شد
آنكه صاحبان
سخن را به
نيستی زدودند
آمدگان
را به چه تدبير
و ريا توانند
زدود ؟!.
جامعۀ
ما، جامعه
ایست بيمار.
صدها سال
است که آنرا
بيمار كرده
اند و اینک به
يك مركز پزشكی
سیاسی، با
دكترهای
سیاستمدار
عالم و
دانشمند،
مجرب و
هوشمند،
آنهایی که
طرفدار منافع
" همۀ " ملتهای
ساکن ایران،
زحمتكشان و
توده های عظيم
مردمان كوچه و
بازار، زنان و
مردان هستند،
آنهایی که
تاریخ کشور
کثیرالمۀ
مشترک و
عزیزمان
ایران و دوست و
دشمن آنها را
می شناسند،
نياز داريم تا
بتوانیم به
کمک آنها،
بيماریهای
جامعه را، که
همانا
تضادهای
طبقاتی،
اعمال ستم ملی
بر ملتهای غیر
فارس ساکن
ایران،
نابرابری زن و
مرد در
خانواده و
جامعه، وجود
دیکتاتوری و
استبداد در
جامعه، فقدان
آزادی اندیشه
و بیان و ...، می
باشند را
بیشتر و بهتر
شناخته، به
کمک آنتی
بيوتيك و
داروهای مورد
نیاز درمان
کرده، سلامتی
جامعۀ ایران
کثیرالمله را
بوجود آوریم.
اين
وظيفه ایی است
كه بر عهدۀ "
مرکز پزشکان
سیاسی ملتهای
ساکن کشور
کثیرالملۀ
ایران، اعم از
ترک، کرد،
عرب، فارس،
بلوچ و ... " قرار
گرفته است.
بیماریهای
موجود در کشور
گل و بلبل
کوروش و
داریوش و وارث
حقیقی آنها
حکومت اسلامی
ایران،
نمادها و
نشانه های خاص
خود را دارد که
: بی سوادی،
عقب ماندگی
فکری، عقده،
فقدان پایه
های اولیۀ
علمی برای
شناخت و درک
ابتدایی ترین
مسائل
تاریخی،
سیاسی،
اجتماعی،
فرهنگی،
هنری، خود
بزرگ بینی به
شکل سنتی ( من
آنم که رستم
بود پهلوان!! ) و
امروزی (
کشورهای دنیا
هیچ غلطی
نمتوانند
بکند. احمدی
نژاد ) در همۀ
زمینه ها،
خودفروشی،
جاه طلبی،
اظهار نظر
کردنهای غیر
علمی و غیر
منطقی در مورد
مسائل مختلف و
...، از آن جمله
می باشند.
یکی از
قشرهایی که از
سالهای دور،
بیماریهای
ذکر شده،
گریبان آنها
را نیز گرفته
است، قشر به
اصطلاح (
موسیقیدان!! )
کشور
کثیرالملۀ
ایران می باشد
که اظهارات و
موضع گیری
تعدادی از
آنها در ماه
های اخیر نشان
داده است که
متاسفانه این
وضع نه تنها در
حال تغییر و
دگرگونی
نیست، بلکه
روز بروز بر
شدت آن نیز
افزوده شده،
پایانی برای
این بیماری و
وضع فاجعه
آمیز حاکم بر
این قشر به چشم
نمی خورد و یک
بار دیگر این
حقیقت را بثوت
می رساند که تا
زمانی که
حکومتی
مردمی،
حکومتی متعلق
به همۀ ملتهای
ساکن ایران،
حکومتی بر
مبنای علم و
دانش در این
کشور برقرار
نشود، وضع بر
همین منوال
ادامه خواهد
داشت و ما
نخواهیم
توانست از دست
شوم این
بیماری و
عوارض آن (
بیسوادی، بی
خردی و ... ) خلاص
شویم.
بیسوادی،
ناآگاهی،
نادانی،
عقده، عقب
ماندگی فکری و
علمی و ...، در
این قشر چنان " غوغا
" می کند که
بسیاری از (
پروفسورها و
دکترهای!! ) این
رشته، حتی بلد
نیستند این
کلمات را
بنویسند.
پدیدۀ "
کردانیسم " و "
احمدی
نژادیسم " در
بین اهل
موسیقی " غوغا
" می کند.
