کبوتر
کشان
kabutar koshan
جوابی
به رقاصان
مسلخ،
نژادپرستها،
فاشیستها،
پان
ایرانیستها،
شوونیستهای
فارس، شعبان
بی مخهای
دیروز، لباس
شخصیهای
امروز و همۀ
آنهایی که
فلسفه، جهان
بینی و
افکارشان بر
مبنای برتری
نژادی، برتری
دینی، زور،
خشونت، چاقو،
قمه، زنجیر،
لولۀ تفنگ،
گلوله و ... بنا
شده است.
فروغ
فرخزاد،
شاعرۀ فارس
زبان ایران،
شعر معروفى
دارد كه مصرع
آخر آن چنين
است:
پرواز
را به خاطر
بسپار، "
پرنده " مردنى
ست.
همانطور
که می دانیم،
پرنده موجودی
است که سرحد،
مرز یا
محدودیتی نمی
شناسد و بدون
دغدغه به هر
سمت و سویی که
می خواهد
پرواز کرده،
به اوج
آسمانها پر می
کشد و احتیاجی
نیز به گرفتن
هیچگونه ( ویزا!!
) و اجازه ایی
از جایی و کسی
ندارد و (
مرزهایی!! ) را
که با خط کش،
بدست
انسانها، به
زور شمشیر و
تفنگ و با
خونریزی
کشیده شده اند
را نیز به
رسمیت نمی
شناسد و به هر
سمت و سویی که
دلش بخواهد
پرواز می کند و
هر کجا هم که
دلش خواست
فرود می آید و
لانه می سازد و
رحل اقامت می
گزیند.
پرنده
اما، دشمنان
مخصوص خودش را
نیز دارد که
شاهین و عقاب و
... از آن نوع اند
و به مصداق شعر
:
در
هوا چند معلّق
زنی و جلوه کنی
ای کبوتر
نگران باش که
شاهین آید
باید
همیشه نگران
خود باشد که
مورد هجوم
آنها قرار
نگرفته، اسیر
نشده و از بین
نرود.
اینها (
شاهین و عقاب و
... ) دشمنانی
هستند که از
خانوادۀ (
حیوانات ) می
باشند.
اما
اخیراٌ در
بازی تراختور
سازی تبریز با
استقلال
تهران در
ورزشگاه
آزادی تهران،
موجود زندۀ
دیگری که
جدیداٌ پس از
بازی این دو
تیم به جرگۀ
دشمنان پرنده
اضافه شده (
رویت!! ) شده است
که گویا نوع
خاصی از (انسان؟!)
می باشد.
آگاهان و
دست
اندرکاران
مسائل زیست
شناسی متفق
القولند که
این موجود
زنده، با
تقلب، رشوه،
پارتی بازی و ...،
و با استفاده
از شیوۀ (
کردانیسم و
احمدی
نژادیسم )
توانسته است
نام ( انسان؟! )
را برخود
نهاده، اذهان
عمومی را برای
مدتی مخدوش
کند که با
آگاهی ملتهای
ساکن کشور
کثیرالمله،
مشترک و
عزیزمان
ایران، این
وضع ( خود را به
عنوان انسان؟!
جا زدن ) زیاد
دوام نخواهد
آورد.
آگاهان
معتقدند که
مشکل کار در
اینجاست که
این موجود
زنده، با
داشتن دو گوش،
دو چشم، یک
دماغ، دو دست،
دو پا و ... می
تواند بسیار
ساده و راحت (
از لحاظ شکل
ظاهری!! ) در
وحلۀ اول در
بین انسانهای
خوش باور، این
شبهه را بوجود
آورد که او یک (
انسان؟! )
معمولی بوده،
فرقی با
انسانهای
دیگر ندارد؟!.
