فارسجا یازاراق تورکجه سوزلردن فایدالاناق!

 

محمد نوجورجونون وئردیگی اونری سینه بیر میثال داشناک وبلاقیندان:

 

گارد آذربايجان در قلب تهران عليه داشناکلار

 

 

 

 

 

مساعي فعالان و چاليشقانهاي مدنیت آذربايجان براي گرفتن مجوز ییغینجاق  گراميداشت ياد شهداي فاجعه خونين خوجالي در 26 فوريه برابر با هفتم اسفندماه نظير دفعات قبل بي نتيجه مانده بود!

اينبار نيز مانند بارهاي قبل، تحت تاثير تلقینات ارامنه ، مسئولين وزارت کشور از صدور مجوزييغينجاق خودداري کرده بودند.اما آيا مي شود تنها به اين خاطر کوتاه امد و سکوت کرد و در سالروز کربلاي خوجالي انهم در ايام ماه عزيزي چون محرم  که اسمان و زمين بر شهيدان مظلوم کربلا  قان مي گريد قربانيان مظلوم اين سوی قیریم  دهشتناک  را فراموش کرد؟!

صدها نفر به رغم آگاهي بر عدم صدور مجوز، براي اشتراک در اين تجمع  اعتراض آميز در پارک دانشجو واقع در چهارراه وليعصر تهران حاضر شده بودند.داغ جگر سوز اطفال و زنان بي گناه خوجالي در سينه هاي حضار آتشها افروخته بود.آنهايي که ياد طفلان مسلم بودند وآنهايي که سوز شهادت  اطفال کربلا را در سينه هاي خود داشتند  همه آمده بودند تا ياد قادينهاي مظلوم و کورپه هاي  شهيد قره باغ و آذربايجان غربي را  گرامي دارند.

در عصر روز پنج شبنه هئچ کیمسه، مايل به ايجاد بي نظمي و يا قاریشیقلیق در امنيت شهر نبود.

اما آيا ما حق نداريم بر قربانيان مظلوم  خود عزاداری کنيم و ودر مجالس ياس خودمان ، جانيان وحشي ارمنی را توبيخ نماييم؟!

آيا پان آريانيسم همچنان بر گلو و بوغاز آذربايجاني که  مي گويند سر ايران بوده و هست  چنگ خواهد فشرد و دیل قوتسال اين گوياترين دهان اقوام و ملل ايران را از بيان آیدینترین حقايق  روزگار منع خواهد کرد؟!

متحير بوديم و منتظر.با ببکهایی در حال سونمک!

به دنبال نشان آشنايي مي گشتيم تا به دور ان حلقه  زنيم و با صداي بلندي نعره بر کشيم:

 

بيز يالنيز و يالنيز عدالت ايستيريک!

 

صبح انروز در کمال تاسف در خبرها آمده بود که يکي از باخانهای کشور،(ائله بیل وزیر اطلاعات) دانسته يا ندانسته در سالروز سوی قیریم  خوجالي در ايروان اشغالي در کنار تالانچي مشهوري که در قافقاز اسلامي بعنوان قصاب اطفال معروف است نشسته است و بي توجه به اين سوی قیریم خونين و جنوسايد ننگين، صحبت از علقه های عميق تاريخي و فرهنگي  مابين مسلمين ايران با گريگورهاي کفتار صفت  داشناک کرده بود!!!

بارها کئچمیش خود را کاويديم و گذشته خود را ورق زدیم از وحشت اينکه  مبادا با چنين جانيان ددمنشي،  اورتاقها و مشترکاتی هر چند  داهاز و سطحي  داشته باشيم!

انروز روحمان از مسموعات تلخمان سوخته بود. ناله های یاندیران مجروحین خوجالی و یارالیهای قره باغ و تلخي گزنده صحبتهاي وزير آددیمهای حاضرين پارک اویرنجی را سست کرده بود.

چشمهاي سرگردان ما در لابلاي  چهره هاي تانیش  و درد اشنا ،کیمسه هایی را مي ديدند که با بي سيمهاي خود لحظات را نيز راپورت ميدهند!

فضا بسيار سنگين و آغیر بود و اما درد جانکاه  و آغری قربانيان خوجالي داها آغیر!

بیردن مردي بیاض موي، بايراقي بر اوموز خود گرفت و با قامتي اوجا در اورتای محوطه پارک اویرنجی ايستاد...

 بایراق  يا ابالفضل بن عباس همچون قایناقی از گوج و ایشیلتی درکونولها  تابيد و در دهلیزهای آن طپید. بدنبال ان زني  قارا گئییم،  با بايراق يا فاطمه الزهرا پديدار شد.اين دو بایراق  قوتسال، در اسمان ماوی همانند قوشهاي  تورکستان  به طيران درامدند.

