|
اول
آيت
اللّه
العظمي شريعتمداري

مرجعي
مظلوم و بيمدافع
(در
پاسخ به كتاب
خاطرههاي
آقاي ريشهري)
نوشته
عبدالرحمن
راستگو
بسم
اللّه
الرّحمن
الرّحيم
امام
حسين (ع):
بترس
از ستم بر
مظلومي كه جز
خدا ياوري
ندارد
پس
از گذشت هجده
سال از شهادت
مظلومانه
مرجع بزرگ
شيعه مرحوم
حضرت آيت
اللّه
العظمي آقاي
حاج سيّد
محمّد كاظم
شريعتمداري
و روشن شدن ساختگي
بودن ماجراي
موسوم به
توطئه قطب
زاده و واهي
بودن
اتّهامات و
جوّ
سازيهايي كه
از جانب
متصديان
رژيم كه براي
اغراض شخصي و
سياسي عليه
اين سيّد
مظلوم به راه انداخته
شد و كليه
موسسات
فرهنگي و
تبليغي او را
غصب كردند و
بسياري را به
زندان انداختند و
حضرتش را در
خانه زنداني
كردند و علي
رغم آنكه
مبتلا به
بيماري
سرطان كليه
گرديد و
پزشكان راه
نجات ايشان
از مرگ را
معالجه
ايشان در
خارج اعلان
نمودند رهبر
سابق رژيم
موافقت
ننمود تا آن
وقتي كه يقين
به از بين
رفتنش كرد كه
اجازه داد مأمورانش
او را به
بيمارستان
مهراد در
تهران ببرند
تا سرانجام
اين مجتهد
عظيم الشأن زنداني
در ايّام
شهادت حضرت
امام كاظم(ع)
(غروب
پنجشنبه 23 رجب
1406 مطابق با 14/1/1365) به
فوز شهادت
نائل گرديد و
مأموران
رژيم حتّي
جسد مطهرش را
به بازماندگانش
تحويل
ندادند و
شبانه و
مخفيانه در
مقبرهاي در
قبرستان ابو
حسين قم به خاكش
سپردند و
برپائي هر
گونه مجلس
سوگواري را
ممنوع
ساختند!!
اينك
پس از گذشت عمر
يك نسل كه در
آن زمان يا
كوچك بودند
يا نبودند،
آقاي محمّد
ري شهري كه در
آن زمان
رئيس دادگاههاي
انقلاب ارتش
بود و شخصاً
آن سيّد
بزرگوار را
مورد فشار و بازجوئي
قرار داده
بود در كتابي
كه در
تابستان سال
1383 منتشر
نموده
اراجيف و اتّهامات
واهي مربوط
به آن مرجع
مظلوم را
تكرار كرده،
چون پاسخ
دنيوي اين
اباطيل و امثال
فراوان آن
نياز به
آزادي نسبي
دارد كه مع
الأصف فعلاً
موجود نيست
لذا:
شرح
اين هجران و
اين خون جگر
اين زمان
بگذار تا وقت
دگر
امّا
حدّاقل براي اطلاع
نسل عزيز
جوان از
بيوگرافي
اين ابر مرد
بزرگ تاريخ
اسلام كه بر
اثر سانسور شديد
و خفقان
موجود در
رژيم فعلي از
شناخت آن
محروم ماندهاند
در نهايت
اختصار چون قطرهاي از
درياي
زندگاني پر
تلاطم معظّم
له اشاره ميشود
تا: تو خود
حديث مفصّل بخوان
از اين مجمل
تولّد
و تحصيلات:
مرحوم
آيت اللّه
العظمي
شريعتمداري در 11
ذيقعده 1323
قمري برابر
با 15/10/1284 شمسي در
تبريز تولّد
يافت. پدرش
مرحوم آيت
اللّه حاج
سيّد حسن
شريعتمداري
از علماي
معروف آن
ديار و مادرش
زني عالمه و فاضله بود و
نسبش به حضرت
امام زين
العابدين(ع)
ميرسد.
