی
گناهان
خودداری کند.لذا
در واکنشی سیاسی
خواستار به
رسمیت شناخته
شدن حقوق مادی
و معنوی
آذربایجان
گردید. اما
آنچه که
همزمان با
ورود ارتش
شاهنشاهی
ایران به
آذربایجان(از
قزوین تا ماکو
و از موغان تا
همدان) اتفاق
افتاد بسیار
خوفناک
،دهشتناک و
جانکاه بود.
ویلیام
داگلاس که خود
شاهد حمله این
ارتش به
آذربایجان
بوده است در
کتاب یاد شده
حکایت بسیار
دردناکی را
روایت می کند:
«وقتی ارتش
ایران به
آذربایجان
بازگشت وحشت
بر پا نمود.سربازان
قتل و غارت و
تاراج به راه
انداختند.آنها
هرچه به
دستشان می
رسید و هرچه می
خواستند
تصاحب می
کردند.