نگاهى گذرا به‏

 زندگى مرجع دورانديش‏

 عالم تشيّع‏

 مرحوم آية اللّه العظمى شريعتمدارى

 نوشته سيد نصير سيد كمارى‏

 

 

 

    بسم اللّه الرّحمن الرّحيم‏

 تقديم به‏

    حضرت مهدى عجل اللّه تعالى فرجه الشريف‏

    آن يگانه برگزيده خدا براى اعاده ملّت و شريعت‏

    كه در دولت كريمه‏اش  شريعتمداران كاظم‏الغيظ عزّت دوباره مى‏يابند.

    به اميد تعجيل فرجش به زودى زود

 

 بسم اللّه الرحمن الرحيم‏

 مقدمه:

 روز پنجشنبه 15 / 2 / 79 در بيت مرجع دور انديش عالم تشيع مرحوم آية اللّه العظمى شريعتمدارى بودم كه زنگ در خانه زده شده و آقاى حاج احمد عباسى داماد آن مرجع فقيد در را باز كرد وبعد از گرفتن پاكت نامه‏اى به اتاق برگشت ونامه را خواند.

 نامه از سوى آقاى دكتر يعقوب آژند (مسؤل هيأت علمى دائرة المعارف فرهنگ ناموران معاصر ايران در دفتر ادبيّات انقلاب اسلامى حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى) بود كه در آن از خانواده محترم مرحوم آية اللّه العظمى سيد كاظم شريعتمدارى در خواست شده بود كه شرحى كامل از زندگى، دستاوردها ومشاغل آن مرحوم را تنظيم وبه همراه يك قطعه عكس به آن مركز ارسال نمايند.

 آقاى عباسى چندان تمايلى نسبت به اين درخواست نشان نداد ولى من از اين درخواست استقبال كردم وتصميم گرفتم كه مختصرى از زندگى وخدمات وايده‏هاى آن مرجع دور انديش را بر روى كاغذ آورم تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.

 قبل از انجام اين كار روز سه شنبه 21 / 3 / 79 به مؤسسه مورد نظر رفتم وبه شخصى كه در آنجا بود گفتم: از ديدگاه طرفداران آية اللّه شريعتمدارى، چند سال آخر عمر شريف آن مرجع دور انديش نقطه عطفى در تاريخ تشيّع تلقّى مى‏شود كه اگر اين قسمت از شرح حالش ناديده گرفته شود همانند گفته آن گوينده خواهد بود كه وقتى از وى پرسيدند امام حسين‏عليه السلام در كربلا چه شد؟ از ترس عكس العمل بعضى‏ها گفت: تب كرد و مُرد!

 آن شخص گفت: ما نوشته شما را تحريف نمى‏كنيم ولى ممكن است قسمتهائى را حذف كنيم بالاخره با توجّه به اوضاع وشرايط موجود در جامعه، نوشتارى را تحت عنوان «نگاهى گذرا به زندگانى آية اللّه العظمى شريعتمدارى» تنظيم كردم و به آن مؤسسه تحويل دادم وسپس با اميد به مقبول افتادن اين نوشتار در جامعه آنرا به مدير انتشارات .... دادم تا به چاپ آن اقدام كند كه با توجّه به شرايط موجود در پائيز سال گذشته بعضى از مسئولين وزارت ارشاد، نگارنده را توصيه به درنگ و بازنگرى در محتواى كتاب كردند كه اين نيز انجام شد تا اينكه روز 17 / 10 / 80 مدير انتشارات .... به نگارنده اطلاع داد كه مسؤليّت كنترل كتاب از سوى وزارت ارشاد به عهده بعضى از ناشران گذاشته شده است و ديگر قبل از چاپ نيازى به مراجعه به وزارت ارشاد نيست. نگارنده موقعيّت اجتماعى ودينى آية اللّه شريعتمدارى را يادآور شدم.

