آیا یک بار گفتیم چرا به سمت بی تفاوتی میرویم؟                           

خرداد ماه امسال (88) وقتی صحنه دستگیری علیرضا فرشی را در پارک ائل گؤلی تبریز، از تصاویر ویدئویی منتشر شده مشاهده کردیم،اولین و عجیب ترین نکته ای که جلب توجه می کردبی تفاوتی هزاران نفر حاضر در آن صحنه و خیره نگاه کردنشان بود بی آنکه عکس العملی نشان دهند.فرشی را از هر میان گرفته بودند و وی  فریاد میزد "تورک دیلینده مدرسه"...شاید اگر در خانه اش دستگیر می شد قضیه فرق میکرد.

 

حال  مراسم تدفین دو تن از فعالین حرکت ملی را مرور کنیم:در مراسم تدفین مرحوم مهندس امانی هزاران نفر از شهرهای آذربایجان خود را به تبریز رسانده بودند،احساسات حاضرین چنان جریحه دار شده بود که به فکر هیچ کس خطور نمی کرد از بابت ماموران  امنیتی و نظامی کوچکترین مسئله ای پیش آید،چه آن هنگام عکس العملها بسیار شدید میبود،مراسم در نهایت نظم و انضباط بر گزار شد سرودهایی خوانده  و شعارهایی سر داده شد بدون اینکه مشکلی ایجاد شود.نیروی انتظامی و گارد ویژه هم در صحنه بودند و هیچ کدام از طرفین، حاضر به رویارویی با هم نبودند و هر دو طرف قواعد را رعایت میکردند و نمی خواستند تنشی به وجود آید.

 

 تقریبا یکسال بعد و همین روزها در مراسم تدفین مرحوم بخت آورنه تنها چندین نفر بازداشت میشوند بلکه عده ای هم وطن در کمال بی شرمی اقدام به ضرب و جرح عباس لسانی مینمایند و وی را با تماس تلفنی تهدید به مرگ و..مینمایند.چرا چنین شده است در این مدت چه اتفاقاتی افتاده است؟

 

مثالی دیگر:بعد از پایان بازی تیراختور با تیم صبای قم،تعدادی از طرفداران تیراختور در مسیر بازگشت از استادیوم مشغول شادی و رقص بودندو شعارهای ملی سر میدادند.ماموران به قصد متوقف کردن و برخورد با این مسئله که مزاحمتی هم برای کسی نداشت،به سمت اینها هجوم آوردند.اما عکس العمل کسانی که در اطراف بودند چنان شدید بود که قبل از هر نوع اقدامی ،مامورین از اقدام خود پشیمان شده و برگشتند و اتفاقی نیفتاد.کسانی که در صحنه بودند علت تردید ماموران را نه ترس از بازداشت شادی کنندگان و درگیری با هزاران انسان در صحنه که عاقبت اندیشی ایشان تفسیر مینمودند.چرا که عکس العملها به قدری بازدارنده بود که خود به خود به انصراف از برخورد با شادی کنندگان انجامید

.

حال سوال اینست: لسانی در تبریز و در مسیر برگشت از مراسم خاکسپاری مرحوم بخت آور مورد حمله واقع میشود و کسی هم در صحنه نیست تا مانع این عمل شرم آور شود؟

 

تفاوتی نمیکند این حادثه برای چه کسی اتفاق افتاده باشد،چه شخص شناخته شده ای باشدو یا کسی که امروز وارد و آشنا با حرکت شده است.مسئله در ریختن قبح این عمل و نگرانی از کم شدن بار روانی و احساسی ان چه در نزد مرتکبان و چه از منظر شاهدین ماجرا میباشد.