آنها
اخطار می کنند
که این فقط
ظاهر جریان
است و کسانی که
گول این ظاهر
را بخورند،
خیلی زود از
خواب غفلت
بیدار خواهند
شد. آنها
معتقدند که
برای پرهیز از
هرگونه
اشتباه و
پشیمانی، می
توان با کمی
تامل و تعمّق
در ( افکار و
اعمال؟! ) این
موجود زنده،
به سادگی به
فرق میان این
موجود زنده با
موجودات زندۀ
دیگری که تا به
امروز به
عنوان " انسان
" شناخته شده و
در این گروه
بندی جای
گرفته اند، پی
برده، خود را
از خطرات
احتمالی مصون
بدارند.
آنها
همچنین اخطار
می کنند که در
صورت برسمیت
شناخته شدن
این موجود
زنده به عنوان
یک نوع از (
انسان؟! ) و
جلوگیری
نکردن از (
تولید مثل ؟! )
آن، فجایع
بسیاری در
آیندۀ نزدیک
بوقوع خواهد
پیوست.
ناظران و
آگاهان مسائل
سیاسی و
اجتماعی، در
رابطه با
آفرینندگان و
بوجود
آورندگان
محیطی که چنین
موجودات زنده (
که شباهت
زیادی به کرتن
کله = مارمولک
دارند ) در آن
رشد و پرورش می
یابند، نوک
حمله را
مستقیماٌ
متوجه شاهان و
شیخان صد سال
گذشته تا به
امروز کشور
کثیرالمله،
مشترک و
عزیزمان
ایران می کنند
و معتقدند که
محیط امروز
نواحی فارس
نشین که
متاسفانه
هنوز تحت نفوذ
و تاثیرات
افکار و نظرات
نژادپرستی،
خود بزرگ
بینی، برتریت
قومی،
شوونیستی و ...
قرار دارند،
نتوانسته اند
خود را از این "
ویروس!! " ( که
شاید حتی باعث
و بانی از هم
گسستگی کشوری
که ایران
نامیده می
شود، نیز بشود
) رها کنند، و
هنوز نیز ( زاد
و ولد!! ) چنین
موجوداتی در
مراکز فارس
نشین بیشتر
حمایت می شود
تا زاد و ولد
انسانهای
عاقل،
دمکرات، آگاه
و معمولی که
بتوانند " فقط
" کثیرالمله و
مشترک بودن
ایران را " برسمیت
" بشناسند.
دانشمندان
و متفکرین قرن
بسیت و یکم
معتقدند که از
آنجایی که
انسان زادۀ
محیط خویش است
و از آنجایی که
محیط امروز
نواحی فارس
نشین
متاسفانه
بسیار مسموم و
آسیب دیده است
و زاد و ولد
اینگونه
موجودات در
این محیطها
بیشتر از
نواحی دیگر می
باشد، اگر به
داد
انسانهایی که
در نواحی فارس
نشین رشد و
پرورش می
یابند، رسیده
نشود، یعنی
اگر افکار و
نظرات آنها
مطابق با دست
آورد های علمی
قرن بیستم " همسو
و همطراز "
نشود و
انسانهایی
عاقل، دمکرات
و معمولی که با
علم، دانش،
منطق و ...، سر و
کار دارند و
ایران را از آن
همه و نه فقط
فارسها می
دانند، در این
محیطها پرورش
نیابند و اگر
بر خلاف علم و
دانش بشری،
وضع بر همین
منوال پیش
برود، آینده
ایی تیره و تار
در انتظار
ملتهای ساکن
کشور
کثیرالملۀ
ایران، مراکز
فارس نشین و در
نهایت کل کشور
کثیرالمله،
مشترک و
عزیزمان
ایران می باشد.