آن
مرحوم ميفرمود:
"در اوايل
تحصيل علوم
ديني در
تبريز مختصر
ترديدي در
خانواده ما
براي ادامه
اين رشته پيدا
شد، شبي در
خواب ديدم كه
پنجره اتاق
نشيمن ما باز
شد و حضرت
رسول اكرم(ص) تشريف
آوردند كه در
دست
مباركشان يك
جلد كتاب
شرايع محقّق
بود و كتاب را
باز كرده و فرمودند:
فرزندم بيا،
من خودم به تو
درس بگويم، و
صفحه اوّل
شرايع را از
زبان پيامبر
درس خواندم و
از خواب
بيدار شدم و
ديگر
ترديدمان از
بين رفت و
تحصيلاتم را تعقيب
نمودم.
(خاطرات
سفر آيت
اللّه
شريعتمداري
به مشهد
مقدّس، ص120)
معظم له پس از
اتمام دروس
سطح، دو سال
در درس خارج
مرحوم آيت
اللّه آقا
ميرزا صادق
تبريزي و مرحوم آيت
اللّه آقا
ميرزا
ابوالحسن
انگجي كه از
علماي معروف
آذربايجان
بودند شركت نمود
ود ر سال 1303
شمسي براي
ادامه تحصيل
به حوزه
علميّه قم
آمد و در درس
مرحوم آيت
اللّه
العظمي آقاي
حاج شيخ
عبدالكريم
حائري يزدي
شركت نمود و
دوره خارج
فقه و اصول را در
محضر آن
بزرگوار تا
زمان فوتش
تلّمذ نمود و
همزمان درس
استاد را
براي همدورههاي
خود مانند
حضرات آيات:
آقاي حاج
ملاّ علي
معصومي (آخوند
همداني)،
آقاي سيّد
ابوالفضل
موسوي
زنجاني،
آقاي سيّد
رضا موسوي
زنجاني و
آقاي حاج آقا
روح اللّه موسوي
خميني (رهبر
انقلاب)
تقرير و
توضيح ميداد.
و
اولين
مجتهدي بود
كه از مؤسّس
حوزه علميّه
قم اجازه
اجتهاد
دريافت نمود
و مرحوم آيت
اللّه
العظمي
حائري عنايت
خاصّي به
ايشان
داشتند.
در
سال 1305 به نجف
عزيمت نمود و
از دروس خارج حضرات
آيات عظام:
ميرزاي
نائيني، آقا
ضياء الدّين
عراقي و آقا
سيّد
ابوالحسن اصفهاني
استفاده
وافر برد و به
دريافت
اجازه
اجتهاد مطلق
از آقايان
نائل گرديد و فتاواي
خود را در
تعليقهاي
بر رساله
وسيلة
النّجاة
مرحوم آيت
اللّه سيّد
ابوالحسن اصفهاني
نگاشت.
پس
از مراجعت از
نجف در سال 1313
شمسي حوزه
علميه تبريز
را رونق چشمگيري
بخشيد و با
تدريس فقه
واصول به
تربيت
شاگرداني ميپرداخت.
مراتب
والاي علم
و تقوا و
اخلاق
نبويشان،
معظّم له را
زبانزد خاصّ
و عامّ نمود و
اعلميّت
ايشان را مجتهدين
بزرگي كه در
آذربايجان
بودند مانند
مرحوم آيت
اللّه حاج
سيّد احمد خسروشاهي
و مرحوم آيت
اللّه حاج
ميرزا محمّد
توتونچي
غروي و مرحوم
آيت اللّه
حاج ميرزا
عبداللّه
مجتهدي و
مرحوم آيت
اللّه حاج
سيّد جواد
خطيبي به
مردم گوشزد
نمودند و اكثر
اهالي آن
خطّه مقلّد
ايشان
گرديدند.
نفوذ
و موقعيّت و
درايت معظّم
له مانع
از آن شد كه
فرقه خائن
دموكرات
برهبري سيّد
جعفر پيشهوري
بتوانند
آذربايجان را
از ايران جدا
سازند.
سكونت
در قم:
آيت
اللّه
شريعتمداري
در سال 1329 شمسي
به دعوت جمعي
از علما و
فضلاي حوزه
علميّه قم به
اين شهر هجرت
نمودند.
آقاي علي دواني
مورّخ معاصر
در اين باره
مينويسد: "آيت
اللّه
العظمي
شريعتمداري
از همان اوايل
ورود به قم
نظر به اينكه
در
آذربايجان
مرجعيّت
داشتند خود
يكي از مراجع سرشناس
بودند و در
عداد ساير
مراجع،
گذشته از
تشكيل حوزه
درس خارج، به
رسيدگي امور طلاّب حوزه
و پاسخ
استفتاءات
كه
مقلّدينشان
مينمودند
اشتغال
داشتند".