 ناشر مذكور پاسخ داد كه: در شرايطى كه شرح حال بسيارى از اشخاص مسئله دار وغير مقبول بطور رسمى چاپ ومنتشر ميشود انتشار شرح حال مرجع تقليدى كه زمانى اكثريت نسبى شيعيان ايران پيرو و يا علاقمند به وى بودند وتاريخ در حقّ وى به نيكى ياد ميكند  هيچ محذور شرعى وقانونى ندارد بنابراين با اميد به قضاوت عادلانه تاريخ در حقّ قهرمانان گذشته ميخواهم به انتشار اين كتاب اقدام بكنم. گفتم: بگو: انشاء اللّه!

 

 خاطره‏اى باور نكردنى!

 نزديك غروب روز دوشنبه 23 فروردين ماه  سال 1361 بود كه من از درب ميانى كتابخانه وارد حياط دار التبليغ اسلامى شدم آقاى حاج احمد عباسى در حياط قدم ميزد بدو پيوستم تا بهره‏اى از كلامش برده باشم.

 آقاى عباسى به من گفت: امروز بعد از ظهر استراحت كرده بودم خواب ديدم كه جنازه‏اى را بهمراه چند نفر انگشت شمار تشييع ميكنم كه يقين دارم كه متعلّق به امام حسين‏ عليه السلام است ولى شرايط به‏گونه‏اى بود كه نمى‏توانستم به مردم بگويم كه اى مردم اين جنازه امام حسين‏ عليه السلام است كه تشييع ميكنيم!! بيدار شدم ودر شگفت افتادم كه تعبير ومصداق آن چه خواهد بود؟ گفتم: انشاء اللّه شما جزو پيروان امام حسين‏0ع0 هستيد و مشمول شفاعتش.

 ساعتى بعد مأمورين رژيم به بيت مرجعيّت ريختند و آقاى عباسى را دستگير كرده و با خود بردند

 آقاى عباسى از آن روز به بعد ديگر موفّق به حضور در تشييع جنازه‏اى نشد تا اينكه شب جمعه 14 فروردين 1365 در نيمه شب به همراه عدّه‏اى انگشت‏شمار در تشييع جنازه مرجع تقليدى حسينى‏نسب به سوى قبرستان ابو حسين شركت جست كه امكان شناساندن وى بر حاضران عملاً منتقى بود

 واين چنين خواب وى بعد از چهار سال تعبير شد ومصداق يافت.

 هر چند كه خواب از نظر بعضى‏ها حجيّت ندارد!

 همچنانكه خوابهائى كه در قرآن نقل شده است حجّيت نداشتند و كاشف از وقايعى در آينده نبودند!!

{ P - صافات: 102، انفال:43، اسراء:60، يوسف:4 و 36 و 43 و 100 و فتح: P .27}

 

 آيه‏الله العظمى‏ شريعتمدارى (ره)

 در تقويم تاريخ‏

 

 تولّد:

    مرحوم آيةاللّه‏العظمى‏ آقا سيّد محمد كاظم حسينى شريعتمدارى در روز 11 ذيقعده سال  1323 مطابق با 15 ديماه 1284 در محله اميرخيز شهر تبريز به دنيا آمد.

    پدر بزرگوارش مرحوم حجةالاسلام والمسلمين آقا سيد حسن شريعتمدار تبريزى از وعّاظ و علماى معروف تبريز بود كه در سال 1332ه.ق (1293ه.ش) از دنيا رفت و بعد از انتقال به قم، درقبرستان على بن بابويه دفن گرديد.

    مرحوم آقا سيّدمحمّد علوى افطسى بروجردى پدر مرحوم آقا سيّد حسن و جدّ مرحوم آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى در حدود سال 1233ه.ش از بروجرد جهت ديداربا دائى خود كه از تجّار بروجردى مقيم تبريز بود به اين شهر مهاجرت كرده و در اين شهر با دختردائى خود ازدواج نموده و سكونت گزيده بود كه از وى سه پسر به نامهاى: سيّدحسن، سيّدحسين و سيّدمحسن و يك دخترباقى ماند كه مرحوم آقا سيّدحسن فرزند سوّم آن مرحوم بود.

    از آقا سيّد حسن سه پسر به نامهاى سيد محمدكاظم، سيد محمد صادق و سيدجواد(حائرى) و يك دختر باقى ماند.

