سایۀ شوم این شب سیاه، کی از خانۀ من رخت خواهد بست؟

 

نقدی بر اظهارات

 نمایندگان خانۀ موسیقی ایران!!

دنیای پيچيده و جوهر گوناگون و مرکبی كه در درون پدیده ها نهفته است، در نخستین وحله، خود را بر یک بیننده، شنونده و یا مصرف کنندۀ عادی اعیان نکرده، در نخستین وحله فقط شکل ظاهری پدیده ها خود را بر ما اعیان می سازند. بنا بر این، اگر هر پدیده یا کالایی، فراتر از شکل ظاهری و ارزش مصرفى خود، پيچيده ترين مسائل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ... را در خود متبلور ساخته است که مطالعۀ دقيق تر آن، ما را در فهم بسیاری از مناسبات و مسائل اجتماعى، سیاسی، هنری، فرهنگی و ... و به طبع آن، روابط موجود بین طبقات مختلف در اجتماع، نظام سياسى حاكم بر جامعه، ائدولوژيهاى رايج و روابط اجتماعى موجود در جامعه و ... بهتر و بیشتر يارى خواهد کرد، تعمّق در یک پدیده ( فرهنگی، هنری، موسیقی و ...، ) و درک نقش آن بعنوان پدیده ایی فراتر از ارزش مصرفی صرف آن در جامعه، ما را در فهم آن به عنوان پديده ايى فراتر از نقش آن به عنوان « فقط » يك وسيلۀ ارتباطى، یک کالای مصرفی و ... صرف،  در جامعه یاری خواهد کرد.

نتیجه اینکه، هر پدیده ای، اعم از کالا، زبان، نوشته، فیلم، یک اثر موسیقی، یک سخنرانی، یک کنفرانس مطبوعاتی و ...، و همچنین نقش آنها به عنوان يك وسيلۀ ارتباطی سیاسی، اجتماعى، فرهنگی، هنری و ... بین انسانها، هر دو بار ائدولوژيك سنگينى را با خود حمل کرده، همچو دیگر پدیده های اجتماعى ائدولوژيك می باشند.

نتیجه اینکه، در رابطه با بحث مورد نظر ما، با تعمق در یک سخنرانی، کنفرانس مطبوعاتی و ...، افکار، جهان بینی، ائدولوژی سخنرانان و گردانندگان آن بر ما آشکار گشته، با شناخت افکار، جهان بینی و ائدولوژی سخنرانان و گردانندگان مصاحبه یا کنفرانسهای مطبوعاتی، مناسبات و روابط اجتماعى حاکم و موجود در جامعه، ماهیت و ائدولوژی نظام سياسى حاکم و ... را می توان بهتر شناخت.

موسیقی نیز همچو بسیاری از پدیده های اجتماعی، پدیده ایی کاملاٌ ائدولوژیک می باشد.

 

موسیقی ملتهای ساکن ایران

 

ریشه یابی تاریخی " موسیقی ملتهای ساکن ایران " اعم از ترکان آذربایجان، ترکمن، قشقایی، ترکان خراسان، کرد، عرب، بلوچ، فارس و ...، تفحّص، تحقیق و پژوهشی علمی،غیرمغرضانه و بی طرفانه ایی را می طلبد تا بدور از هرگونه بغض و کینه، افکار و نظرات ناسیونالیستی، نژادپرستانه،  شوونیستی، پان ایرانیستی و ...، بتوان نتیجه ایی علمی و منطقی بدست آورد که متاسفانه این امر تا کنون، آنطور که باید و شاید و آنطور که لازمۀ کشور کثیرالملۀ ایران می باشد، انجام نگرفته، اکثر تحقیقاتی هم که در این زمینه تا به امروز توسط عده ایی از تاریخ موسیقی نویسان!! کشور کثیرالملۀ ایران انجام گرفته است، به صورتی ناقص و غیر علمی و متاثر از تفکرات شوونیستی، ناسیونالیستی ( ناسیونالیزم فارس )، پان ایرانیستی و مغرضانه و هدفمند بوده، که در این تاریخ موسیقی نویسی!! به صورتی کاملاٌ آشکار سعی شده است تا تاریخ موسیقی ایران را ( سیستمی که تقریباٌ در تمام کشورهای دنیا وجود دارد ) تبدیل به یک مسابقۀ تسلیحاتی!! در زمینۀ موسیقی کرده، سعی شده است تا موسیقی ملت فارس بنیان گذار و وارث انواع و اقسام موسیقیهای موجود در ایران نشان داده شده، آن را نیز به عنوان ( موسیقی ایرانی؟! ) به خورد ملتهای غیر فارس ساکن ایران و دنیا داده شود، که با توجه به کثرت، تنیدگی و در هم آمیختگی ملتهای ساکن ایران و فرهنگهای گوناگون این ملتها، با توجه به تغییرات مرزهای سیاسی و بین المللی در طول تاریخ ایران، و با در نظر گرفتن مسائل جغرافیایی و اقلیمی و ...، هر انسان عاقل و منصفی با مطالعۀ این کتابها و نوشته ها و رساله ها و سخنرانیها و ...، بلافاصله به این نتیجه می رسد که نتیجه گیری و احکامی!! که در مورد تاریخ موسیقی ایرانی!! صادرشده است، کاملاٌ غیرعلمی و غیرمنطقی در سطح داخلی و بین الملی می باشند.