تعداد
کثیری از
دانشمندان و
دست
اندرکاران
مسائل
اجتماعی،
سیاسی اما
معتقدند که از
آنجایی که
هنوز تعداد " انسانهای
آگاه، دمکرات
و ... " در ایران،
که با علم،
دانش، منطق و ...،
سر و کار
دارند، هنوز
ته نکشیده است
و تعداد و قدرت
تفکر و
استقامت آنها
بمراتب بیشتر
از این (
موجودات
زنده؟! ) می
باشد، هنوز
نباید
بهیجوجه "
امید و تلاش
" را از دست داد
و صد البته که
هنوز نیز باید
به مبارزه
ادامه داد!.
آنها
معتقدند که
انسان می
تواند " محیط
" زندگی خودش
را " خودش با
فکر و توان و
دست خود، به
کمک هم و با هم
" ساخته، زحمت
بکشد و نتیجۀ
زحماتش را نیز
در همین دنیا
ببیند.
و چنین است
که از قدیم
الایام " توان
و قدرت " پرواز
کردن " پرنده
" انسانها را
محسور خود
کرده است.
شعرا،
نویسندگان،
نقاشان و ...
بسیاری در
گذشته و حال (
مثل فروغ ) در
آثار خود از " پرنده
" به عنوان
سمبل " آزادی
و رهایی "
استفاده کرده
و در این راستا
نیز آثار با
ارزشی خلق
کرده اند.
" کبوتر
سفید " در بین
همۀ انسانهای
کرۀ زمین (
تکرار می کنم،
همۀ انسانها،
نه انسان
نماها!! ) به
عنوان سمبل " صلح،
آزادی،
دوستی،
صمیمیت و ..." در
مبارزات
آزادی خواهی و
رهایی بخش
آنها بر علیه
ظالمین و
ستمکاران و
جباران و ...، به
عنوان یک " سمبل
" انتخاب و
برسمیت
شناخته شده
است که در این
میان کبوتر
سفید " پابلو
پیکاسو "
نقاش پیشرو و
صاحب سبک
اسپانیایی
شهرت جهانی
نیز بدست
آورده است.
با این
مقدمه،
نتیجتاٌ، اين
مصرع از شعر
فروغ فرخزاد
را شاید بتوان
چنين تعبیر و
تفسير كرد :
پرنده
= انسان
پرواز= هدف،
آزادى، رهايى
مردن = رفتن و
نبودن، صحنۀ
مبارزه را ترک
کردن، شهید
شدن، جان
باختن
در
راه آرمان و
هدف خود.
مبارزه در راه
آزادی و جان
باختن
در ادامه
براى روشن تر
شدن و درك
بهتر، کلمات
این مصرع را پس
و پيش می كنيم:
پرنده (
انسان ) مردنی
است، شهید
شدنی است. به
عبارت دیگر
جسم انسان ( نه
افکار و
نظراتش ) از
بین می رود،
اما پرواز (
آزادی، رهایی )
را باید بخاطر
سپرد، آن را از
نظر دور نداشت
و برای بدست
آوردن آن
مبارزه کرد.
بعبارت
ديگر، پرنده
ها ( انسانها )
مى ميرند و
شهید می شوند و
از بین می روند
و جسماٌ دیگر
در کنار ما
نیستند ( مثل
پرندۀ سفیدی
که موجود زندۀ
تازه رویت شده
در استادیوم
آزادی در
تهران سر آن را
با دستان
کثیفش بریده و
آن را کشت )،
امّا با رفتن و
مردن و شهید
شدن پرنده ها (
انسانها ) اصل
جريان، يعنى "
آزادى
انسانها از
ظلم و ستم و
استثمار شدن"
تمام نشده و از
بین نرفته است
و تا زمانى كه
انسانها
نتوانسته اند
پرواز " آزادی
" را بدست
آورند و خود را
از قید
استثمار و
بردگی نجات
دهند، این
مبارزه در
دستور روز
آنها قرار
دارد و آكتوئل
می باشد.
