آیا شعار انتخابات آزاد، چتر حفاظ ولایت فقیه است؟

 تعریف  شفاّف و روشن مضمون و محتوای تحوّل اجتماعی جاری،  راهکارها در مسیر راهی که بسوی آینده باید طی شود و پتانسیلهای واقعبینانه نیروهای اجتماعی دخیل در آن از زاویه قابلیّتهای آنها در این گذر از وظایف تمامی اشخاص و جریانهای سیاسی میباشد. سطح آگاهیهای زنان، جوانان، دانش آموزان و دانشجویان، اقشار دیگر تحصیلکرده از نسلهای گذشته در ارتقاء آگاهیهای اجتماعی و تاثیرهای بنیادین انقلاب تکنولوژیک در تحوّلات اجتماعی در دهه های گذشته از ارکان اصلی آمادگی ذهنی جامعه برای پذیرش تحّولات بنیادی اجتماعی میباشد. نقش ریشه ای کارگران، دهقانان و کسبه متوّسط در چرخش اقتصادی مملکت و تاثیر بنیادی آنها در تحوّل جاری اجتماعی واقعیّتی اساسی و ریشه ای میباشد.

  سند اخیر "تزهایی پیرامون اوضاع سیاسی کشور" سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریّت) گامی بموقع و جدّی در راستای تصویر شرایط حساّس روز و وظایف خطیر نیروهای سکولار و دموکرات ارزیابی میشود. این سند با وجود اینکه به خیلی نکات کلیدی روز بصورت جدّی و مسئولانه پرداخته است، در بطن خود ابهامات و سوالاتی را هم بر می انگیزد. شکافتن این ابهامات در راستای شفّافتر کردن مضمون تحوّل اجتماعی و راهکارهای آینده از وظایف کوشندگان در این راه میباشد.

قبل از اینکه به ابراز نکاتی که برای من ایجاد ابهام میکند بپردازم، اجازه میخواهم تلاشی در راستای فورمولبندی بینش خودم در مورد مضمون تحوّل اجتماعی جاری ارائه بدهم.مضمون و محتوایی که اگر هر کدام از بخشهای آن از برنامه و پلاتفورم پیشاهنگ تحوّلگرا حذف شود، میتواند تاثیرات نا مطلوب بنیادین بر جای بگذارد. من شاخصه های مضمونی این تحّول تاریخی را در هفت محور خلاصه میکنم.

اوّل: تامین دموکراسی  و نهادینه شدن آن بعنوان کردار حاکم سیاسی اجتماعی. دوّم: تامین حقوق بشر در ابعاد فردی و اجتماعی و نهادینه شدن اجتماعی آن در گستره جامعه. سّوم:حاکمیّت مدرنیته و تحوّلات علمی بر رفتارها و کردارهای اجتماعی  چهارم: استقرار نظام سیاسی فدرالیسم بر مبنای ترکیب بندی واقعی ملّی – قومی موجود. پنجم: اتخّاذ کردارهای صلح جویانه جهت کاربرد دیالوگهای اجتماعی. ششم: پایان دادن به استثمار انسانی و غارتهای مالی صورت گرفته و استقرار نظامی بر مبنای عدالت اجتماعی هفتم: حاکمّیت سکولاریسم بر مبنای نهادینه شدن دموکراسی، مدرنیته، رعایت حقوق بشر و حاکمّیت قانون و نهادهای قانونی.

رابطه درونی و تاثیر متقابل میان فاکتورهای بالا از محدوده این بحث خارج است. فقط باید اقرار کرد که در این مقطع مشخّص تاریخی به فراموشی سپردن هر کدام از فاکتورهای بالا به تنهایی اشتباهی جبران ناپذیر است که میتواند به تنهایی جنبش را به شکست بکشاند. مثلاُ اگر این تحوّل اجتماعی بیاید و کسانی را که سالها ثروت مملکت را به جیبهای آقازاده ها ریخته اند، پاداش بدهد، عدالت اجتماعی را زیر پا بگذارد، این را میشود یک تحّول راستین به جلو نامید؟ یا اینکه اگر این تحوّل نتواند سیستم دموکراتیک حکومت را نهادینه بکند، صد در صد شکست خورده است. اگر این تحوّل حقوق 65% مردم کشور را که از ملّیتهای غیر فارس هستند در یک نظام سیاسی فدراتیو به رسمّیت نشناسد و یک سیستم بر پایه نژاد پرستی با حاکمّیت یک ملّت به قیمت قربانی کردن هوّیتهای زبانی، فرهنگی، تاریخی ملِّیتهای دیگر بنا نهد، بادی میکارد که بعداُ طوفان  درو خواهد کرد. همچنان اگر به حاکمّیت ولایت فقیه پایان نداده و حکومتی بر مبنای سکولاریسم بر پا نکند، حّق ندارد از استقرار آزادی ، دموکراسی و حقوق بشر صحبت بکند.