اصولاٌ در همه جای دنیا و در هر زمینه و موردی که تحقیقات و پژوهشها با هدفهای از قبل تعیین شده و بر مبنای غرض و یک سویی بنا شده باشد، مطرود و مردود شمرده شده، امریست خطا و غیر علمی.

به عبارت دیگر، بدون به رسمیت شناختن فرهنگ، هویت، زبان، موسیقی و ... ملتهای ساکن ایران، بدون شناخت، آگاهی و در نظر گرفتن شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، هنری و ... کشور کثیرالملۀ ایران در طول تاریخ، بدون در نظر گرفتن تاریخ ساختار قومی و ملی کشور کثیرالملۀ ایران، و استفاده از دروغ و تحریفات تاریخی برای پیشبرد افکار پان ایرانیستی، شوونیستی، نژادپرستانه، فاشیستی، برای ( جا انداختن!! ) افکار برتریت ( نژاد آریا؟! ) نسبت به دیگر نژادها، آنطور که عده ایی مغرض و مامور انجام داده و می دهند، امر تحقیق و پژوهش نه تنها ما را به جایی نخواهد رساند، بلکه ما را از " هدفمان " که همانا شناخت واقعیات و حقایق تاریخی، مستحکمتر کردن پایه های زندگی مشترک و مسالمت آمیز ملتهای ساکن ایران در کنار هم و با هم و برابر حقوقی همۀ ملتهای ساکن ایران در چارچوب ایرانی دمکراتیک، مستقل و آزاد می باشد، دور کرده، آنچه را که داریم نیز از ما خواهد گرفت.

حاکمان زر و زور و دولتمردان و سیاستمداران کشور کثیرالملۀ ایران در طول تاریخ تا به امروز، پس از به قدرت رسیدن و تحکیم پایه های قدرت و حکومت خود، برای به رشتۀ تحریر درآوردن تاریخ موسیقی ایران!! ( بخوان تاریخ موسیقی فارس ) و برتر نشان دادن آن در مقابل موسیقی ملتهای غیر فارس ساکن ایران، سفارشهای!! مخصوصی به تاریخ موسیقی نویسان!! اجیر شدۀ خود داده اند که این نویسندگان!! نیز مغرضانه و تعدادی نیز آگاهانه با جعل ماهرانۀ تاریخ و بعضاٌ نیز البته شاید در کمال ناآگاهی و بی اطلاعی از مسائل تاریخی،فرهنگی و هنری، کتابهایی!! در مورد موسیقی ایرانی!! نوشته اند که این کتابها، به عنوان ( تاریخ مدّون موسیقی ایرانی!! ) بمرور زمان تبدیل به یک مبنایی!! شده است برای تحقیقات و پژوهشهای بعدی!! که به مصداق شعر ( سنگ اول چون نهد معمار کج، تا ثریا می رود ...  ) پرواضح است که نمی توان بر این پایه و اساس، نظری علمی، منطقی، واقعی، حقیقی و قطعی در مورد موسیقی ملتهای ساکن کشور کثیرالملۀ ایران صادر کرد و چنین است که موسیقی ملت فارس ( حتی با کمک موسیقیدانان، نوازندگان، خوانندگان و آهنگسازان غیر فارس ) تبدیل به موسیقی ایرانی!! و نمایندۀ موسیقی همۀ ملتهای ساکن ایران شده، موسیقی ملت آذربایجان که قدمتی طولانی در تاریخ، هم نسبت به ملت فارس و هم نسبت به موسیقی ملت فارس دارد، بی ارزش و بی اعتبار از لحاظ تاریخی، دزدی شده از موسیقی ملت فارس و متاثر(؟!) از موسیقی ملت فارس که از لحاظ تاریخی، اساس و منشایی ندارد، نشان داده شده، و عجیب تر آن که عده ایی سوداگر حرفه ایی نیز، چنان وضعی بوجود آورده اند که موسیقی ایران زمین!! پس از این زورآزمایی در داخل ایران، تازه باید با حریفانی خارجی!! در سطح جهانی، یعنی با یونانیان به عنوان نمایندۀ اروپاییان در مرزهای غربی، با عربها در مرزهای جنوبی، با هندیها و چینیها در مرزهای شرقی، آذربایجان و ترکیه در شمال غربی به زورآزمایی (؟!) پرداخته، نشان دهد که آیا موسیقی ایرانی ( بخوان موسیقی فارس!! ) از موسیقی آنها متاثر بوده است یا موسیقی آنها از موسیقی ایران زمین؟!.