سیستمی که
امروزه ( مثل
دیروز ) هنوز
هم در بین قشر (
موسیقیدانان!!
) ایران حاکم
است، سیستمی
است بنا شده بر
مبنای رابطه،
دوستی،
وابستگی،
خودفروشی و
خوش خدمتی،
همراه شدن با
دزدی و چپاول
از خزانۀ
ملتهای ساکن
ایران و ...، که
باعث شده است
عده ایی که
فاقد هرگونه
علم، دانش،
صلاحیت لازم و
... در این رشته
هستند، بر
مسند قدرت
بنشینند و
قسمتهای دیگر
اقتصاد،
سیاست، فرهنگ
و ... بیمار
ایران نیز
آنها را در
رسیدن به
اهدافشان!!
یاری می کنند.
دروغ و ریا
و تزویر و ...،
نیز که جزو
بدیهات در
کشور ایران می
باشد، مزید بر
علت شده است و
این چنین است
که مثلاٌ
نوازندۀ ( ؟! )
ساز ویلن در
رشتۀ موسیقی
ایرانی ( ؟! ) که
قدرت
نوازندگی اش
حتی در حد
متوسط نیز نمی
باشد، پس از
اقامت چند
ماهه در کشور ...
تیتر (
پروفسوری!! ) می
گیرد و تبدیل
به یک (
کارشناس
موسیقی!! ) در
ایران می شود و
حق امضاء و
اظهار نظر در
مواردی را کسب
می کند که حتی
نام آنها را
نیز تا آن موقع
نشنیده است و
نمی داند که آن
را چگونه می
نویسند؟!.
یک رایزن
فرهنگی سابق
در ... به خاطر
روابطی که
دارد، به یک
باره تبدیل به
( عضو ریاست
شورای ... در
ایران!! ) می شود
و کشور
آذربایجان را
که موسیقی ملت
آذربایجان،
موسیقی مردمی
خودش "
عاشیقها " را (
هنرمندان
مردمی ملت
آذربایجان که
حکومت اسلامی
ایران سالها
آنها را در
مورد آزار و
اذیت قرار
داده، از شرکت
آنها در قلعۀ
بابک با آزار و
اذیت و شکنجه
جلوگیری
کرده، ساز
آنها را شکسته
و ...، ) در یونسکو
به نام خود ثبت
می کند، متهم
به ( دزدی!! ) می
کند و عجیبتر
این که
خوانندۀ فارس
زبان ایران!!
آقای شجریان،
کسی که در
بحبوحۀ
انتخابات از "
خس و خاشاکها "
دفاع کرد و این
شبهه را بوجود
آورد که
طرفدار ( حق و
حقوق همۀ
ملتهای ساکن
ایران!! ) می
باشد، بر گفته
های این شخص
معلوم الحال
مهر تائید زده
!!، او ( شجریان )
نیز کشورهای
همجوار ایران
را، متهم ( ؟! ) به
تاراج و غارت
موسیقی
ایرانی ( ؟! ) می
کند؟!. گویا
واقعاٌ به نظر
این حضرات!!،
ریشه، اساس و
پایۀ موسیقی
مشرق زمین و از
آن جمله
موسیقی ملی،
اصیل، سنتی
ملتهای غیر
فارس ساکن
کشور
کثیرالملۀ
ایران، فقط و
فقط در موسیقی
ملت فارس جمع و
خلاصه شده است
و آن نیز (ارث
پدری!! ) این
حضرات فارس
زبان و
دنبالچه
هایشان (
ایرانیان غیر
فارس زبان
آسیمیله شده
در زبان و
فرهنگ ملت
فارس!! ) می
باشد؟!.
شجریان می
گوید : "...
خوشحالم که قبل از تاراج (
؟! ) بخش دیگری ( ؟!
) از فرهنگ و
هنر ایران
زمین ( ؟! ) توسط
کشورهای دیگر (؟! )، ردیف موسیقی
ایرانی ( ؟! ) به
ثبت جهانی
رسید (؟! ) و ... من به سهم
کوچک خود در
این خانه ( ؟! )
باید از کسانی
( ؟! ) که در ثبت
جهانی این
ردیفها تلاش (
؟! ) کردند تشکر
و قدردانی
کنم، چرا که
باعث شدند
حداقل موسیقی
ما ( ؟! ) از تاراج
بیگانگان ( ؟! ) و
به خصوص
کشورهای
همسایه ( ؟! ) به
دور بماند.