این تفاصیل در مورد ارزشهای علمی و مدرنیته در مقابل ارتجاع، و بالاخره عدم اتخّاذ کردارهای صلح جویانه در کردارهای اجتماعی و بالاخره حاکمّیت ارتجاع دینی و نهادینه شدن آن در مقابل سکولاریسم هم صدق میکند. یکی از سوالهایی که الان مطرح است این است که آیا میشود سکولاریسم را فدای دموکراسی کرد؟ شاید به نظر خیلی ها سوال بی ربطی باشد، ولی علیرغم ارتباط جدایی ناپذیر این دو فاکتور با همدیگر قربانی کردن سکولاریسم به قیمت دست یابی به دموکراسی ناقص العضو سیاستی، میباشد که توسّط بعضیها توصیه و تعقیب میشود. ایجاد یک چتر حفاظی اطراف "نظام ولایت فقیه" و از زیر ضربه سیاسی مردمی خارج کردن آن با عمده کردن شعارسیاسی رقیقتری مثل "آزادی انتخابات" میتواند در این راستا ارزیابی شود.

سه تا موضوع باید در کنار هم و بموازات همدیگر مورد توجّه قرار گیرند. جامعه ما آبستن چه تحّولی برای گذر از کجا به کجا می باشد و مضمون و محتوای چنین گذری چه کارکترها و شاخصه هایی را در بر دارد؟  سوآل دوّم این است که بازوی قدرت و نیروی به حرکت در آورنده و تحقّق بخشنده این تحوّل اجتماعی کدام بخشهای اجتماعی میباشند.سوآل سوّم این است که "اپوزیسیون سیاسی" پیشاهنگی که ماهیّتاُ قابلّیت پیشگامی در این راستا را داشته و جسارت قدرت اجرایی آنرا دارد شامل چه ساختار و ترکیب و ماهّیتی میتواند باشد؟

اگر اپوزیسیون پیشآهنگ تحوّلگرا عوض اینکه تمرکز اصلی خود را بر روی "مردم" بعنوان بازوی قدرت اجرایی تحوّل اجتماعی، پیوند با و ارتقاء آرمانهای سیاسی اجتماعی مردم جهت گذربه دگرگونی دموکراتیک قرار دهد، عوض اینکه پیوند ذهنی و عینی رابطه خود با "مردم" را در اولوّیت ویژه قرار بدهد، بیاید مضمون پلاتفورم تحوّل اجتماعی را جهت راضی کردن بخشهای غیر تحوّل گرایی که به دلایلی که برای همه روشن است به صف اپوزیسیون پیوسته اند، پایین بیاورد، دیگر اپوزیسیون تحوّلگرا نیست. چنین اپوزیسیونی فقط به اصلاحات مختصری در بالا قناعت خواهد کرد. چنین اپوزیسیونی بقول مرحوم بازرگان " باران میخواهد". در صورتی که مشکلات اجتماعی با اصلاحات مختصر در بالا حّل نمیشود، و هم اینکه مردم بطور غریضی میدانند که نه باران، بلکه تنها سیل از پس شستشوی کامل زباله های سیاسی اجتماعی فاسد و ارتجاعی بر می آید.

پلاتفورم سیاسی اپوزیسیون پیشگام تحوّلگرا در درون خود باید آبستن تغییر بنیادی به جلو در تک تک هفت مورد ذکر شده در بالا باشد. جنبش میلیونی مردمی جهت تحقّق آمال خود بر راستای دست یابی به همه هفت مورد از آمال فوق به خیابانها ریخته و جانفشانی میکنند. سیل امواج خروشان روز به روز وسیعتر و گسترده تر میگردند و به همان نسبت هم سیل دسته های فرصت طلب و موج سوار فرصت مانور و سوار شدن بر جنبش مردمی را مدّ نظر دارند.  

آیا همه اینهایی را که از حکومت می برند و به صف مردم میپیوندند و بخاطر اسم و رسم و موقعیّتهای شناخته شده و امکانات خود قابلیّت سوار شدن بر امواج سیل آسای جنبش مردمی را پیدا میکنند، میشود "اپوزیسیون پیشاهنگ تحوّلگرا" نامید. آیا این دریای خروشان حرکت مردمی باعث نخواند شد خیلی از آنهایی که سالهای سال در صف حکومتیان غارت و ظلم کرده اند، جلد عوض کرده به صف "اپوزیسیون سیاسی" بپیوندند؟ "اپوزیسیون سیاسی" امروزین از اپوزیسیون تحوّلگرا و اپوزیسیون فرصت طلب تشکیل شده است.اگر وزنه سنگین رهبری این اپوزیسیون نامتجانس را "اپوزیسیون رادیکال تحوّلگرا" با اتکّا به مردم بدست نگیرد، خطر شکست خیزش مردمی جدّی میباشد.