به عبارت دیگر، در زمینۀ موسیقی نیز مثل سیاست و دیگر پدیده های اجتماعی، فرهنگی مسئلۀ بر مبنای برتریت!! ( و در ایران برتریت نژاد آریا!! ) بنا گذاشته شده است و وضع بر مبنای قلدری، زورآزمایی، فاشیزم، دیکتاتوری، شعبان بی مخی و لباس شخصیها بنا شده است که عده ایی بیسواد و نادان، علناٌ و با قلدری تمام ( البته با ظاهری کاملاٌ علمی، منطقی و گاهاٌ متمدنانه!! ) می گویند و اثبات!! نیز می کنند که " ... ما ایرانیان ( بخوان فارسهای آریایی!! ) فرزندان کوروش و داریوش، ملت حاکم ایران زمین، صاحب قدیمیترین موسیقی در ایران و جهان می باشیم و موسیقی ایرانی!! موسیقی همۀ ایرانیان!! اعم از ترک و کرد و عرب و بلوچ و ... و مبنا و منشاء موسیقی ایران زمین می باشد و موسیقی ایران زمین نیز همان موسیقی فارس است؟!.

این سیاست، از طرف پان ایرانیستها، شوونیستهای فارس، نژادپرستان فارس، طرفداران کشور گل و بلبل کوروش و داریوش!! طرفداران کشور امت اسلامی ایران!! و دنبالچه های آنها، طرفداران نظریۀ ( چو ایران نباشد، تن من مباد، و ... هنر نزد ایرانیان است و بس!! ) و جالب تر اینکه حتی از طرف عده ایی از شهروندان غیر فارس کشور کثیرالملۀ ایران ( از آن جمله عده ایی آذربایجانی آسیمیله و ذوب شده در فرهنگ و زبان و هنر و موسیقی فارس!! که حتی گوی سبقت در زمینۀ انکار موسیقی ملی، اصیل، سنتی، علمی، و فرهنگ و زبان و هویت ملی ملتهای غیر فارس ساکن کشور کثیرالملۀ ایران را نیز از دیگران می ربایند )، تبلیغ و ترویج شده، به اشکال مختلف به مورد اجرا گذاشته می شود. طبق آخرين آمارها در حال حاضر 270 ميليون نفر ترك زبان در وسعتی حدود20 ميليون كيلومتر مربع از جنوب سيبری و قلب بالكان تا شمال افغانستان و ايران و آناتولی زندگی می كنند و زبان تركی از لحاظ تعداد، و جمعيت در سطح جهانی، پنجمين زبان دنيا می باشد که از این تعداد حدود 30  تا 40 میلیون نفر در ایران زندگی می کنند.

در زمینۀ انکار موسیقی ملی، اصیل، سنتی، علمی و ... ملتهای غیر فارس ساکن کشور کثیرالملۀ ایران مدارک بسیاری در طول تاریخ وجود دارد که یکی از جدیدترین آنها، جلسه ایی است که در تاریخ بیست و دوم آذر ماه سال 1388 در تهران، در مورد موسیقی ایران!! ( بخوان موسیقی فارس)، تحت عنوان ( گوسان ها، حلقه فراموش شدۀ موسیقی ایران ) برگزار شده است که گزارشی نیز در این باره در سایت اینترنتی خانۀ موسیقی!! (  http://www.iranhmusic.com/article.aspx?id=1597  ) که البته معلوم نیست این خانۀ موسیقی!! خانۀ چه کسانی!! و خانۀ کدام موسیقی!! می باشد، درج شده است.