( http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=976149 )
اظهار
نظرهای!!
شجریان، به
همین جا ختم
نمی شود،
ایشان در جایی
دیگر، در
رابطه با نوعی
از موسیقی
دزدی شده و گنگ
و نامفهوم از
اروپا و
آمریکا، به
نام ( پاپ
ایرانی!! )، دم
خروس را در
رابطه با
افکار
نژادپرستی،
پان
ایرانیستی،
شوونیسم فارس
خود، که
سالیان سال آن
را پنهان نگه
داشته بود و
امروز آن را
بروز می دهد،
بیشتر نشان
داده، چنین
فرمایش!! می
فرماید : " ...
امروز موسیقی
پاپ ایرانی ( موسیقی
نژادی ایرانی؟!
) را در خود
ندارد ".
(
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=17257&threadID=178144&forumID
)
در اینجا
قبل از هر چیز
باید اعلام
کرد که : اصل
آزادی اندیشه
و بیان، یکی از
اصلهایست که
این نوشته بر
مبنای آن بنا
شده است و ما
خود را یکی از
طرفداران پر و
پا قرص اصل"
آزادی اندیشه
و بیان برای
همۀ انسانها
با هر
ائدولوژی،
مذهب و ... " می
دانیم و
هیچکس، تحت
هیچ شرایطی و
به هیچ دلیل و ...،
نباید و نمی
تواند جلوی
آزادی
اندیشه، بیان
و نظر کسی را
بگیرد، و بر
این مبنا، ما
نیز اظهار نظر
می کنیم.
این که
اصلاٌ ( موسیقی
پاپ ایرانی!! )
وجود دارد یا
نه؟! و نظر
شجریان در این
مورد چیست،
بحث ما نیست،
اما سئوالی که
در اینجا باید
از آقای
شجریان
پرسیده شود
این است که :
آقای شجریان!
شما این ( نژاد
ایرانی؟! ) را
از کجا آورده
اید؟! این دیگر
چه مقوله ایست
که تا به حال
به گوش کسی
نخورده است؟!.
علوم بیولوژی
و انسانی و ... تا
به امروز، فقط
چهار نوع نژاد
از قبیل نژاد "
سیاه، سرخ،
زرد، سفید "
را به رسمیت
شناخته است و
تا به حال هیچ
علم و دانش به
رسمیت شناخته
شدۀ بشری در
دنیا از ( نژاد
ایرانی؟! )
نامی نبرده
است؟!. این
امکان وجود
دارد که منظور
شما همان (
نژاد آریایی؟!
) می باشد و شما (
تعارف!!) می
کنید و
اشتباهاٌ آن
را ( نژاد
ایرانی!! ) می
نامید!.
از طرف
دیگر از آقای
شجریان باید
پرسیده شود که
: آقای شجریان!
شما در درون
کشور
کثیرالمله،
عزیز و
مشترکمان
ایران، دزدی،
تاراج و غارت
کردن " زبان،
فرهنگ،
موسیقی و ... "
ملتهای غیر
فارس ایران را
نمی بینید،
هنوز آن را حل
نکرده، بدون
دلیل و مدرک به
سراغ کشورهای
همجوار ایران
رفته به آنها
تهمت ( دزدی،
غارت و تاراج؟!
) فرهنگ
و هنر و موسیقی
( ایران زمین؟! )
می زنید؟!.
آیا شما تا
به حال تعمقی
در تعدادی از
کارهایتان ( چه
در سابق چه
امروز ) که در
آنها از
موسیقی ملی،
اصیل، سنتی،
فلکلور
آذربایجانی
به معنای
واقعی کلمه
دزدیده اید و
به نام خودتان
آنها را
انتشار داده
اید، کرده
اید؟!.
آقای
شجریان!! می
خواهید نه به
شما، بلکه به
ملتهای ساکن
ایران ثابت
کنیم که کدام
ملودیها را،
کدام متیوها
را، کدام
آهنگها را شما
تا به حال از
گنجینۀ غنی و
تاریخی
موسیقی علمی،
ملی، اصیل،
سنتی، فلکلور
ملت
آذربایجان،
به معنای
واقعی کلمه،
دزدیده، غارت
و تاراج کرده
اید و به یغما
برده اید ؟!.
عجبا!!