نويسنده گرانقدر
آقاي عقيقي
بخشايشي مينويسد:
"آيت اللّه
العظمي
شريعتمداري
از بدو ورود
به قم
مورد توجّه
خاصّ حضرت
آيت اللّه
العظمي
بروجردي بود
و در بسياري
از امور طرف مشورت
ايشان قرار
ميگرفت و در
زمان حيات
ايشان حوزه
درس مرتّب و
شهريه منظم داشت".
(پيكار
در راه آزادي
و آرمان
انساني ص 117)
نويسنده
ارجمند
مرحوم آقاي علي حجّتي
كرماني ميگويد:
ايشان (آيت
اللّه
شريعتمداري)
يك درس خصوصي
در مقبره آيت اللّه
حجّت شروع
كرده بودند
كه امثال
آقاي ناصر
مكارم و آقاي
سيّد موسي
صدر و آقاي سيّد
موسي شبيري
زنجاني و
حتّي مرحوم
آقا مصطفي
خميني هم به
درس ايشان ميرفتند.
(مجلّه
ياد. پائيز66)
ورود مرحوم
آيت اللّه
شريعتمداري
به قم نقطه عطفي
در حوزه
علميّه
محسوب ميشود
كه با روشن
بيني و
دورانديشي و
افكار بلند و
جهان شمول اين
فقيه نامدار
شيعه گامهاي
بلندي در راه
تبليغ فرهنگ
غني تشيّع در
سراسر عالم
برداشته شد
كه ميتوان
از تأسيس
مجلّه مكتب
اسلام در سال
1337 شمسي و
تأسيس دارالتّبليغ
اسلامي در
سال 1343 شمسي
نام برد كه دهها
مؤسسه
وابسته و
مركز تبليغي و مبلّغ
اسلامي در
داخل و خارج
كشور داشت و
با بيش از
هزار و پانصد
مركز اسلامي خارج
از كشور در
ارتباط بود و
به يقين ميتوان
معظّم له را
نخستين فقيه
اصلاح گر و آگاه
به زمان و
مدير و مدبّر
دانست.
تشخّص
مرجعيّت بعد
از فوت آيت
اللّه بروجردي:
پس
از ارتحال
مرحوم آيت
اللّه
العظمي
بروجردي1
مرجعيّت
عامّه شيعه
در بين چند تن
از فقهاء و
مجتهدين قم و
نجف تقسيم
گرديد كه در
نجف مرحوم
آيت اللّه العظمي
حكيم و در قم
آيت اللّه
العظمي
شريعتمداري
بيش از مراجع
تقليد ديگر
مورد توجّه
شيعيان جهان
قرار داشتند.
مرحوم
آيت اللّه
دكتر مهدي
حائري يزدي
در اين باره
ميگويد:
"آقاي
شريعتمداري
جزو رؤساي
روحانيّت
شيعه و در
عداد آقاي
حكيم حساب ميشد
و بعد از آقاي
حكيم در
حقيقت شايد
آقاي
شريعتمداري
اوّل بود، و
مقلّدينش خيلي
بيشتر از
سايرين بود،
دستگاه مادياش
هم در اثر
همين كثرت
مقلدين خيلي گستردهتر
از بقيّه بود".
(خاطرات
دكتر مهدي
حائري يزدي،
ص 95- 94) شهريار
شاعر معروف
ايران در ضمن
اشعاري كه در
سوگ مرحوم
آيت اللّه
بروجردي
سروده چنين ميسرايد:
نجف
قلّه قاف و قم
سينه قاف
گر
اين هر دو يك
مهد دين ميشماري
در
آنجا امامت
به نزد حكيم
است
در
اينجا به نزد شريعتمداري
(ديوان
شهريار ج 2، ص 233
چاپ سال 1349
انتشارات
معرفت و سعدي) مرحوم
آقاي شريف
رازي مينگارد:
"حوزه درس آن
جناب (آيت
اللّه
شريعتمداري)
يكي از پر
جمعيتترين
حوزههاي
درس خارج قم
بود كه
شاگردان
برجسته و
اساتيد
بزرگواري
تربيت نمود كه هر
كدام مفخري
از مفاخر عصر
حاضرند و
حقّاً آن
جناب در حفظ و
صيانت حوزه علميّه
قم سهم بزرگي
دارند و نيز
به حوزههاي
شهرستانها
توجّه
مخصوصي
دارند و به اكثر
شهرستانها
كه مدارس
علوم دينيّه
دارد شهريه
ميدهند. آن
جناب نه تنها
در ايران مرجعيّت
دارند و
داراي مقلّد
ميباشند
بلكه در
كشورهاي
خارجي مانند:
پاكستان، هندوستان،
لبنان،
كويت، مناطق
عربي خليج
فارس و
تركيّه
مقلّدين
بسيار دارند.