 

 نسب:

    نسب شريف آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى به حضرت زين العابدين و سيّدالساجدين امام على بن الحسين عليه السلام منتهى ميشود و يكى از اجداد ايشان جناب ابوالقاسم جعفربن الحسين بن على بن الحسن المكفوف بن الحسن الافطس بن على اصغربن الامام على بن الحسين‏ عليه السلام است كه در شهر بروجرد به امام زاده جعفر معروف و مزار مشهورى دارد.

{.  P گنجينه دانشمندان ج 2 ص P  12} دوران طفوليّت و طلبگى:

    مرحوم آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى دوران طفوليّت و كودكى را در دامان مادر عفيفة و عالمه و كنار پدر عالم و مهذّب  خويش گذراند و از دوران نوجوانى كه هنوز 9 سال بيشتر از عمر شريفش نگذشته بودو پدر ارجمندش را از دست داده بود در كنار تحصيل علم در مدرسه طالبيه تبريز، در بازار تبريز مشغول به كار، جهت امرار معاش مادر و برادران و خواهر خويش گرديد و بنا به گفته بعضى از معاصرين آن مرحوم، آقا سيد كاظم، به طلّاب علوم دينى نسيه مى‏داد و از باز خواستن طلب خويش بجهت دستور شرعى فَنَظِرَةٌ اِلى‏ مَيْسَرةٍ خوددارى مينمود.

    مرحوم حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج ميرزا عبدالمجيد واعظى مى‏نويسد:

    آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى فرمودند:دراوايل تحصيل علوم دينى در تبريز وضع زندگانى اجازه نمى‏داد كه من اين رشته راتعقيب نمايم فلذامختصر ترديدى در بين خانواده ما به وجود آمد.

    شبى در خواب ديدم كه پنجره اتاق نشيمن ما باز شد و حضرت رسول اكرم 0ص0 تشريف آوردند (يا مرااحضار فرمودند) و در دست مباركشان يك جلد كتاب شرايع محققّ است و كتاب را باز فرمودند و اظهار كردند كه: فرزندم بيا، من خودم به تو درس بگويم.

    صفحه اوّل كتاب شرايع را از زبان پيامبر عظيم الشأن اسلام درس خواندم و از خواب بيدار شدم و از آن روز ديگر ترديدمان از بين رفت و با قلبى پر از اطمينان تحصيلات را تعقيب نمودم.

{.  P خاطرات سفر آيه الله شريعتمدارى به مشهد مقدّس ص P .120}    اين جوان پر استعداد هنوز به سن بلوغ نرسيده بود كه بعد از اتمام دروس ادبيات عرب و منطق و اصول توانست در درس مكاسب يكى از اساتيد بزرگ حوزه علميه تبريز شركت نمايد.

    و هنوز 18 سال از عمرش نگذشته بود كه در سال 1302 ه.ش كتاب فرائد الاصول (رسائل شيخ انصارى ) را به طلّاب علوم دينى در مدرسه طالبيّه تدريس مينمود.

    آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى بعد از اتمام دروس سطح، بمدّت دو سال در درس خارج مرحوم آيةاللّه آقاميرزاصادق تبريزى از علماى مبارز آن عصر (كه بعداً به قم تبعيد شد) و مرحوم آيةاللّه آقاميرزا ابوالحسن انگجى از مجتهدين و مراجع تقليد بنام آذربايجان شركت نمود .

    آن مرحوم در اوائل جوانى با دختر عموى خويش (فرزند آقاسيد حسين منيبى )ازدواج كرد و ثمره اين ازدواج فاميلى باقى ماندن يك پسر و يك دختر بود.

    البتّه ايشان در اواخر عمرشان داراى دو پسر و دو دختر و دو داماد بنامهاى آقاى حاج احمد عباسى (فرزند مرحوم حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ موسى زنجانى) و حجه الاسلام والمسلمين آقاى حاج سيد ذبيح اللّه امامى بيجارى بودند.