خودتان دزدی
می کنید و
آنگاه به
دیگران ( البته
از نظر شما
دیگران ) تهمت
دزدی می زنید؟!.
واقعاٌ
ایوالله، دست
احمدی نژاد را
از پشت بسته
اید.
آقای
شجریان!! چرا
خود را شریک
جرم ( البته از
نظر ما ) پان
ایرانیستها،
نژادپرستها،
ناسیونالیستها
و عده ایی عوام
فریب و خائن می
کنید و به نام (
حفاظت از
موسیقی
ایرانی؟! )
چنین سخنانی
ابراز می
کنید؟!. آیا
واقعاٌ به
آنچه که می
گویید اعتقاد
دارید؟!.
اصلاٌ چه
لزومی دارد که
شما، بعنوان
یک خواننده،
وقتی که از
علوم
بیولوژی،
تاریخی،
سیاسی،
اجتماعی،
زبان شناسی و ...،
و از همه مهمتر
از " تاریخ
موسیقی
ملتهای غیر
فارس ساکن
کشور
کثیرالملۀ
ایران و
مخصوصاٌ
موسیقی ملت
آذربایجان "
اطلاع و آگاهی
" ندارید، در
این موارد
اظهار نظر!!
کنید؟!. مگر
شما بیولوگ،
سیاستمدار،
تاریخ شناس،
جامعه شناس،
ملت شناس،
زبان شناس و ...
هستید؟! شما
نیز باید این
را بدانید که
وقتی در مورد
مسائل مختلف
اظهار نظر می
کنید، حداقل
باید بتوانید
ادعاهای خود
را ثابت کنید؟!.
آیا واقعاٌ می
توانید این (
ادعاهایتان؟! )
را ثابت کنید؟!.
شما و
همکاران
بیسوادتان در
ایران، بی هیچ
دغدغه و شرم و
حیایی موسیقی
ملت
آذربایجان را
از محتوای تهی
کرده، آن را
تحت الشعاع
موسیقی ملت
فارس قرار می
دهید، وقت و بی
وقت، هر وقت
لازم شد، هر
وقت کم
آوردید، به
غارت و تاراج
آن می
پردازید،
ریتم و گام و
سرعت و ... آن را
عوض می کنید و
آن را به جای
موسیقی
ایرانی (
موسیقی فارس )
به خورد
ملتهای ساکن
ایران می
دهید، آنگاه
بدون ارائۀ
دلیل، مدرک و
سند معتبر،
برای اینکه
رابطۀ ملت
آذربایجان
ساکن ایران با
نیمۀ جدا شدۀ
خود، با پارچۀ
تن خود، در
کشور
آذربایجان را
مخدوش کنید،
به کشور
آذربایجان،
بدون دلیل و
سند و مدرک،
تهمت ( دزدی و
غارت و تاراج و
... ) می زنید؟!.
البته
طبیعی است که
کسانی که در
جنگ تحمیلی
ارمنستان بر
علیه
آذربایجان،
طرف ارمنستان
را می گیرند،
کسانی که
فعالین
آذربایجانی
را در ایران به
خاطر شعار (
اوز دیلینده
مدرسه - اولما
لیدیر هر کسه )
می کشند،
کسانی که .... می
کنند، کشور
آذربایجان را
به ( دزدی و
غارت ؟! ) موسیقی
( ایران زمین؟؟
) نیز متهم
کنند و به شکلی
از انحاء " ترس
و وحشت " خود را
از فرزندان
ستارخان،
باقرخان،
خیابانی و
فرزند
انقلابی ملت
آذربایجان "
پیشه وری کبیر
" را که می روند
تا دفتر پان
ایرانیستها،
شوونیستهای
فارس،
فاشیستها،
نژادپرستها
را ببندند،
مخفی کنند.
تو ای بیمار
نادانی که
هذیان و هدر
گفتی ................................
جوانان
آذربایجان را (
ترک خر؟! ) گفتی
..........................
گمان کردم که
با من هم دل و
هم دین و هم
دردی ..........................
به مردی با تو
پیوستم
ندانستم که
نامردی ...................
ولی ما را
ندانستی به
خود هم کیش و
هم میهن ........................