(گنجينه
دانشمندان: ج 2،
ص14) آيت اللّه
منتظري وضع
مرجعيّت پس
از مرحوم آيت اللّه
العظمي
بروجردي را
چنين بيان مينمايد:
"بعد از وفات
آيت اللّه بروجردي
آيت اللّه
شريعتمداري
و آيت اللّه
گلپايگاني و
تا اندازهاي
آيت اللّه مرعشي در قم
مريد (ومقلّد)
داشتند،
امّا آيت
اللّه خميني
نه.
شب
بعد از وفات آيت
اللّه
بروجردي من
رفتم منزل
امام، نماز
مغرب و عشا
رإ؛قك با هم
خوانديم و
حدود يك
ساعت و نيم
نشستيم با
ايشان گپ
زديم، يك نفر
هم نيامد
آنجا... ايشان
اصلاً در وادي
مرجعيّت
نبودند و
طبعاً كسي
پول هم به
ايشان نميداد،
امّا در
جريان
انجمنهاي ايالتي
و ولايتي
ايشان از همه
تندتر و
داغتر به
صحنه آمدند و
اعلاميههايشان
همه جا،
تهران و
جاهاي ديگر
حسابي پخش شد.
كمكم مردم
به ايشان روي
آوردند".
(هفته نامه شما،
شماره 260، پنج
شنبه 12
ارديبهشت 1381،
ص12) مرحوم آيت
اللّه
العظمي شريعتمداري
در مبارزات
اسلامي كه از
سال 1341 بر سر
انجمنهاي
ايالتي و
ولايتي شروع شد مانند
ساير مراجع
معظّم، در هر
زماني به
آنجه وظيفه
شرعي خود
تشخيص دادند
عمل فرمودند
كه در جلد
پنجم كتاب "اسناد
انقلاب
اسلامي"
حدود نود
اعلاميه و
تلگراف و نامه معظّم
له (از مهرماه
1341 تا 22 بهمن 1357)
آورده شده كه
تقريباً 45 برگ
از آنها
اعلاميهها
مربوط به قبل
از 19 دي 1356 و
بقيّه مربوط
به وقايع
انقلاب در
سال 1357 ميباشد.
تلاش
براي نجات
آيت اللّه
خميني:
نمونهاي
از اقدامات ايشان
در سال 1342 نجات
جان آيت
اللّه خميني
از اعدام بود
زيرا به سبب
مخالفت
بسيار شديد
آقاي خميني
در 15 خرداد 1342 با
اصول شش گانه
انقلاب سفيد
شاه سابق وي
را دستگير و به
تهران بردند
و زنداني
نمودند و چون
طبق قانون
اساسي زمان
شاه مجتهدين
و مراجع
تقليد
مصونيت از
محاكمه
داشتند و
رژيم شاه آيت
اللّه خميني
را به عنوان
مرجع تقليد نميشناخت
لذا قصد
محاكمه و
اعدام وي را
داشتند كه
براي نجات
ايشان از
اعدام و
نيز
آزادسازي
حضرات آيات
قمّي و
محلاّتي از
زندان، آيت
اللّه
العظمي
شريعتمداري كه
مرجعي مسلّم
و شناخته شده
بودند به
تهران رفتند
و آقاي خميني
را به عنوان
مرجع معرّفي
فرمودند تا
نتوانند
اعدامشان
كنند كه خود
معظّم له در
اين باره
فرمودهاند: "ما
همان موقع به
تهران آمديم
و در شاه
عبدالعظيم
تمام علماي
شهرستانها
را جمع كرديم
و از مرحوم
آيت اللّه
ميلاني كه در
مشهد تشريف
داشتند
خواهش كرديم
كه به آنجا بيايند و
چون در آن
موقع راجع به
آيت اللّه
خميني نظر
محاكمه و
شدّت عمل
داشتند و حتّي
روزنامههاي
آن موقع صحبت
از اعدام ميكردند،
از آن نظر
لازم ديديم
كه پيشگيري بشود.