در ابتدای این جلسه شخصی به نام نصر اشرفی چنین می گوید : ... در حقیقت ما عقبۀ موسیقی ایران!! را دنبال می کنیم و آن را از کشورهای مختلف فلات ایران!! جمع آوری کرده ایم!!.

شخص دیگری به نام عباس شیرزادی می گوید : ما قبل از دورۀ اسلام منابع چندانی نداریم (؟! ) که بتوانیم به آن استناد کنیم ( ؟! ) اما در دوره ساسانی سنگ نوشته ها کتیبه ها و متون پهلوی داریم ( ؟! ) که بتوانیم به آن استناد کنیم (؟! ). در دوره های بعد (؟!) از جمله هخامنشی ( ؟! )، اشاراتی به سازها هم شده است ( ؟! ) و در دورۀ اشکانی نام گوسان ها و شیوه های اجرایی آنها نیز در نوشته ها آورده شده است ( ؟! ).

در ادامۀ این جلسه، شخصی به نام داریوش پیرنیاکان که گویا نوازندۀ تار و آذربایجانی نیز می باشد!! ( البته با در نظر گرفتن محتوای صحبتهایش گویا بیچاره از آن دسته از آذربایجانیها می باشد که در فرهنگ و هنر و موسیقی حاکم و پول و قدرت، آسیمیله و ذوب شده و آنطور که شنیده می شود گویا مدتی با شجریان همکاری داشته که به دلیل ضعف در تکنیک و بداهه نوازی بسیار محترمانه کنار گذاشته شده است)، چنین فرمایش!! فرموده است " ... ما (؟!) اصلا فرهنگ ترکی نداریم ( ؟! ). زبان، زبان آذری ( ؟! ) است. اما فرهنگ،همان فرهنگ ایرانی ( ؟! ) است. فقط زبان آن فرق می کند (؟! ) فرهنگ اقوام ما یکسان است ( ؟! ) و تشابهی (؟! ) که در میان آیئن ها و داستان ها می بینیم!! به همان دلیل است ( ؟! ). ترک هایی که در ایران زندگی می کنند از نظر تبار شناسی ( ؟!)، قوم شناسی ( ؟! ) زبان شناسی ( ؟! ) ترک نیستند ( ؟! )،  و ...،. 

در مورد کلمۀ ( آذری؟! ) باید گفت که این كلمه از ابداعات پان ایرانیست معروف رضا خانی، جناب احمد كسروی می باشد كه فقط و فقط با هدف تحريف تاريخ و تامين منافع حاكمان وقت انجام گرفته است که از آن به بعد اين كلمه از سوی پان ایرانیستها، شوونيستها، نژادپرستان فارس و ...، به عنوان حربه ای برای انكار تاريخ و هویت تركان آذربايجان بكار برده شده، و در هيچ كتيبه يا سند تاريخی، به كلمۀ آذری آنهم به عنوان تبار و زبان يك ملت برخورد نشده، هيچكدام از مدافعان نظريۀ كسروی تا به امروز نتوانسته اند در اين خصوص مدرك یا سندی تاريخی ارائه دهند.

استناد كسروی در انتخاب اين كلمه به برخی منابع عربی بوده است. چنانكه می دانیم، خود پيروان كسروی ( از قبیل حسينقلی كاتبی ) نیز معترفند که لغت یا لفظ ( آذری ) فقط از سده های سوم تا ششم هجری در منابع عربی ذكر شده است و از آن تاريخ به بعد، صحبتی از آذری به عنوان تبار و زبان یک قوم در میان نبوده و در منابع عربی هم اين كلمه نه به مفهوم تبار و زبان يك قوم، بلكه فقط به عنوان ( كوتاه شدۀ كلمۀ آذربايجان ) مورد استفاده قرار گرفته است.

عدم وجود اسناد تاريخی در دسترس کسروی و ناآگاهی وی از بسیاری از پدیده های تاریخی و...، باعث توهم و اشتباه كسروی و پيروانش شده، چنان پیچیدگیهایی بوجود آورده اند که خود نیز نتوانسته اند از آن خارج شوند.

