اکنون چه باید کرد؟

آراز بیلگین

هفت ماه تمام تفاسیر مختلفی در مورد اوضاع ایران مینویسیم و میخوانیم ولی اکنون زمان نتیجه گیری و توافق بر یک استراتژی مشخص و تعریف شده است.

نتیجه رصد سبزها طی هفت ماه و تجربه عملی با رژیم طی 30 سال نشان داده است که:

1-  رژیم مانند یک نامادری بیرحم تنها به زنده نگه داشتن ما تا حدی که به کار نوکری و سیاهی لشگری اش بیایم بسنده کرده و ذات نژآد پرست خود را که از فاشیزم قبل از خود به ارث برده حفظ کرده و میکند و خواهد کرد.

2-  سبزها و مدیریت آن افرادی نژآد پرست هستند و رهبری آن نیز متلاشی و بی هدف همچون یک مرغ سر کنده است که خود را به هر دری و دیواری می کوبد لذا هیچ نور امیدی برای توافق و کار با آنها وجود ندارد.

همانطور که قبلا نیز نوشته بودم ما با مجموعه فاشیزم فارس یعنی با یک هویت  و اندیشه ضد ترک آن مواجهیم. کارکرد تمام جناحهای سیاسی آن و مدیریت رفتار آن در مواجهه با ملیت و هویت و حقوق ما رفتاری دشمنانه ونژآد پرستانه است. تنها سودی که برای ما در افکار متناقض  آنها وجود دارد استفاده حداکثر از اختلاف عقاید آنها در راه تضعیف و نابودی همه آنها می باشد نه انتخاب یک همکار از میان آنها.

در اینجا دوستان باید همفکری کنیم و بلاخره پس از هفت ماه یک روش مشخص تعریف کنیم و مطابق آن حرکت کنیم.

بنده نظر شخصی خود را برای تعریف و تعیین روند آینده نجات ملی در زیر می آورم.

 

اول: روش ما در مواجهه با انبوه جریانات فارس محور تشدید اختلافات درونی آنها از هر طریق ممکن است. باید همه دست در دست هم با نفوذ به سایتها و مباحثات آنها را هر چه بیشتر دچار تشتط کنیم. این به نفع ماست. اگر دشمنان دچار چنان اختلافی شوند که نتوانند به دو جناح مخالف تبدیل شوند و بجای آن به جناحهای مختلف دشمن تبدیل شوند و به وضعی که گروههای متخاصم افغانی گرفتارش شده بودند دچار شوند اولا نیروی مقابله آنها با ملل غیر فارس و بویژه ما که بزرگترین حساسیتشان نیز نسبت به ماست از بین خواهد رفت و عملا ما با این تفرقه در صفوف دشمن قویترین بازیگر نامعادلات قدرت در منطقه خواهم شد.

دوم: هیچ حرکت تورکی نباید همراه جریانات فارسستان شود. مطلقا نباید دست هیچ تورکی در دست فارس قرار گیرد.

سوم: هر گونه همکاری تنها میتواند در غالب گماشته کردن گروهکی فارس از سوی ما بر علیه سایر گروهها فارس برای اهدافی تعریف شده انجام شود. یعنی آنها را بعنوان بازیچه خود برای تشدید پراکندگی در صف دشمن مورد سوء استفاده قرار دهیم.

چهارم:

هدف: استقلال

اهرمهای بازی ما برای کندن و دور انداختن  آلودگیهای و گل و لای و ایجاد جاده ایی که راه استقلال کامل ما را هموار سازد باید تعریف شوند.

اهرم مناسبتها برای آموزش ملی و تکوین کامل روند ملت سازی برای رسیدن به مرحله دولت سازی

تبدیل مناسبتها به کدهای ملی.

بروز مناقشات سردرگم در صف دشمن بهترین شرایط را برای دادن کدهای ملی جدید به ملت مان برای مستقل کردن آن و پالودن دامن آن از آلودگیهای فرهنگی فاشیزم  ایجاد کرده است.

تشدید مناسبتهای ملی چون:21 آذر، تولد بابک بزرگ، تولد شهید پیشه وری، دوم اسفند و سایر مناسبتهای ملی و تبدیل آنها به کد ملی.

