مقوله هویّت ملّی موضوعی است مستقل از دین و ایدئولوژی

 Yaqub Guneyl

 آیا زیر سایه مذهب و یا ایدئولوژی بعنوان اولویت های اجتماعی برای تشکیل یک حاکمیت، می توان هویت و حیثیت ملّی، شامل زبان، سرزمین، فرهنگ و موسیقی یک ملّتی را از آسیب و گزند راسیسم و نژادپرستان محافظت نمود؟ در واقع آیا با اولویت دادن به مذهب و یا ایدئولوژی، مسأله ملّی هم به خودی خود حل و تضمین می گردد؟ با توجه به مشخصات ویژه جوهر انسان بعنوان موجودی استثنائی و متفاوت و بعنوان یگانه موجود متکلم و متفکر در طبیعت که در رابطه با حفظ راندمان بالای تبادل انرژی از نظر ذاتی وجه مشترکی با دیگر موجودات دارد و آن این است که هر انسانی دوست دارد زیر بار فکری و جسمی کمتری برود در واقع با صرف زمان و انرژی کمتری نتیجه مطلوبتری عاید خود سازد و بطبع یاد گیری زبان دوم در مقایسه با زبان مادری نیازمند صرف زمان و انرژی بیشتری است و این طبیعی است هر کسی نمی خواهد زیر بار کار اجباری و غیر ضروری برود، در نتیجه همه ملّتها خواستار رسمی شدن زبان ملّت خودشان و غیر رسمی شدن زبان دیگر ملّیتها در سطح کل یک کشور می باشند، تا بار فکری کمتری برای یادگیری زبان دیگر ملّیتها صرف کنند، در واقع همه تلاش می کنند بار اضافی هموطنی و یاد گیری زبان دوم را در داخل جغرافیائی معین با زرنگی خاص بر دوش دیگر ملّیتها بگذارند و از این نظر همه دنبال بهانه ائی هستند تا یک کلاه شرعی بر سر دیگر ملّیتها بگذارند و به نحوی زرنگی خود را توجیه کنند، البته در کل دنیا استثنائیترین زرنگی متعلق به ملّت فارس است که همراه با جعل تاریخ، با ناجوانمردی و شیادی تلاش کرده اند موجودیت تاریخی دیگر ملّیتها را هم به کلّ از ریشه انکار و نابود کنند،

نمونه هائی از چگونگی حفظ هویت و حیثیت ملّی در زیر اقتدار و اوتوریته حاکمیتهای مختلف دینی و ایوئولوژیک:  

١- اداره جامعه با قانونمندی های سوسیالیستی و یا کمونیستی 

بر مبنای افکار مارکسیستی اقتصاد زیر بناست و فرهنگ و زبان روبناست و صاحبان اینگونه افکار وزنه فکری خود را بیشتر معطوف مسأله عدالت اقتصادی می کنند و حل مسأله هویت ملّی را مشکلی روبنائی و جواری می پندارند و حلّ آنرا در بطن ایدئولوژی مارکسیستی تضمین شده می پندارند و بدینجهت در تمام کشور های سوسیالیستی و کمونیستی سابق و کنونی، عملا حقوق ملّیتهای غیرمرکزنشین از نظر سیاسی قدرت کمتری داشته و در نتیجه ارجحیت و اوتوریته زبان متعلق به صاحبان  قدرت برتر به دیگرملّیتها اعمال شده است و بی رحمانه ترین و غیر انسانیترین شکل آسیمیلاسیون که با مهاجرت های اجباری توأم گردیده است، هویت و ملّیت دیگر ملّیتها را از هدیده دیکتاتوری پرولتاریا عبور داده و به موجودات بی هویت تبدیل کرده اند و بر خلاف رشد روح انترناسیونالیستی، روح ناسیونالیسم افراطی در بین ملّتها بشکل کاملا حادّ رشد کرده است، برای نمونه در جمهوریهای های پانزده گانه شوروی سابق، که ملّتهای مختلف با فرمولهای سوسیالیستی اداره می شدند، نتوانستند مسأله ملّی ملّتها را به روش صحیحی حلّ کنند و بعد از فروپاشی مشکلات ملل غیر روس آشکار و معلوم گردید و بعد از فروپاشی یوگسلاوی در رابطه با مسأله ملّیتها حمام خون براه افتاد و در چین امروز هم اویغور ها را بخاطرخواستار شدن زبان مادری به وحشیانه ترین شکلی توسط دولت مرکزی چین کمونیست قتل عام می گردند،