كسروی و پيروانش، گاه سلجوقيان، گاه غزنويان، گاه مغولها و گاه صفويان را موجب ( ترك شدن!! ) ملت ترك آذربايجان دانسته اند!! که هر كس كمترين اطلاعی از تاريخ داشته باشد به خوبی می داند كه مغولها از چين تا غرب افريقا، از سيبری تا اقيانوس هند را تصرف كرده بودند و تمام آسيای ميانه و ايران تحت سلطه خانهای مغول بود. پس با این حساب چرا سلجوقيان، غزنويان، مغولها، صفويان نتوانسته اند مردمان اين مناطق را ترك کنند ؟!.

اما سئوالی که قبل از هر چیز در اینجا در رابطه با صحبتهای این سه دانشمند موسیقی شناس!! و مخصوصاٌ داریوش پیرنیاکان که آخری بر طبق گفتۀ خودشان ( آذری زبان؟! ) و نه ترک می باشند، و با این صحبتها، این شبهه را نیز در اذهان بوجود می آورند که نمایندگان و سخنگویان خانۀ موسیقی ایران!! هستند، پیش می آید، این است که آیا واقعاٌ مال و ثروت دنیا، قدرت، پست و مقام، اینقدر ارزش و لذت و اهمیت دارد که انسان خودش را، ملتش را، زبان ملتش را، فرهنگ ملتش را، هنر ملتش را، موسیقی ملتش را، انکار کرده، با تکرار تئوریهای کهنه، فاشیستی، نژادپرستی، پان ایرانیستی و از کار افتادۀ ملت فروشان و وطن فروشانی از قبیل : افشارها، تقی زاده ها، کاوۀ بیاتها، پرویز ورجاوندها و ...، به ملتش و در حقیقت و در وحلۀ اول به خودش و سایر ملتهای غیر فارس ساکن کشور کثیرالملۀ ایران خیانت کرده، خود را به پول و قدرت فروخته، چند صباحی به این شکل ننگین، به زندگی ادامه دهد؟!.

از این سه نفر و مخصوصاٌ از آقای پیرنیاکان باید پرسیده شود که شما با کدام سواد علمی، بر طبق کدام اسناد و مدارک تاریخی و استدلالات علمی، بر مبنای کدام علم انسان شناسی، جامعه شناسی، زبان شناسی، موسیقی شناسی و ...، ادعا می کنید که ترکهای ایران اصلا فرهنگ ترکی ندارند (؟!). زبان ترکی آذربایجانی ندارند (؟!) و زبان ملت ترک آذربایجان ( آذری؟! اصطلاحی که فاشیستها، نژادپرستها، شوونیستهای فارس و پان ایرانیستها از کسروی عاریت گرفته، در مورد زبان ترکی آذربایجانی به کار می برند ) می باشد؟!.

شما و همکارانتان بر کدام مبنا، فرهنگ ترکان ایران را، همان فرهنگ ملت ( فارس!! ) دانسته، ادعا می کنید که : تشابهی که ( کدام تشابه؟! ) در میان آیئن ها و داستان ها ( کدام آیینها و داستانها؟! ) می بینیم ( چه کسی می بیند!! ) به همان دلیل ( به کدام دلیل؟! ) است، و آنگاه پس از بیان این اباطیل و اراجیف بی پایه و اساس، و با ارائۀ اسناد و مدارک (؟!) تاریخی دروغ، به عنوان سند و مدرک، که هر کودکی را به خنده می اندازد، چنین نتیجه گیری می کنید که : ترک هایی که در ایران زندگی می کنند، از نظر تبار شناسی!! قوم شناسی!! زبان شناسی!! ترک نیستند؟! ( خب چرا خجالت می کشید و کار را یکسره نمی کنید و مثل رهبران و سردمداران و پدران تاجدار دیروز و امروزه تان به یک باره نمی گویید که ترکان ایران ( فارس ) هستند و از این به بعد نیز باید به زبان کوروش و کامبیز صحبت کنند نه افراسیاب و چنگیز؟! ).