در این روند و استراتژی آن باید روشها و تاثیرات تیم ملی تراختور بعنوان الگوی کار برای ایجاد ذهنی اتوماتیک در میان مردم آگاه و غیر آگاه، فعال و غیر فعال قرار گیرد. هم اکنون مردم حتی بدون هیچ تبلغ و یا هدایت فعالین دست به تهیه پوستر، تراکتهای تبلیغی برای تراختور میزنند. یکی از اینها چند روز پیش متن مارشی را که اخیرا با موسیقی متن سرود "ای ایران" خوانده شده پیاده کرده و از من خواست با قرار دادن عکس قارتال و بوزقورد در آن تکثیرش کنم تا در ورزشگاه پخش کند. جالب است که وی تاکنون هیچ فعالیت ملی نداشته و این رفتارها در عین تعدد در حال تکثیر است و این نشانه های ظهور یک کد ملی است. بایدتمام مناسبتهای ملی با همین روشها تشدید شوند. روشها باید غیر تبلیغی و غیر عامرانه بلکه کاملا عامیانه باشند. روشی علمی اگر نتواند راه کار اجرایی عامیانه و طبیعی بخود بگیرد محکوم و ناکام خواهد بود و دقیقا نشانه غیر علمی و غیر عملی بودن روش تزریق آن به جامعه است و شانس ورود به زندگی روزمره توده مردم را ندارد. شاید دوستان فکر کنند که این عوام گرایی است اما دقیقا عکس موضوع صادق است. یعنی عدم بکار گیری این تکنیک است که غیر واقع بینانه است. هدف هر حرکت و فعالی ایجاد منش درست در جامعه و مصون سازی آن در مقابل حرکات دشمنان برای نابودی مردم است. بارها شاهد بوده ایم اافرادی که تنها طرفدار تراختور بعنوان فوتبال بوده اند سمبولهای ملی حمل میکنند و در مقابل تعرض ماموران چنان عکس العملی از خود نشان میدهند که ماموران حتی جرات نزدیک شدن به این افراد را ندارند. حالا تصور کنید کدهای ملی لازم برای تمایز ملی به همین شکل و بنیه در میان مردم ترویج شود. حال روشی که به ساده ترین روش و عام فهم ترین کلام موضوع را منتقل کند نه عوام گرایی بلکه عین روش علمی است. این نوع بیان و روش اجرای آن است که فرق میکند ولی هدف و کار برای هدف یکی است. ساده سازی روشها و گفتارها غیر از عوام گرایی است و نباید عوام زدگی و عوام گرایی را با ساده سازی فهم و اجرای امور اشتباه گرفت و از روشها و گفتار ساده گریخت. امروز متاسفانه بیان بشدت علمی و از نظر زبانی بشدت فنی  مردم را از فهم گفتار فعالین باز میدارد. نباید از راههای ساده دور شد و بجای راههای ساده اما موثر به روشها و گفتارهای پیچیده ایی که فهم و درک و اجرای آن برای مردم عادی مشکل است متوسل شد. روشهای ساده همیشه برای دولتی که به دلیل ترس از لو رفتن و سقوط پیچیده فکر میکند و دچار توهم میشود برای دولت غیر قابل درک و غیر قابل مقابله است. قرنها و بلکه  هزاران سال است که برای مقابله با رژیمها و اشغالگرها اولین چیزی که به ذهن انسان میرسید سخت ترین راه بود یعنی شمشیر دیروز و تفنگ امروز و کشتن و کشته شدن. اما همیشه برای عقب راندن یک حیوان وحشی راهی غیر از کشتن و یا کشته شدن نیز وجود دارد. جین شارپ میگوید روش مقابله با دشمن و دیکتاتور بقدری ساده است که غیر واقعی بنظر میرسد کافی است که دشمن را برسمیت نشناسید و  با آن همکاری نکنید و حتی او را نادیده بگیرید. این قویتر از بمب اتم است. سلاحی است که مقابله ایی برای آن وجود ندارد. خود شاهدیم  که رژیم طی 30 سال نتوانست مناسبتهای خود را به کد ملی تبدیل کند زیرا این رژیم با روش دیکته از بالا این کدها را ساخت و به دلیل طبیعت ضد قدرت ملل این مناسبتها هرگز رنگ ملی بخود نگرفت و حتی رژیم بعضی کدهای مذهبی قبلی را هم به دلیل دیکته از بالا ناخواسته از بین برد. لذا تشدید مناسبتها و تبدیل آنها به کد ملی باید روند عامیانه، غیر عامرانه و بی تکلف باشد. نباید وجود خط فکری یک قدرت سیاسی در میان مردم مطرح باشد در غیر این صورت بدلیل احساس خطر و نا امنی از آن گریزان خواهند بود. روند باید برای عام چنان طبیعی ب و غیر سیاسی جلوه کند که مقابله رژیم را غیر طبیعی و غیر قابل قبول ببیند در این صورت است که خود را ذیحق خواهد یافت و به حقانیت خود ایمان خواهد داشت و آماده عکس العمل قاطع و نافرمانی در مقابل حاکمیت خواهد بود. بروز و ظهور کد ملی در میان مردم به روش عامیانه آنرا غیر قابل کنترل و سرکوب و مقابله خواهد ساخت. همانطور که رژیم توان مقابله با کد ملی تراختور را ندارد. زیرا بجای وابستگی آن به بازیگر ملی یعنی حرکت ملی در متن مردم عامی قرار گرفته است و اصولا دولت نمیداند برای مقابله با آن به چه سرچشمه ایی حمله کند. و مردم نیز حرکات دولت بر علیه آنرا غیر قانونی و ناعدلانه میبینند و این است که در مقابل انکار دولت 130 هزار نفر به ورزشگاه هجوم می آورند. یکی از دلایل تعطیل روند مراسم تولد بابک نیز ورود و ایفای نقش آشکار حرکت مملی و تندروانه برخی احزاب ملی بود. این باعث شده مردم عادی آنرا میدان کار و زار نیروهای سیاسی ببینند و از آن ریزش کنند. نباید دوستان همان اشتباه را در تیم ملی تراختور تکرار کنند.