 

رد شدن از کنار چنینی مسئله ای آنهم بیتفاوت و عادی جلوه دادن آن چه در نحوه پوشش اخبار و چه در تفسیر عواقب احتمالی آن و تحلیل مسئله در قالب مقالات و نوشته ها قابل تامل میباشد.شاهد هستیم دوستانمان بعضا در کنار نوشته های بسیار ارزشمند و تحلیلهای سیاسی خویش ،گاها ساعتها وقت را برای ایراد گرفتن از هم صرف میکنند ونوشته های یکدیگر را از نظر گرامری و ترکیب جملات به بحث مینشینند اما این مسئله را نمی بینند و از کنارش با بیتفاوتی رد میشوند.مقصود در اینجا صاحبان قلمی است که شبانه روز در خدمت حرکت ملی میباشند.

 

و اما چند نکته؟

 

1.اینکه عده ای روز روشن آنهم در تبریز به فردی شناخته شده  حمله میکنند را باید تلاشی در جهت لوث و مسخره کردن فلسفه حرکت ملی و کشاندن  آن به صحنه درگیری های فیزیکی خیابانی و حمله به پرستیژو مدنیت کلیت حرکت و فعالین نامید.طراحان این عمل سخیف عامدا وعالما در صدد تولید نفرت میان طیفی از فرزندان همین ملتند و آرزویشان قراردادن تعدادی از  هم زبانانمان  در مسیری بی بازگشت است که با سابقه چنین اعمال زشتی امید بخشش اعمالشان را از دست بدهند و در مقابل عملی انجام شده قرار گیرندو تا میتوانند از سر ناچاری به دشمنی خود با حرکت ملی و مدنی ملتشان ادامه دهند.

 

2.تعاریف آستانه ارتکاب چنین عملی از سوی نیروهای امنیتی و نظامی حاکمیت برای فعا لین حرکت و خصوصا شخص مورد بحث چیست؟آیا این اقدام و موارد مشابه آزمون حساسیت سنجی و میزان تحمل فعالین است؟چه بسا  امروز اگر خود را به ندیدن بزنیم فردا عین این عمل و حتی بدتر از آن برسر کسانی که کاملا عادی رفتار میکنند پیش آید.اگر امروز با تماسی تلفنی از عادی ترین مسیر زندگی روزانه خود خارج میشویم چه انتظاری هست که جایی باشیم  و برویم که تهدید میکنند: اگر باشی بد میبینی.به نقل مسموع لسانی مگوید:اگر با تهدید و تماس تلفنی بخواهم راهم را کج کنم و از دری دیگر وارد شوم مسلما باید در حقانیت مسیری که  میروم و انتخاب کرده ام شک کنم.

 

3.لسانی کسی است که در دوران بازداشت ورقه بازجویی پر نکرده،در دادگاه دفاعیاتش را به زبان تورکی_آرمانی که همه برای آن مبارزه مکنیم نوشته_برای اولین بار در تاریخ محاکمات سیاسی در ایران زیر بار مجازات غیر انسانی شلاق نرفت و دوران تبعید و زندانش را با سربلندی سپری کرده است میباشد.ادعای اینکه همه باید مثل او رفتار کنند شاید قابل قبول نباشد،اما او نمادی است برای من و کسانی که هویتشان،راهشان و وطنشان را جستجو میکنند.آنروز نه شخص لسانی که باور و اعتقادات ملی مان مورد حمله قرار گرفت و شاید شاکر باشیم خدایی را که نبودیم در آن صحنه که شاید ما نیز راهمان را کج میکردیم و نمیدیدیم.وباید مدیون هادی حمیدی و جسارتش باشیم که همچنان همیتش قبول نداشت ایده الهایش چه در قالب فرد و عمل و چه در قالب تئوری و نظریه، آنروز بی دفاع بماند.

 

شاید پاسخ به این سوال را که با مراجعه به جدانمان در خواهیم یافت،که اگر ما در آن صحنه حاضر بودیم چه میکردیم راهی باشد برای خاتمه دادن به تکرار این حوادث و یا تکرار آن در آینده ای که شاید چندان هم دیر تباشد....

 

 

 

19/10/88           اکبر پاشایی