 

 تحصيل در قم:

    آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى در سال 1303 ه.ش در سن 19 سالگى جهت ادامه تحصيل به حوزه علميه قم آمد و در درس خارج مرحوم آيةاللّه‏العظمى‏ آقاى حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى شركت نمود و بهره كافى از آن خرمن علم و معرفت برداشت و دوره خارج فقه و اصول را در محضر آن بزرگوار تا زمان فوتش تلمذّ نمود و همزمان درس استاد را به همدوره‏هاى خود مانند مرحوم آيات اللّه حاج ملاعلى معصومى (معروف به آخوند همدانى) و سيد ابوالفضل موسوى زنجانى و سيد رضاموسوى زنجانى و حاج آقاروح اللّه موسوى خمينى (رهبر انقلاب) تقرير مى‏نمود.

    مرحوم آخوند همدانى ميفرمود: ايشان چنان درس مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى را براى ما تقرير و شرح مى‏كرد كه ما احساس مى‏كرديم كه‏از آقاى شريعتمدارى بيش از خود حاج شيخ بهره‏مند مى‏شويم .

    آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى از محضر مرحوم آقا ميرزاجواد ملكى تبريزى كه از علماى بنام و مهذّب قم بشمار ميرفت بهره هاى معنوى و اخلاقى بسيارى برچيد

    آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى علم معقول و كلام و عقايد را از مصنّفات مرحوم شيخ طوسى (ره) برگرفت و آنچنان به شيخ طوسى علاقه‏مند بودند كه در اواخر عمرشان وقتى از معظم‏له سوال شد كه: اگر قرار باشد كه شما تنها يكى از علماى بزرگ شيعه در قرون گذشته را ملاقات كنيد چه كسى را انتخاب مى‏كنيد؟ پاسخ داد: شيخ طوسى را، چونكه اين محقّق عاليقدر در زمان خويش‏كمكهاى زيادى به‏مذهب تشيع كرده و تاليفات ارزشمندى از خود بر جاى گذاشته است.

    آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى علم فلسفه را از كتابهاى ابن سينا و ملاصدرا و حاج ملاهادى سبزوارى و در نزد مرحوم آقاى ميرزاعلى اكبر فيلسوف يزدى آموخت .

    و نيز علم هيئت و نجوم و اسطرلاب را هم از همان استاد كه در آن علوم يد طولائى و مهارت زيادى داشت فرا گرفت.

 

 مواظبت بر لقمه حلال :

    آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى مى‏فرمود: زمانى كه من در قم مشغول تحصيل بودم دولت از ورود گندم و آرد از روستاها به شهر جلوگيرى كرد و من با مشكل اجبار دربيع (كنترل قيمتها) مواجه شدم. فلذا از خوردن نان خوددارى كردم و به جاى آن از برگ كاهو و نان خشك هاى قديمى استفاده مى‏كردم و از اين جهت خيلى در مضيقه بودم و لاغر شدم تا حدّى كه رگهاى گردنم در اثر نخوردن نان از زير پوست پيدا شد. بعد از گذشت چهل روز، شخصى به من گفت: من پنج من (15 كيلو) آرد دارم كه از محصول خودم مى‏باشد و خمس و زكات آن را داده‏ام و چون احتياج به پول دارم مى‏خواهم بفروشم من خوشحال شدم و با وى جهت خريد آرد به خانه‏اش رفتم وقتى وارد شدم ديدم كه 45 من است فلذا همه آردها را خريدم و بعد از آن، از نان تازه شخصى خود خوردم تا اينكه ايّام درو و برداشت گندمها رسيد.

 

 تحصيل در نجف اشرف:

    آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى در سال 1305 ه.ش به نجف اشرف عزيمت كرد و به مدت دو سال از دروس خارج اساتيد حوزه علميه نجف مانند آيات عظام مرحوم ميرزاى نائينى و آقاضياء الدين عراقى و آقا سيد ابوالحسن اصفهانى بهره‏مند گرديد و موفّق به دريافت اجازه و درجه اجتهاد مطلق از اين دو فقيه بزرگوار شد.

    هرچند كه آن مرحوم در اواخر عمرش مى‏فرمود: من از اوّل طلبگى به كسب اجازه اجتهاد از اساتيد خود علاقمند نبودم و اجازه را در ميزان علميّت شخص دخيل نمى‏دانستم، لذا اين خود اساتيد بودند كه به من اجازه مى‏دادند.