حضور ما در
تهران يكي دو
ماه طول كشيد
و تا حدودي آن
خيال باطل از
بين رفت و يك
اعلاميّه
يازده مادّهاي
صادر كرديم و
تمام
ادّعاهاي
دولت را ردّ كرديم".
(روزنامه
اطّلاعات
دوشنبه 14/3/1358ص 8)
آيت اللّه
منتظري در
اين باره خاطرهاي
را نقل ميكند
و ميگويد:
"من متن
تلگرافي را (كه
تهيّه كرده
بودم) خواندم
كه از آقاي
خميني به
عنوان آيت
اللّه و مرجع
عاليقدر
تقليد اسم
نام برده بودم،
يكي از
آقايان گفت:
ايشان كه
مرجع تقليد
نيست!، چه كسي
از ايشان
تقليد ميكند؟،
گفتم من از
ايشان تقليد
ميكنم" (پس
ايشان مرجع
تقليد است!)
(هفته
نامه شما،
شماره 264،
شنبه 11 خرداد 1381،
ص 8)
نقش
آيت اللّه
شريعتمداري
در شروع مجدّد
نهضت
روز
17 دي ماه 1356 به
خاطر نوشته
شدن مقالهاي
در روزنامه
اطّلاعات كه در آن به
آيت اللّه
خميني توهين
شده بود
طلاّب و مردم
قم تظاهرات
اعتراضآميزي كردند
كه در روز 19 دي
همان سال
منجر به
درگيري با
مأمورين
رژيم و كشته
شدن حدود 9 نفر
و زخمي شدن
عدّهاي
گرديد.
آيت
اللّهالعظمي
شريعتمداري
اوّلين مرجع
تقليدي بود
كه با صدور
اعلاميهاي
اين عمل
مأمورين
رژيم را
محكوم
وخواستار
مجازات
مسبّبين آن شدند و
روز 24/10/56 با
سخنراني
مهمّي كه در
مسجد اعظم قم
ايراد
فرمودند خواستههاي
ملّت و
روحانيّت را
از رژيم بيان
كردند كه
نوار اين
سخنراني در
سطح وسيعي
در سراسر
كشور پخش شد
كه جرّقهاي
در مردم
ناراضي
ايجاد نمود.(برعليهرژيمشاه)
معظم
له در روز 25/11/56
نيز به
مناسبت چهلم
واقعه 19 دي قم
اعلاميهاي
صادر و در آن
خواستار
برگزاري
مراسم در
كمال متانت و
آرامش شدند، امّا پاره
شدن اين
اعلاميه
توسط يكي از
مأمورين
رژيم در
تبريز و كشته
شدن شخصي در دفاع
از اين
اعلاميه (و
مسجدي كه
قرار بود
مراسم در
آنجا برگزار
شود) سبب شورش
عظيم مردم در آن
شهر گرديد.
آيت
اللّه
شريعتمداري
دومين
سخنراني
مهمّ خود را
در مسجد اعظم
قم در روز 5/12/56
پيرامون
وقايع پيش
آمده ايراد
نمودند و
بطور
ناخواسته در مقابل عمل
انجام شده (واقعه
19 دي 56 و 29 بهمن 56
تبريز) قرار
گرفتند و
ناگزير از دخالت
و عكس العمل و
اظهار نظر در
مورد وقايع
پيش آمده و
خواستههاي
مطرح شده گرديدند
و بر خلاف ميل
و تشخيص خويش
در جرياني
افتادند كه
ديگران عامل
و محرّك آن بودند و
مسئول عواقب
دنيوي و
اخرويش
ميباشند.
معظم
له در طول
جريانات
انقلاب به عنوان
مرجع تقليدي
دورانديش كه
تلاش ميكردند
حركتها را
به سوي
اعتراضات مسالمتآميز
و عقلايي و
اسلامي سوق
دهند مطرح
بودند كه اين
امر به روشني
از حدود 55 اعلاميه و
پيام ايشان
كه در جلد
اوّل و پنجم
كتاب "اسناد
انقلاب
اسلامي" چاپ
شده و دهها
مصاحبه
ايشان كه در
سال 58 - 57 با
خبرگزاريهاي
مختلف جهان
انجام شده و
بسياري از
آنها در
روزنامه
|