البته تا آنجایی که ما می دانیم در تجمعی که این عده خود را نمایندگان!! آن معرفی می کنند ( خانۀ موسیقی ایران!! ) افرادی با نظرات متفاوت وجود دارند که معلوم نیست آیا واقعاٌ فرمایشات!! این حضرات سه تفنگدار!! نظرات رسمی همۀ اعضای این تجمع باشد؟! اما اگر احیاناٌ و خدای نکرده چنین باشد، آنوقت باید واقعاٌ به حال این ( خانۀ موسیقی ایران!! ) گریست و از ته دل فریاد برآورد که : وای به حال کشوری که خانۀ موسیقی اش!! مرکز موسیقیدانان!! و هنرمندانی!! بیسواد، مغرض، نادان، نژادپرست، فاشیست، شوونیست، پان ایرانیست و ... باشد.

واقعاٌ جای بسی تعجب است که در قرن بیست و یکم، در کشور کثیرالملۀ ایران، کشوری که ملتهای گوناگونی در آن زندگی می کنند و هر کدام نیز صاحب زبان، هنر، فرهنگ، موسیقی و ... مخصوص به خود می باشند، در قرنی که انسانها قصد تسخیر کرۀ مریخ را دارند، عده ایی عقب مانده، نژاد پرست، شوونیست، پان ایرانیست و بی اطلاع از هرگونه علم و دانش تاریخ شناسی، زبان شناسی، فرهنگ شناسی، موسیقی شناسی و ...، خیانت و خود فروشی را به این حد می رسانند که موجودیت ملتهای ترک آذربایجانی، ترکمن، قشقایی، ترکان خراسان، افشار و ...، و سایر ملتهای غیر فارس ساکن کشور کثیرالمله، عزیز و مشترکمان ایران را انکار کرده، زبان و فرهنگ و موسیقی و ... آنها را به زور شمشیر و تفنگ و سر نیزه، زیر زبان و فرهنگ و موسیقی ملت فارس می کشند و هنوز هم سعی می کنند ملتهای غیر فارس ایران را ( فارس و از نژاد آریا!! ) نشان دهند؟!.

انسان واقعاٌ انگشت به دهان می ماند که چگونه در ایران کثیرالمله، عده ایی بیسواد در تمام زمینه های  سیاسی، فرهنگی، هنری، موسیقی و ...، قدرت را به دست گرفته اند و برای خودشان می برّند و می دوزند و می بافند و از هیچ چیز و هیچ کس نیز ابایی ندارند و در روز روشن، مغرضانه و آگاهانه، 70 در صد از مردمان کشور کثیرالملۀ ایران را، یعنی اکثریت مطلق غیر فارس کشور ایران را که زبان، فرهنگ، هنر و موسیقی مخصوص به خودشان را دارند، انکار می کنند و پیش خود نیز فکر می کنند که با تشکیل چنین نمایشاتی به نام ( جلسات علمی!! کنفرانس!! و ... )، همۀ ملتهای ساکن ایران، حرفها و نظرات خنده دار، غیرعلمی، غیرمنطقی، نژادپرستانه، شوونیستی، پان ایرانیستی و ... این حضرات را که خود را نیز مسئولین خانۀ موسیقی ایران (؟! ) می دانند، پذیرفته و قبول می کنند؟!

سخنان غیرعلمی، غیر منطقی و بی پایه و اساس این دانشمندان!! به همین جا ختم نمی شود. به بقیۀ سخنان این حضرات!! توجه کنید : " ... موسیقی ترکی در واقع شکلی (؟!) از همان موسیقی فارسی است ( عجب!! یعنی موسیقی 270 میلیون نفر انسان ترک، موسیقی 7 یا 8 میلیون نفر انسان فارس است؟! بالاخره دم خروس آریایی بیرون زد؟! ) و زبان و سازی که در این موسیقی می بینیم ترکی است (؟!) ( یعنی از زبان و سازهای فارسی خبری نیست؟!) اما من با تحقیقاتی (!!) که کرده ام  ( کدام تحقیقات؟! ای کاش این حضرات کمی از نتایج این تحقیقاتشان را در اختیار ما می گذاشتند تا ما نیز با تحقیقات آنها آشنا شده از آنها کسب فیض می کردیم )، متوجه شده ام که سازهای امروز ترک ها با کاسه های بزرگ کمتر از صد سال عمر دارد. این اپیدمی ( حالا چرا اپیدمی؟! ) بزرگ کردن کاسۀ ساز از کردها آغاز شده ( پس قبول دارید که کردها هم، هم موسیقی دارند و هم آلات موسیقی ) و به این دلیل که وسعت صوتی بیشتری داشته باشد سازها بزرگ و بزرگ تر شده است، به نظر من رپرتوار موسیقی ترکی قابل بررسی است ( واقعاٌ خیلی عجیب است، تا چند دقیقه پیش موسیقی ترکی اصلاٌ وجود نداشت و همان موسیقی فارس بود و زبان و ساز فقط ترکی بود، اما به یک باره حتی آثار ساخته شده در دوره های مختلف در موسیقی ترکی برای ایشان جالب شده و قابل بررسی می باشند؟! ) و تغییرات زیادی داشته است.