    معظّم‏له سپس به قم بازگشت و مجدّداً در درس خارج مرحوم آقا شيخ عبدالكريم حائرى شركت جست و بعد از مدتى باز به قصد زيارت عتبات عاليات  عازم نجف اشرف گرديد.

    ناگفته نماند كه ايشان قبل از عزيمت مجدّد به نجف اشرف رساله عمليه خود را نوشته و به چاپ رسانده بود.

 

 مراجعت به تبريز:

    آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى  بعد از بازگشت از زيارت عتبات عاليات به قم بنا به دعوت  عدّه‏اى از فضلا و تجّار تبريز جهت تدريس فقه و اصول و تبليغ احكام دين در سال 1313 ه.ش  به تبريز رفت و ضمن اقامه نماز جماعت در مسجد «خاله اُ غلى» در مدرسه طالبيه نظرات بديع فقهى  و اصولى و اجتماعى خويش را به هنگام تدريس و وعظ به سمع شاگردان و حاضرين در مجالس خويش رسانيد و به حوزه علميه تبريز رونق تازه‏اى بخشيد.

    اظهارات بديع و جالب آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى موجب حسادت و شگفتى بعضى‏ها گرديد! لذا عدّه‏اى از مؤمنين تبريز براى رفع شبهه نسبت به كمال علمى و اجتهادى اين فقيه روشنفكر،نامه‏اى را به محضر مرحوم آية اللّه العظمى آقاى حاج شيخ عبدالكريم حائرى نوشتند و نظر ايشان را در مورد آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى جويا شدند، مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى در پاسخ ايشان در تاريخ 1355 ه.ق (1315ه.ش) نامه‏اى به تبريز فرستاد كه در آن از مرحوم آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى با عنوان «جناب مستطاب شريعتمدار ثقة الاسلام صفوة العلما و المجتهدين كثراللّه فى‏العلماء امثاله ودام افضاله قرّة العين آقا سيد كاظم تبريزى» ياد نموده است.

    مرحوم آية اللّه حاج شيخ مرتضى حائرى فرزند مؤسس حوزه علميه قم مى‏گفت: مرحوم والد مكرراً مى‏فرمودند: من وظيفه دارم كه از آقا سيد كاظم حمايت كنم.

 

 علاقه به مسالك الافهام:

 آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى بعد از سكونت در تبريز، كتاب مسالك الافهام مرحوم شهيد ثانى را چند نوبت از اوّل تا آخر به دقّت مورد مطالعه و بررسى قرار داد و به  اغلب شاگردان خويش در تبريز و قم نيز توصيه مى‏نمود كه مسالك را به دقت مطالعه كنند.

 آيةاللّه حاج سيد محمدعلى روحانى از شاگردان مبرّز آن مرحوم مى‏گويد: يك جوان عرب كه به زبان فارسى صحبت مى‏كرد، در كنار غار حرا در مكّه به من گفت: شما شرح لمعه شهيد ثانى را مطالعه كنيد چونكه شهيد ثانى كسى بود كه از راه آخوندى ارتزاق نمى‏كرد، لذا خداى متعال به او عنايت كرده است و كتاب شرح لمعه او مجتهد پرور است.

 

 

 طبق برنامه:

    آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى ميفرمود: من روزى در تبريز نذر كردم كه هر روز در ساعت معيّنى كتاب عروةالوثقى را مطالعه كنم.از قضا روزى يكى از نزديكان ما فوت شد كه لازم بود من همان ساعت در تشييع او حاضر شوم بناچار كتاب عروة را با خودم بردم و در حال تشييع آنرا مطالعه كردم .

 خصائص اخلاقى:

    مرحوم آقاى دكتر مهدى مجتهدى در كتاب خود كه در سال 1327ه.ش چاپ شده مى‏نويسد:

    آقا سيد كاظم آقا شريعتمدارى امروز در بين علماى تبريز مقامى بلند دارد و نماز جماعت او پر شكوه و پررونق است. با اينكه مجتهدى جامع الشرايط است باندازه يك طلبه عادى متواضع است.

    خداوند او را در خدمت به اسلام توفيق‏دهد.