٢- اداره جامعه با قانونمندی های دین و مذهب

صاحبان اینگونه افکار وزنه فکری خود را بیشتر معطوف مسأله دین و مذهب می کنند و از حل مشکل مسأله هویت ملّی غافل می مانند و حلّ آنرا آگاهانه به دست امان الله می سپارند، مثلا در جامعه کنونی ایران که با قوانین اسلام ناب ٢٤ عیار محمدی اداره می گردد، که زبان و الفبای فارسی را بعنوان زبان دین و قرآن به جامعه تحمیل می کنند و باید اول فارس باشی و یا فارسی را مثل فارس زبانان باید بدون لهجه بتوانی حرف بزنی تا بتوانی در جامعه حق تحصیل و یا کار داشته باشی، آیا زیر سایه حاکمیت جمهوری اسلامی و زیر پرچم اولویت اسلام حقوق ملّیتهای غیر فارس رعایت گردیده است؟ با خطابیه اخیر جناب آقای ناصر وحيدی مهر معاون وزیر فرهنگ و ارشاد، که دستور داده اند کلیه اسامی ترکی را از سر در مغازه ها پاک کنند، این یک نمونه ائی است که در زیر حاکمیت اسلام زبان ملّتی را به قصد قلع و قمع کردن هویت و حیثیت ملّتی در زادگاه مادری خویش بیگانه نامیده می شود، در کجای قرآن و احادیث آیه ائی یا نقل قولی درج گردیده است که زبان ملّت ترک آذربایجان را جزو زبانهای کفّار نامیده شده است؟ و از بین رفتنش را ثواب بداند؟ آیا اعوضو بالله خداوند هم  پان فارسیست و یا پانیرانیست و نژاد پرست است؟ و یا برای ولایت فقیه نژادپرستان فارس به طور خصوصی از طرف خداوند آیه هائی نازل گردیده؟ که بهتر است برای رفع شبهه متن آن آیه ها را در اختیار عموم ملّت ترک آذربایجان قرار دهند، البته از این آیه ها هم توسط لعنت الله مانقورت السلطنه احمد کسروی هم به خاندان پهلوی نازل شده بود که ترکهای آذربایجان و زبان مادریمان را زبان بیگانه می پنداشتند، توهینهای تشبیه کردن ملّتی به انواع و اقسام موجودات در هیچ کجای قرآن درج نشده در صورتی که خود رهبران مذهبی علناّ برای جوکهای توهین در جهت تحقیر ملّت ترک روده بر می شوند و معترضین به نژاد پرستی را  پانترکیست و تجزیه طلب خطاب می کنند، پس عملاّ اسلام هم نمی تواند مسأله ملّی را جوابگو  باشد و حفاظت کند زیرا همیشه قوانین بدست انسانها ساخته و تدوین می گردد و هر ملّتی که سهم بیشتری و قدرت بیشتری در حاکمیت دارند کفه ترازوی اسلام به نفع آن ملّت سنگینی می کند،

حزب خلق مسلمان هم نمی توانست مسأله هویت و حیثیت ملّی را از گزند راسیسم و نژادپرستی محفوظ دارد، زیرا آیت الله شریعمداری یک مجتهد دینی بود و حسنی که داشت دین را از سیاست جدا می دانست، در واقع در زمان خود افکار سکولاریستی داشت و اختلاف او با خمینی دقیقاّ بر این پایه و اساس بود و مخالف دخالت دین در سیاست و موجودیت قدرت مطلقه ولایت فقیه بود، اگر آذربایجانی ها خواستند زیر سایه مصونیت اجتهاد او بر علیه قدرت مطلقه ولایت فقیه نژادپرستان فارس اعتراض کنند، این مصونیت نمی توانست دوام بیاورد و ادامه یابد، چون آیت الله شریعتمداری بعنوان رهبر و مجتهد دینی با بینش لیبرال سکولار نمی توانست یک جریان سیاسی را رهبری کند و در مقابل ولایت فقیه نژادپرستان فارس فاشیست ایستادگی کند،