و اما اگر،
قسمت اول اين
مصرع را " پرواز
را به خاطر
بسپار "، در
رابطه با
شرایط امروز
كشور
کثیرالمله -
مشترک و
عزيزمان
ايران در نظر
گيريم،
معنايش مى
تواند چنين
باشد که " پرواز
" یعنی مبارزۀ
ملتهای ساکن
کشور
کثیرالمله،
مشترک و
عزیزمان
ایران براى
بدست آوردن :
1-
آزادى،
استقلال،
عدالت
اجتماعى
2-
برابر
حقوقى زنان با
مردان
3-
حق
تعیین سرنوشت
همۀ ملتهای
ساکن ایران
کثیرالمله
بدست خودشان
4-
تقسیم
عادلانۀ ثروت
ایران بین همۀ
ملتهای ساکن
ایران
5-
آزادی
اندیشه،
بیان، احزاب،
سازمانهای
سیاسی،
فرهنگی، هنری
و ...
این شعر
فروغ فرخزاد
جواب دندان
شکن خوبی است
به ( حاکمان!! )
ایران و
حامیان داخلی
و خارجی آنها
که نامهای
کثیفشان به
عنوان عاملین
اصلی
جنایتهای
انجام شده
برعلیه
ملتهای
زحمتکش ایران
کثیرالمله،
برای روز
موعود در دفتر
تاریخ
مبارزات این
ملتها به ثبت
رسیده است.
این شعر،
جواب دندان
شکن خوبی است
به تمام
آنهایی که به
خیال خام خویش
می پندارند که
با ( بریدن سر؟! )
یک کبوتر می
توانند ملتی
را بترسانند و
آنها را از
مبارزه باز
دارند.
آنها فکر
می کنند که اگر
" سمبل آزادی
" را در
استادیوم
آزادی تهران (
سر بریدند؟! )،
خواهند
توانست "
آزادی " را ( سر
بریده؟! ) از
بین برده، "
آزادگان
آذربایجان "
فرزندان
ستارخان،
باقرخان، شیخ
محمد خیابانی
و " پیشه وری
کبیر " را
ترسانده از
مبارزه باز
دارند؟!.
آنها فکر
می کنند :
1-
با
ايجاد محيط و
شرايط ( کبوتر
کشان!! )،
ديكتاتورى و
خفقان آنهم نه
فقط در عرض 4
ماه گذشته،
بلکه در عرض 31
سال گذشته تا
به امروز که در
طول آن بهترین
فرزندان
آذربایجان
را، بهترین
فرزندان کشور
کثرالملۀ
ایران را،
فرهنگ و هنر و
ادبیات و ...
ایران را به
نابودی
کشانده اند
2-
با
تحريف تاريخ
واقعى و حقيقى
مبارزات
ملتهای
ستمدیده و
زحمتکش كشور
کثیرالمله -
عزيز و
مشتركمان
ايران
3-
با
دروغ نوشتن در
روزنامه ها -
مجلات - کتابها
و رسانه هاى
گروهى و جمعى
4-
با
گرفتن ( اعتراف
!! ) در زير شكنجه
در طول 31 سال
گذشته تا به
امروز و از
طریق این اعترافات
گرفته شدۀ غير
قانونى و با طل
بدست آوردن (
حقانیت و
مشروعیت!! )
برای خود
خواهند
توانست جلوى
رشد و پيشرفت
فکری ملتهای
با شعور، با
استعداد،
مستحق آزادی و
دمکراسی
ایران را
گرفته، رشد و
پیشرفت
مبارزات
مردمان
زحمتکش ایران
در راه آزادی
را کند کرده،
این مبارزات
را از بین
ببرند.
اما آنها
غافلند که
مبارزه در
ایران تا نيل
به آزادى،
دمکراسی،
عدالت
اجتماعی
همچنان ادامه
داشته و خواهد
داشت.
زنده
باد مبارزات
ملتهای کشور
کثیرالمله -
عزیز و
مشترکمان
ایران برای
بدست آوردن
آزادی دمکراسی
و عدالت
اجتماعی.
ن.قره
باغلی
2/2/2010