گنجشکي دانه اي را از دیمدیک کوچکش رها کرد... بوداقهای درختان قاووق لرزيدند... فواره هاي حوض بوی کشيدند... هیکلهای داش تراش  پارک سربرگرداندند...بوي جنت همه جا پيچيد...گونش به قرب زمین آمد...فصل قیش  شتابان باهار شد...ملائک از ملکوت تانری، گلبرگهاي قرنفیل فروريختند...

چراکه  بارديگر گوک تورکها  به زير بايراق اسمانها رفته بودند!

 

 

فرياد ياشاسين  گوگ ترکها  ونیز تانري گوگها  بارديگر زمان را فتح کرده بود.

ایشیلتی چشمها،چیرپینتی قلبها و دالغانتی قدمها،هامیسی ترکانه بود و حاکمانه ، گوزه ل  بود و اوزه ل.

قوجا،گنج،کیشی،قادین،دانشگاهي و غير دانشگاهي  همه ال بیر!

جمعيت آردیجیل افزايش مي يافت.بي سيمها دالبادال  در حال خالي کردن باطريهاي خود بودند!

در مرکز ثقل پارک اویرنجی ،اذربايجاني کوچک  با هويتي چیلخا و کيفيتي چون گلاب در حال تشکل  بود.

اين آذربايجان اگرچه شعاعي کوچک ، اما خدايي یوکسک داشت.

اولو تانري ياور آن بود. پشتيبان آنيشها وداياق آماجهایش بود.

دهها پلاکارد در دستان مجتمعين بالا آمد.پارچه هاي بلندي که چاغیریشی برای انعکاس مظلوميت شهداي آذربايجان و محکوميت قاتلين قانیق آنها بود روي سينه داغداران نشست. ائلچی دولت قان ایچین و فاشيست  کوچاريان  روبروي ما چون قارچي زهیرلی پوسته زمين را ترکانده بود.جمعيت با آددیمهای متين و برک  فاصله اي قیسا را در سکوتي درین ، پر ازهارای های  گیزلین  پيمود.

 بي سيمها در چالش بودند وعسکرهای  یاراقلی  در حال امدن!

 اما انچه که معترضين را از سفارت دور مي کرد نه باتوم عسکر وظيفه هاي صميمي و سئويملي بلکه نفرت بله نیش به ننگ تلامس ائلچیلیک ایگرنج داشناکها بود.کفتار هاي قان توکنی که نه تنها مسلمين را بي رحمانه کشته اند بلکه بوغاز ارامنه قارشی خود را  نيز بارها و بارها  رحمسيزانه دريده اند!

بلند گوي دستي را روشن کنيد!

دوغرودور!

بايد با جماعت صحبت کرد.گره ک امروز در عصر روز پنجم ماه محرم  براي انسانهاي اوزگور، آلپ و اره ن از شقاوت شقي ترين جنايتکاران تاريخ در شرايطي سخن گفت که  وعاظ در چنين شبهايي ، صدها سال است که در ماتم شهادت طفلان مسلم وعظ  مي کنند  .

ايا مي توان کربلالی بود و کربلاي خوجالي و يا اورميه را فراموش کرد؟!

آيا مي توان دشمن ظالم بود وياور مظلوم و اعتناسيز ازقیزیل قان  شهداي کربلاهاي دوران عبور کرد؟

هيهات من الذله!

هارای هایی بود که بارها در جلوي دفتر ايلچي  کوچاريان شنيده شد.

اذربايجان به جوشغونلوق رسیده بود.

آذربایجان اویانیر!

آذربايجان دانيشر!

آذربایجان دیره نیر!

آذربایجان به  شهادت تاريخ و اعصار، گونش تورکیستان، ذوالفقار عدالت ،بایراق یوجه یالاواج(پیغمبر) ، قيلينج حقيقت  ،حنجره آتشين بوزقوردها و قيزيل خيرتاق حضرت  دده قور قود است.

دوغرودور!

درحاليکه آذربايجان  برق دیشهای  تمسخر کفتارهاي  قان توکن  داشناک را بر بالاي ائلچیلیک کوچاريان مي ديد و از سوي ديگر اودهای  يانقين  اجساد قانلي کربلاهاي اذربايجان در درونش زبانه مي کشيد به عظمت نام عدالت  سکوت کرد و نفرت و خينج خود را از جنايات وحشتناک داشناکها با  هارايهاي  عدالت طلبانه و نيز سوزاندن درفش قوخونج کوچاريان ابراز کرد.

شيطان در میان آلووهای آتش مي سوخت و آذربایجان همچون ساوالان سربر مي افراشت!

يک ساعت واندي جماعت ،زير بيرق اسلام با یومورقهای ترکانه و فريادهاي جان آذربايجان ،از جنايات داشناکها عليه مسلمين قره باغ و آذربايجان غربي ابراز انزجار کرد...

 

اما شرح اولای هایی  که  گذشت يک از هزار واقعه اي است که ان شاء الله خواهد گذشت!

 

يک شاهد عيني- تهران- 7/12/1382

http://dashnak.persianblog.com/1382_12_dashnak_archive.html

¤ نوشته شده در ساعت 17:51 توسط

 

افشین منصوریان