٣- اداره جامعه با قانونمندی های دمکراسی و لیبرالیسیم

در جامعه دمکراسی حقوق انسان بطور طبیعی رعایت می گردد، پس در نتیجه حقوق ملّیتها هم بخودی خود باید تأمین گردد، ولی در عمل اینطور نیست، نمونه های فراوانی هست که رأی اکثریت با بازی با آمار عملا حقوق اقلیتها را زیر پا می گذارند و با زدن انگ ناسیونالستهای افراطی اعتراض آنها را در گلو خفه می کنند، باسکهای اسپانیا سالیان سال برای خود مختاری با دولت مرکزی که با قوانین دمکراسی اداره می گردد مبارزه می کنند و یا مشکل ایرلند شمالی با انگلستان و یا مشکل کبکی های فرانسوی زبان با دولت کانادا که دمکراسی و قوانین آن در این کشورها غیر فابل انکار است، ولی در مورد مسأله هویت و حقوق ملّتها دمکراسی هم صد در صد جوابگو نیست، چون انسان معمولاّ نمی خواهد بار زائد دیگری را بر دوش بکشد و زبان دیگر ملّیتها را یاد بگیرند و همه تلاش می کنند بار خود را بدوش دیگران بگذارند و دیگران را وادار کنند تا زبان آنها را یاد بگیرند و در جوامع مختلف ملّتها با تعداد اکثریت و یا امکان قلدری به کمک دیگر کشورهای قدرتمند با قانونمندی های مختص به کشور خود شرایط  را طوری ترتیب می دهند که عملا ملل اقلیت یا ضعیف زیر اوتوریته قدرت بزرگتر حقوق طبیعی و مادر زادیشان پایمال می گردد،

 

موجودیت و پیدایش هویت ملّی و زبان ملّتی مقوله ائی است کاملاّ انتزاعی و جدا از مسأله تفکر و افکار و ادیان، و باید مجزا مورد بررسی قرار گیرد، زیرا مقوله هویت ملّی ذاتاّ هیچگونه تداخل و نقطه مشترک تعیین کننده ائی یا وابستگی با ایدوئولوژی و یا دین ندارد، برای مثال صد سال پیش مارکسیسم نبود ولی اجداد ما ترک بودند و ترکی حرف می زدند، قبل ازاسلام اجداد ما مسلمان نبودند، ولی ترکی حرف می زدند، زیرا ادیان و افکار و ایدوئولوژی بر حسب اقتضاء شرایط اجتماعی و اقتصادی در زمانهای مختلف بوجود می آیند و در مناطق مختلف پخش می شوند و اکثراّ هم از بین می روند و ایده های جدیدی جای آنها را می گیرند، ولی پیدایش هویت ملّی و زبان نقطه شروعی دارد و مثل دین و افکار خیلی راحت نمی تواند در نقاط دیگر دنیا پخش و تکثیر گردد، موجودیت و هویت ملی و زبان ملتی تنها در اثر قهر طبیعت و یا نسل کشی و یا قتل عام  و یا آسیملاسیون  از بین می رود، البته بیرحمانه ترین شکل نسل کشی به روش آسیملاسیون است، که بر حسب روند زمان و بتدریج صورت می پذیرد، که متاسفانه نژادپرستان فارس بخاطر کثرت ملّت ترک آذربایجان و عدم توانائیشان در قتل عام فیزیکی این ملّت، به این روش موزیانه و غیر انسانی آسیملاسیون تدریجی در حق ملّت ما متوسل شده اند،

هویت ملّی و زبان مشترک خصوصیات مشترکی است بین گروهائی از انسان که خواسته های همدیگر را به راحتترین وجه ممکن با بکار بردن یک اصطلاح ساده و یا ایماء و اشاره قابل درک وفهم به طرف مقابل و یا به مجموعه بزرگ انسانی انتقال می دهند، که با یک آرامش روحی و امنیت و بدون رودرواسی همراه است، چگونگی نوازش مادران و لحن لالائی و بیان و انتقال عاطفه مادری به فرزندان وچگونگی بیان لغات و اصطلاحات ظریفی که شخصیت و اعتماد بنفس کودکان را تشکیل می دهد، نحوه بیان، نحوه حرکات کلیه اعضاء بدن و حرکات چشم و صورت و لب و حالات خشم و نهوه حالت شادی و غم و خنده دسته جمعی و از ته دل برای یک موضوح قابل درک و فهم عموم و لذت بردن از یک موسیقی ملّی بطور دسته جمعی و یا چگونگی اقدام به عملّی بشکل دسته جمعی و یا رقص و بازی های کودکانه سرگرمی های جمعی همراه با تفریح و شادی و متاثر شدن عمومی برای یک خاطره غم انگیز ملّی و یا عزای ملّی و یا شادی ملّی معاشقات و نهوه ابراز عشق که احساس همه اینها از ته دل بیرون می آید، در واقع هویت ملّی و زبان مثل  آبی است که انسان در آن غوطه ور است و از شناور بودنش در آن لذّت می برد و احساسی ویژه و مطبوعی همراه با آرامش و امنیت پیدا می کند،