از ستم مضاعفی که در مناطق که مردم ملّیتها و اقوام مختلف اسکان دارند صحبت نکردن و به سیاستهای سرکوب و اضمحلال فرهنگی ملّی جاری در طّی سی سال گذشته نپرداختن بخودی خود جواب همین سوال را که چرا مردم شهرستانها هنوز بصورت جدّی در این تحوّل بزرگ اجتماعی شرکت نکرده اند را میدهد. این مساله باز هم جواب سوال قبلی من را بدون پاسخ میگذارد که کدام جریانهای سیاسی پیشگامان پیکار در مسیر و راستای رفع ستم ملّی و استقرار نظام فدراتیو سیاسی بر مبنای برابر حقوقی ملّی خواهند بود؟ آیا این به دلیل پناه آوردن به "برنامه حدّ اقّل" است که رفع ستم ملّی و شعار عدالت اجتماعی را از برنامه های خود حذف کرده ایم؟

در شرایطی که از یکطرف خواسته های مردم در راستای یک یک محورهای شاخصه های سیاسی هفتگانه عمیقتر و وسیعتر میگردد، طرح کردن فورمولی بر محور "ما انتخابات آزاد را به عنوان شعار پیوند دهنده مطالبات جنبش سبز می‏دانیم و تلاش می‏کنیم که به مطالبه اصلی جنبش سبز تبدیل شود. "بیشتر سوآل بر انگیز است تا جوابی قانع کننده باشد. آیا جوهره سیاسی تحوّل میلیونی امروزی بخاطر "رسمیّت دادن به برنده شدن آقای موسوی در انتخابات اخیر" میباشد؟ یا اینکه منظور این است که این تحوّل مردمی خواهان "انتخابات جدید ریاست جمهوری" در چهارچوبه نظام ولایت فقیه است. آیا مطالبه محوری "جنبش سبز" انتخابات جدید مجلس شورای اسلامی میباشد؟ آیا منظور نهادینه شدن نظام انتخابات آزاد (در چهارچوبه حکومت ولایت فقیه) مطالبه اصلی ما است؟ اینجا است که احساس میشود به قیمت دست یابی به "آزادی انتخاباتی گنگ و غیر روشن"، داریم آمال اساسی تحوّل بنیادی سیاسی را، یعنی گذر از نظام ولایت فقیه که این جنبش مردمی آبستن آن است، به بوته فراموشی میسپاریم.

تاکتیک تداوم فرسایشی اعتراضات طیفهای  زحمتکش اجتماعی مختلف ، خصوصاُ مردم ملّیتهای تحت ستم در شهرستانها با عمیقتر و رادیکالیزه  کردن آن در راستای آمال بنیادین مردمی تحّقق مییابد. آیا شعار محوری "انتخابات آزاد" شعار ملموس مردمی در بر گیرنده آمال اکثریّت قاطع مردم، خصوصاُ اقشار و طبقات زحمتکش و آنهایی که هنوز به این حرکت مردمی نپیوسته اند میباشد؟ آیا این شعار آنقدر برای حیات اجتماعی مردم بصورت ملموس و روزمرّه تحوّل آفرین است که کارگران و زخمتکشان بخاطرش حاضر باشند درد زایمان فرسایشی تحوّل اجتماعی بر آن محور را تحمّل بکنند؟

به استنباط من شعار "لغو ولایت فقیه" بار و قدرت تحوّلگرایی سیاسی بمراتب قدرتمندتری دارد، تا آزادی انتخابات. این "عبور از ولایت فقیه" است که شرایط را برای نهادینه شدن انتخابات آزاد فراهم میکند، نه بر عکس آن. این "لغو ولایت فقیه" است که دروازه های راه آزادی ، دموکراسی و حقوق بشر را باز میکند. این "لغو ولایت فقیه" است که راه را برای استقرار عدالت اجتماعی، نظام سیاسی فدرالی و ترّقی و تعالی در راستای مدرنیته باز میکند. "انتخابات آزاد" فقط بعد از گذر از ولایت فقیه میسّر است و بدون آن نا ممکن میباشد.

دنیز ایشچی 07/02/2010