الا
تهرانیا ( پان
ایرانیستها،
فاشیستها،
نژادپرستها و
طرفدارانشان
...) انصاف میکن
خر
تویی یا من
واقعاٌ
جای تاسف است
که در ایران،
در قرن بیست و
یکم، در قرنی
که انسانها
نژادپرستی و
فاشیزم دینی و
غیر دینی را
تجربه کرده و
عواقب و نتایج
وخیم آن را به
چشم خود دیده
اند، به اینجا
رسیده ایم که
بعلت فقدان
محققین،
پژوهشگران،
تاریخ شناسان
و ... مردمی در
رشتۀ موسیقی،
یک ( خواننده )
باید از تاریخ
موسیقی ایران (
؟! ) آنهم نه با
ارائۀ دلیل و
مدرک علمی و
منطقی، بلکه
به این شکل
مفتضحانه، با
تهمت ( دزدی،
غارت و تاراج؟!
) زدن به
کشورهای
همجوار ( که
البته شاید
این خصلت،
خصلت ذاتی خود
ایشان باشد )
دفاع کند؟؟.
انسان واقعاٌ
از هموطن ( ؟! )
بودن با این
اشخاص خجالت
می کشد.
افکار و
نظرات این
حضرات!! انسان
را به یاد
داستان ملا
نصرالدین می
اندازد. " ...
روزی ملا
نصرالدین
سوار بر
الاغش، پس از
طی نمودن
مسافتی و خسته
شدن، برای غذا
خوردن و
استراحت پای
درختی از
الاغش پیاده
می شود و پس از
صرف غذا، برای
خوابیدن،
افسار الاغ را
به پایش بسته
به درخت تکیه
داده و بخواب
فرو می رود. پس
از چندی دزدی
از راه رسیده،
با مشاهدۀ
ملا، فکری به
سرش می رسد.
اول عمامۀ ملا
را از سرش باز
کرده، بر سر
خود می گذارد.
بعد عبای ملا
را نیز از تنش
درآورده، بر
تن خود می کند.
بعد کفشهای
ملا را از پایش
درآورده و می
پوشد و در آخر
افسار الاغ را
نیز از پای ملا
باز کرده، به
پای خود می
بندد و در کنار
ملا به درخت
تکیه داده،
بخواب فرو می
رود. پس از
مدتی ملا از
خواب بیدار
شده با تعجب به
شخصی که در
کنارش دراز
کشیده است
نگاه می کند و
با خود چنین
میگوید : عجب!
اگر این شخص من
هستم؟!، پس من
کیستم؟!،
آنگاه با نگاه
کردن به
عمامه، عباء،
کفش، الاغ و
شخصی که در
کنار او
خوابیده است
چنین می گوید :
نه! اگر این من
نیستم، پس
عمامه و عباء و
کفش و الاغ نیز
مال من نیست.
از جایش بلند
می شود و می
رود.
این
داستان،
بصورتی
کاملاٌ ساده و
گویا،
واقعیتی را که
ده ها سال است
که در کشور
کثیرالملۀ
مشترک و
عزیزمان
ایران وجود
دارد، اعیان
کرده، نشان می
دهد که چگونه
در تاریخ صد
سالۀ گذشتۀ
ایران، عده
ایی خودفروش
از قبیل : وثوق
الدوله، سید
ضیاء،
پزشکپور،
فروغی،
افشار، تقی
زاده، پرویز
ورجاوند،
کاوه بیات و...،
که مرشدان
نظریه
پردازان و
موسیقی
شناسان امروز
ایران می
باشند، با
اعمال سیاست
شبیه سازی در
ایران، با
تحمیل زبان،
فرهنگ، هنر،
موسیقی و ... ملت
فارس بر
ملتهای غیر
فارس زبان
کشور
کثیرالمله،
مشترک و
عزیزمان
ایران که
اکثریت مطلق
را در ایران
تشکیل می
دهند، بر سر
آنها کلاه
گذاشته، هست و
نیست آنها را
از دستشان
گرفته، زبان،
فرهنگ، هنر،
موسیقی و ...
آنها را به
معنای واقعی
کلمه به غارت و
تاراج و یغما
برده، آنگاه
با ظاهری حق به
جانب و
دردمند، با غب
غب انداختن به
گلوی خود، با
فریاد : آی دزد!!
آی دزد!! با هدف (
رد گم کردن!! و
حواس پرت کردن!!