اگر دوره های مختلف تاریخی را بررسی کنیم و پراکندگی ترک ها را در نظر بگیریم، باید بپذیریم!! که موسیقی ترکی از موسیقی دری!! و فارسی!! تاثیر!! گرفته است ( عجب!! یعنی چون ترکها بر خلاف فارسها (!!) پراکنده بوده اند، از موسیقی دری(؟!) و فارسی(؟!) تاثیر گرفته اند، ما سئوال می کنیم : آیا این امکان وجود دارد که هر دو طرف از یکدیگر تاثیر گرفته باشند؟  یا تاثیر فقط یکطرفه می باشد؟).

ایشان ادامه می دهند : " ... در حقیقت ( کدام حقیقت؟! ) موسیقی و سازهای ترکی سازهای تغییر یافته هستند ( ؟! ). به نظر من بخش گسترده و مهمی از موسیقی ایران را باید در همین موسیقی بررسی کرد که متاسفانه تا امروز مورد ظلم قرار گرفته و بررسی نشده است ( کاش این حضرات روشن می کردند که این ظلمی که آنها در موردش صحبت می کنند، از طرف چه کسانی به موسیقی ترکی روا شده است و آیا اینها خودشان نیز با چنین افکار و اظهاراتی، در ترویج و رشد این ظلم سهمی دارند یا خیر؟! ).

 

در قسمتی دیگر از این جلسه!! داریوش پیرنیاکان با اشاره به نظر برخی از کارشناسان ( که البته بر ما معلوم نیست که کدام کارشناسان ؟! ) به ایران فرهنگی ( کدام ایران فرهنگی ؟! ) اشاره کرده و می گوید : حتی موسیقی ایی که در قفقاز و باکو اجرا می شود نیز از همین جا برده شده است ؟! ( البته در جواب ایشان باید گفت که کافران همیشه همه را به کیش خود پنداشته اند ). ... به کشور آذربایجان کنونی هم قبلاٌ اران که به مفهوم ( ؟! ) ایران است گفته می شد و جزوی از ایران بود. باید در بررسی های تاریخی به این موضوع توجه کرد (؟! ) ایران سیاسی (؟!) را باید از ایران فرهنگی (؟!) متفاوت دید و در بررسی فرهنگی تقسیم بندی های سیاسی (؟!) را در نظر نگرفت. ( خطاب به جناب داریوش پیرنیاکان! قارداش! بو سوزلری سنه هانسی مبلغ ده پول دئدیرت دیریر؟! ).

 