پنجم: عمل گرایی

متاسفانه یکی از بزرگترین معضلات ما عدم عملگرایی و بسنده کردن به حرف و نوشته است. بنده چندی پیش طرحی جهت بررسی و اظهار نظر فعالان ملی ارسال کردم که متاسفانه غیر از یکی از دوستان بقیه حتی نظر مخالف هم درمورد آن مطرح نکردند.

ما امروزه با درد بی درمان عدم مشارکت عملی مواجه هستیم. حتی برخی از فعالان آب را در کوزه میخواهند و حاضر نیستند برای تامین آب به چشمه بروند.  دهها طرح بیخشونت که همگی نتایج عملی میتوانست داشته باشد به خاطر نبود همراهان عملگرا روی دستمان مانده است.

ایجاد شورای رهبری بجای رهبری:

یکی از جالب ترین تکنیکها که در لهستان بکار رفته بود شورای رهبری بجای رهبر بود. آنها از این تکنیک نتیجه گرفتند. نتیجه این بود که حرکت به یک شخص وابسته نمی ماند و علاوه بر پایین آوردن آسیب پذیری حرکت در مقابل هر گونه احتمال پراکندگی در صورت از دست رفتن یک رهبر یا گروهی از رهبران تجربه رهبری را در میان فعالان رشد میداد و عملا کادرهای مجرب برای رهبری حرکات پدید نی آورد. چنانچه میبینیم با حمله ارتشیان لهستان و بازداشت گروه عظیمی ز رهبران کارگری چند نفر از افراد رده پایین سریعا به بازسازی و بازتولید کادر رهبری و هدایت حرکات میپردازند. چنین روشی خود نیز از بروز دیکتاتوری در فردای پیروزی جلوگیری میکند.

در پایان از دوستان خواهشمندم بجای مطالعه مطلب حاضر و بایگانی یا دیلت آن به بررسی و ارائه نظر و طریق بپردازند. منتظر ایمیل هایتان خواهم بود. نگذارید بی عملی فرهنگ حرکت ملی شود که این عین مرگ ملت و وطن ماست.

به دوستان فدرالچی هم عرض میکنم که در فلات ایران هیچ نقطه نورانی بنام امید مصالحه با فاشیزم فارس وجود ندارد. بنده از زمان نگارش مقاله ایی و حمله به استاد بزرگوار هدایت سلطانزاده و پیشنهاد گونتای عزیز مبنی بر فدرالیسم بعنوان مقدمه ایی بر استقلال از دید فدرالگرایی به مسئله روی کردم که متاسفانه نتیجه ایی که گرفتم عدم اصلاح پذیری و هدایت پذیری فارسیزم فاشیستی است. لذا باید تمام روش ما باید بازی برای برد خودمان باشد.

در ضمن دوستان رجوعی به سایت بیخوشنتی داشته باشند. اخیرا کار خوبی که در این سایت انجام شده کتابهای مختلفی از جین شارپ، آکرمن و غیره به فارسی ترجمه شده است  که مطالعه آنها یک ضرورت است برای کسانی که میخواهند کادری عملیاتی برای حرکت ملی شوند..

با من مکاتبه کنید:

 arazbilgin@yahoo.com

bilgin.araz@gmail.com

18/11/88