) ملتهای غیر
فارس ساکن
ایران،
کشورهای
همجوار ایران
را متهم به
دزدی و غارت و
تاراج ؟! فرهنگ
ایران زمین ( ؟! )
می کنند!!.
عجبا!!
شما خودتان از
ملتهای غیر
فارس زبان
ساکن ایران "
دزدی " می
کنید، آنگاه
با عوام فریبی
کشورهای دیگر
را به دزدی
متهم می کنید؟!.
چطور می شود،
دزدی در درون
ایران خوب است
اما دزدی از
خارج ( البته
اگر واقعاٌ
بتوانید آن را
با سند و مدرک
و ... علمی ثابت
کنید؟!! ) بد
است؟!.
واقعیت
این است که از "
بدو پیدایش
حیات " بر روی
کرۀ زمین،
ملتهای
گوناگون،
کشورها و
امپراطوریهای
و
فرمانرواییهای
بسیاری بوجود
آمده اند و از
بین رفته اند و
آن چه که
امروزه به دست
بشریت قرن
بیست و یکم
رسیده است،
معجون و عصاره
ای می باشد که
تمام بشریت در
طول تاریخ تا
به امروز در
پیدایش آن،
تکامل آن،
نابودی
قسمتهایی از
آن و ...، سهم
داشته است و
اگر امروز هر
ملتی و هر
کشوری بخواهد
به صورت " این
مال من، این
مال تو " به آن
برخورد کند،
بیسوادی، عقب
ماندگی،
گداصفتی و ...،
خود را نشان
داده است.
فاجعه اما
فقط به اینجا
ختم نمی شود،
عده ایی از
موسیقیدانان!!
ایران،
فرمایشاتی!! را
عرض می کنند و
با به دنبال
خود کشاندن
عده ایی از
جوانان
علاقمند، با
استعداد، ولی
بی تجربه و بی
اطلاع از
تاریخ ملتهای
ساکن ایران و " تاریخ
موسیقی "
ملتهای ساکن
ایران، به
همان دنیای
فکری انحرافی
و بیمارشان،
آنها را نیز
اسیر و بردۀ
فکری خود
کرده، همان
سیستم و افکار
مسموم و بی
پایه و اساس
خود را به آنها
منتقل می
کنند، نسل به
نسل افکار و
نظرات
نژادپرستی،
شوونیستی،
پان
ایرانیستی،
فاشیستی،
مسموم، غیر
علمی، غیر
منطقی و ... خود
را " باز تولید
" می کنند و در
کشور
کثیرالمله،
مشترک و
عزیزمان
ایران " کلاف
سردرگمی "
پدید می آورند
که ما امروز
شاهد آن هستیم.
فقدان
آزادی و
دمکراسی در
ایران، وجود
سیستمهای
دیکتاتوری و
استبدادی،
فقدان سواد
علمی و آگاهی
لازم بسیاری
از اساتید!!
موسیقی در
ایران از
مسائل
تاریخی،
سیاسی،
اجتماعی،
فرهنگی،
هنری، موسیقی
و ...، کمبود کتب
و متون علمی که
بتوان تاریخ
واقعی موسیقی
ملتهای ساکن
ایران را در
آنها یافت نیز
مزید بر علت
شده، جلوی
یادگیری و
آشنا شدن
بسیاری از
علاقمندان به
تاریخ واقعی و
حقیقی موسیقی
ملتهای ساکن
ایران با
تاریخ واقعی و
حقیقی فرهنگ،
زبان، هنر،
موسیقی و ...
ملتهای ساکن
کشور
کثیرالملۀ
ایران را
گرفته، فاجعه
ایی را به بار
آورده است که
با آن روبرو
هستیم.
در فلسفه
دو نوع جهان
بینی وجود
دارد،
ماتریالیستی
و ائدآلیستی،
که هر کدام از
اینها در مورد
تاریخ پیدایش
هستی، کرۀ
زمین، انسان،
ملتها،
فرهنگها،
زبانها،
موسیقی و ...،
نظرات خود را
داشته، هر
کدام از طرفین
سعی می کنند
نظرات خود را
پس از ثابت
کردن، به کرسی
بنشانند. این
دو فلسفه تا به
امروز، به
صورت موازی و
در حال مبارزه
با یکدیگر در
حال حرکتند و
افکار و نظرات
همۀ
ائدولوگها،
تئوری
پردازان و ...