{.  P رجال آذربايجان در عصر مشروطيت ص P .97} 

  مرحوم حاج ملاعلى واعظ خيابانى تبريزى در كتاب خود كه در سال 1326 ه.ش چاپ شده است مى‏نويسد:

    صاحب عنوان (آقاى سيد كاظم شريعتمدارى) ايّده‏اللّه الملك المنّان به واسطه حسن اخلاق و تواضع و وقار و تمكين و حفظ مواقع سياسى و صيانت حدود شرعى و حضانت امور شخصى، نزد قاطبه طبقات مردم محترم و وجودش در ترويج طلّاب و محصّلين و رعايت حال ايشان و تفقّد مَرضى (بيماران) و بذل وجوهات به مروّجين شرع مبين در نظر اهالى، از اعالى (بزرگان) و ادانى (كوچكان) بسى مغتنم است. ادام اللّه ايّام افاضاته وافاداته.

{.  P علماء معاصرين ص 286.

 P}

 حجة الاسلام و المسلمين آقاى حاج شيخ على اكبر مهديپور مى‏نويسد:

    حضرت آية اللّه العظمى شريعتمدارى داراى فكرى عميق و ذهنى روشن و درايتى دقيق‏اند ...و در مسائل سياسى و اجتماعى و بين المللى داراى اطّلاعات و مطالعات فراوان ميباشند.

    حجةالاسلام شيخ عبدالرحيم عقيقى بخشايشى مى‏نويسد:

    او (آية اللّه العظمى‏ شريعتمدارى) داراى افكارى روشن و رأيى متين و فكرى صائب و قلبى سليم و عقلى وافر مى‏باشد. در كارها و مسائل اسلامى با حزم و دور انديشى بيشتر گام برمى‏دارد.

{.   P پيكار در راه آزادى و آرمان انسانى ص P .117}    مرحوم حجةالاسلام والمسلمين آقاى شيخ محمد شريف رازى در مورد فعّاليّت آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى  در تبريز مى‏نويسد:

    به توفيق الهى و اقدامات خالصانه ايشان و حسن مراقبت چند نفر از علماى ديگر تبريز، حوزه علمية تشكيل و عدّه طلّاب و محلصين تبريز به 400 نفر ميرسد.

{.   P آثارالحجّه ج 2 ص P .62}

 شروع مرجعيّت در تبريز:

    آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى قبل از اينكه آية اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى در آبان‏ماه سال 1325 ه.ش از دنيا برود بر رساله وسيلةالنجاة ايشان تعليقه زده بود كه موجب اعجاب بعضى از علماى تبريز گرديده بود، لذا بعد از فوت آقاى اصفهانى، مرحوم آية اللّه آقا ميرزا فتّاح شهيدى براى تشخيص اعلم فقهاء و مراجع تقليد عصر سوالات مهمّى رااز فقه و اصول تهيّه و تنظيم كرده بود و طىّ نامه هائى به حضور چند نفر از علماء و مراجع قم و نجف و مشهد و تبريز از جمله آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى فرستاده بود كه بعد از رسيدن پاسخ آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى اذعان كرده بود كه او يك مجتهد جامع الشرايط است.

    ناگفته نماند كه مقارن با فوت مرحوم آيةاللّه  اصفهانى نفوذ و موقعيّت آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى در تبريز، موجب خنثى شدن برخي توطيه ها و مانع جداسازى آذربايجان از ميهن عزيزمان ايران گرديد.

 

 مرجعيّت در قم:

    مرحوم حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ عبدالمجيد واعظى مى‏نويسد:

 در سال 1369 ه ق (1328 ه ش )گروهى از فضلاء حوزه علميه قم جمع شده و قرار گذاشتند كه طى دعوتنامه‏اى از محضر آيةاللّه العظمى كه در تبريز بودند استدعا شود كه به حوزه علميّه قم مراجعت فرموده و به تدريس و راهنمائى طلّاب حوزه مشغول شوند خوشبختانه آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى با حسن قبولشان دعوت ما را لبيك گفتند و در ميان استقبال وارد حوزه مقدّسه شده و اقامت اختيار فرمودند.

{.   P خاطرات سفر ص P .121}

   حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ على دوانى مى‏نويسد:

    با اينكه در آن موقع آيةاللّه بر