پس از سخنان پیرنیاکان، اشرفی برای « صاف و صوف » کردن اوضاع و گریز از « خیط شدن  » بیشتر به خاطر سخنان پیرنیاکان در برابر حاضرین، مجبور به مداخله شده، چنین می گوید : البته ما موضع گیری نمی کنیم ( جل الخالق!! یعنی این حرفها تا حالا موضع گیری نبوده اند؟؟، خوب شد معنای موضع نگرفتن را هم فهمیدیم ) بررسی های مختلفی در این زمینه ( البته ما تا حالا تمام این گزارش را خوانده ایم و هیچ علامت و نشانی از این تحقیقات و بررسیهای ذکر شده ندیده و نخوانده ایم و دربدر دنبال تحقیقات این حضرات هستیم ) شده است و نظر های مختلفی در این زمینه ها وجود دارد ( باز خدا پدرشان را بیامرزد که اذعان دارند که نظرات مختلفی در این زمینه ها وجود دارد ) یک محق اگر نظر بدهد تحقیق را تخریب کرده است ( عجب!! تمام صحبتهای اینها تا به حال نظر دادن  نبوده است و می بینیم که چطور ترس و وحشت از صحبتها و نظرات نژادپرستانه، شوونیستی، پان ایرانیستی ارائه شده در طول این جلسه از طرف این حظرلت، چطور به یک باره به سراغشان آمده، یواش یواش، شروع به عقب نشینی می کنند )، من یک محقق هستم ( البته باید گفت که آرزو بر جوانان عیب نیست ) و باید این نظرات را کنار هم ارائه کنم تا خوانندۀ کتاب، خود قضاوت کند ( هندوانه گذاشتن زیر بغل خواننده )، صحبت هایی که اینجا می شود در حقیقت موضوعاتی است که ما به آنها رسیده ایم. ( این جملۀ آخر اوج علم و دانش این حضرات را می رساند. به همین خاطر یک بار دیگر خیلی آهسته این جملات را با هم می خوانیم تا دریابیم که محققین!! پژوهشگران!! و دانشمندان!! کشور کثیرالملۀ ایران، چه اعجوبه هایی هستند؟! ) جملۀ آخر این دانشمندان!! : " ... صحبت هایی که اینجا می شود در حقیقت موضوعاتی هستند که ما به آنها رسیده ایم "... ترک ها منبع بزرگی از فرهنگ ایران هستند ( به یک باره ورق برگشته، بعد از ساقط کردن ترکها از زبان، فرهنگ، هنر، موسیقی و هست و نیستشان، یعنی فارس زبان!! و آریا نژاد!! کردن ترکها، به یک باره ترکها تبدیل به یک منبع بزرگی از فرهنگ ایران!! ( بخوان فارس ) می شوند که البته دیگر بر هر بچه مدرسه ایی نیز معلوم است که ایران یعنی فارس!! )، من فکر می کنم این بحث ها نیاز به گفت و شنود بیشتری دارد ( البته منظور ایشان بیشتر « گفت » می باشد، زیرا « شنودی » که در کار نیست؟! ) و باید به صورت مفصل به آن بپردازیم. ( پایان نقل قولها، همۀ تاکیدها و تکیه ها و داخل پرانتزها از ماست. ).

در آخر چند نکته را یادآوری می کنیم. خود سری پان ایرانیستها، شوونیستها، نژادپرستها، با این تئوریهای پوسیده و از کار افتاده و اباطیل و اراجیف پایان نیافته و نخواهد یافت. اینها غرق در عالم تخیلات و رویایی خود، آرزوی ایران بزرگ، کشور گل و بلبل کوروش و داریوش!! و ... را در سر می پرورانند و ماوراء النهر را ( خراسان بزرگ )، شرق ایران و قفقاز را ( شمال ایران ) و ... می نامند و مخالفت با این سیاستهای نژادپرستانه، فاشیستی، عظمت طلبانه، پان ایرانیستی و ... نیز خشم آنان را برانگیخته و برای از میان برداشتن هرگونه اعتراضی، به سلاحهایی از قبیل تجزیه طلب، عامل بیگانه، پان ترکیزم و ... متوسل شده، آنها را مانند شمشیر دموگلیس بالای سر ترکها، کردها، عربها، بلوچها و دیگر ملتهای غیر فارس ساکن کشور کثیرالملۀ ایران  آویزان می کنند.

پان ایرانیزم، ملتهای ساکن ایران را در یک دیگ ریخته، جوشانده و از آن معجونی به شکل آش شله قلمکار، به نام ( ملت ایران؟! ) درست می کند.

پان ایرانیستها، شوونیستها، نژادپرستها، از استقلال سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ... ملتهای غیر فارس ساکن ایران به وحشت افتاده، چون قدرت و منافعشان را در خطر می بینند با اعمال زور و فشار از آن جلوگیری می کنند و تجزیه طلبی، پان ترکیزم و ... را برای سرکوبی هویت طلبان ایران علم می کنند.

در پایان با تاسف یاد آوری می کنیم که پان ایرانیستها مدیون ترکان غزنوی هستند. زیرا این سلطان محمود غزنوی بود که زبان، شعر و ادبیات فارسی را ترویج نموده، به فردوسی دستور داد تا شاهنامه را ( خلق؟! ) نماید، و این چنین بود که بعد از آن پایه های پان ایرانیزم، پان فارسیزم ریخته شد.

در پایان خطاب به همۀ پان ایرانیستها، شوونیستهای فارس، نژادپرستان، فاشیستها و ... و این دانشمندان سه تفنگدار!! و همۀ آنهایی که افکاری مثل افکار این حضرات!! را در سر می پرورانند، فقط چنین می گوییم :      سایۀ شوم این شب سیاه، کی از خانۀ ما رخت خواهد بست؟

 

kino.to

ن.قره باغلی

22/1/2009