بر پایۀ
نظرات یکی از
این دو
اردوگاه ها
استوار است.
ائدولوگها،
متفکرین،
تئوری
پردازان
ماتریالیست،
سعی می کنند
جهان هستی را
بر مبنای علم و
دانش بشری،
تحلیل و
آنالیز کرده،
تاریخ پیدایش
انسان،
موسیقی و
دوران رشد و
گسترش و
پیشرفت آن را
توضیح داده،
با اسناد و
مدارک ثابت
کنند که تمام
پدیده ها " به
هم دیگر
پیوسته و از هم
دیگر وابسته "
می باشند، اما
ائدولوگها و
تئوری
پردازان
فلسفۀ
ائدآلیستی،
کاملاٌ
برعکس،
پیدایش و
بوجود آمدن
جهان هستی را
با نیروهای
ماورای بشری و
کرات دیگر گره
می زنند و
تاریخ پیدایش
موسیقی،
دوران رشد و
گسترش و
پیشرفت آن را
به صورت ( ارث
پدری؟! ) به
تملک ملل
مختلف، و صد
البته!! که در
وحلۀ اول به
تملک ( ملت خود )
درآورده، آن
را ( مال پدری
خود ؟! ) نشان می
دهند و با (
هزار دلیل و
مدرک و سند
علمی؟! ) آن را (
ثابت؟! ) نیز می
کنند، و چنین
است که یک نظر
نسبی واحد
علمی و منطقی
مورد قبول، در
مورد موسیقی
ملل جهان،
موسیقی
ملتهای ساکن
ایران،
موسیقی ملت
آذربایجان،
موسیقی ملت
فارس و ...، در
بین
موسیقیدانان
ملل جهان و
ایران وجود
نداشته، سهل
است،
نمایندگان و
طرفداران
موسیقی ملت
حاکم فارس در
ایران، در
مکانهایی از
قبیل ( خانۀ
موسیقی
ایران؟! ) هست و
نیست ملتهای
غیرفارس ساکن
ایران را نیز
غارت کرده،
کاملاٌ
رزیلانه و
زیرکانه به
اشکال مختلف
سعی در القاء
کردن این فکر
به آنها دارند
که : دو راه بیش
ندارید! یا شما
از اول هم چیزی
نداشتید؟! چون
که از نژاد
مغول و چنگیز
هستید ( ؟! ) و
بعدها به کشور
(؟! ) گل و بلبل
کوروش و
داریوش و
فرزند خلف و
وارث
امروزیش،
کشور امت
اسلامی
ایران، یعنی
همانجایی که
اگر نامش
نباشد،
آدمهایش نیز
نباید باشند (
چو ایران
نباشد تن من
مباد؟! ) آمده
اید؟! و خب در
این صورت وحشی
بوده اید و
چیزی نداشته
اید؟!. اما اگر
قبول کنید که
مال اینجا (؟! ) و
از نژاد
ایرانی؟! (
بخوان فارس و
از نژاد آریا؟!
) هستید، و
بعداٌ ترک (
زبان؟! ) شده
اید!! خب
آنگاه، شما
نیز سهم کوچکی
در این مملکت
خواهید داشت
که در این صورت
این را نیز
باید بپذیرید
که سهم ما ( سهم
ملت فارس ) از
شما بیشتر
است؟!.
بسیاری از
آنهایی که
امروزه خود را
استاد موسیقی
ایران!! ( بخوان
استاد موسیقی
فارس!! ) می
دانند، تبعیض
و ستمی را که
در نتیجۀ
اعمال سیاست
شبیه سازی
انسانها در
ایران (
آسیمیلاسیون )
توسط پان
ایرانیستها،
شوونیستها،
نژادپرستها و
...، بر علیه
ملتهای غیر
فارس ساکن
ایران اعمال
می شود را لمس
و درک نکرده،
سهل است، چه
بسا خود نیز به
علت ناآگاهی و
بیسوادی،
مروج و مبلغ
این سیاستها
نیز گشته اند و
...، و چنین است
که همۀ این
عوامل و علتها
دست به دست هم
داده، کشوری
بیمار، عقب
نگه داشته شده
به نام ایران
بر روی نقشۀ
جهان امروز
بوجود آورده
است که راه
نجاتی برای آن
بجز " برقراری
یک حکومت
مردمی "
وجود ندارد.
ن. قره
باغلی
29/1/2010