نامههای
افشاگرانه ارکین
(مجید)امیری
کارمند
دیوان
محاسبات
آذربایجان
شرقی
(که با
مرگی
ناگهانی،
ناباورانه و
مشکوک از دنیا
رفت!)
بخش از
کتاب:
«جعبه سياه»
«بررسي
عملكرد ديوان
محاسبات كشور»
«اركين (مجید)
امیری استیار»
گاهي
وقتها، آدمي
حرفي ميزند
كه به نظر خودش
حقيقتمطلق
است و يا فكر
ميكند كه اين
حقيقت آنقدر
عيان و آشكار
است كه ديگر
نيازي به
برهان ندارد
ولي شايد كسي
باشد كه نه
تنها قبول
نكند بلكه
بتواند اثبات
كند كه اشتباه
محض است. چرا
دور برويم من
در همين نوشتهها
از فراموش شدن
وظايف قانوني
سخن گفتم و
شايد به نوعي
كليه
دستگاههاي
اجرايي و
مستخدمين
دولت را متهم
به فراموش
كردن وظايف
كردم و دلايل
خويش را گفتم و
سعي كردم
رفتار
مستخدمين
دولت را به نقد
بكشم و بگويم
وظيفه را
فراموش كردهاند
شايد كسي
بپرسد چه سندي
براي اثبات
مدعاهاي خويش
داريد؟ به
خصوص كه اين
واژه هنوز هم
قداست خويش را
حفظ كرده است و
هيچ كس نميخواهد
چنين اتهامي
را بشنود و اين
باعث
اميدواري است.
من
در طول خدمتم
در ديوان
محاسبات كشور (
تا امروز)
همواره در پي
اثبات اين
موضوع بودم و
اعتقاد داشتم
كه كار ديوان
محاسبات بايد
تحقيقي باشد و
همواره با اين
ديد به مسائل
نگريستم و با
اين نوع نگرش
كار كردم گر چه
سختيها و
مشقتهاي
فراواني را
تحمل كردم ولي
سعي كردم
مسائل را بيپروا
پيگيري كنم و
گزارشاتم را
بدون در نظر
گرفتن
خوشايند كسي
تنظيم كنم و با
هر كسي كه
بخواهد در
مقابل انجام
وظايفم سنگاندازي
كند شجاعانه
درگير شوم و حب
و بغضها را
كنار بگذارم.
در اين راستا
نامههاي
متعددي به
رؤساي
دستگاههاي
اجرايي نوشتم
كه اكثراً بيپاسخ
ماند با رؤساي
خودم مكاتبه
كردم و باز بيپاسخ
ماند خلاصه به
هر كسي كه ميدانستم
به حكم قانون
ميتواند در
گشودن معماي
عقبماندگي
كشور كمكم كند
نامه نوشتم كه
البته باز هم
همه بيپاسخ
ماند حاصل اين
مكاتبات چيزي
جز سكوت
مسئولان نبود
كه در پايان
مجموعه آنها
را خواهم آورد
و قضاوت نهايي
را به عهده
خوانندگان
خواهم گذاشت.
ولي دلم ميخواهد
يك سند روشنتر
براي اثبات
گفتههايم
بياورم و آن
آينه جامعه
است يعني
بازتاب
انديشههاي
حاكمان را.
بياييد
صادقانه دوروبر
خود را
بنگريم، با
چشماني باز و
فكر جستجوگر.
مطمئناً
اسناد زنده بيشماري
خواهيم يافت،
سري به
بيمارستانها
بزنيد، سري به
دادگاهها
بزنيد، سري به
كوچهپسكوچههاي
شهرها بزنيد،
سري به
خانوادهها
بزنيد، سري به
شهرداريها
بزنيد، سري به
بنگاههاي
معاملاتي
بزنيد، سري به
سازمان ثبت
اسناد بزنيد و …مطمئن هستم
خيلي چيزها
براي اثبات
گفته من
خواهيد يافت و
مطمئن هستم
نيازي به ديدن
نيست، چون
بارها ديدهايد.
بياييد
براي نمونه
سخنان رئيس
قوهقضائيه
آقاي هاشمي را
مرور كنيم كه
خود حاوي
حقايق بيشماري
هست.
“
وضع قضائي
كشور عقبافتاده
است و …ما بنده
خدايي را
بخاطر مثلاً
صدور چك به
سلابه ميكشيم
و در همان حال
كلاهبرداران
اصلي را در
جامعه رها ميكنيم
كه ميلياردها
تومان به نظام
و به اقتصاد
مملكت آسيب
وارد كنند و …در
بخش ضابطين
دادگستري
مشكل كم
نداريم،
برخوردها در
آنجاها بسيار
بد است…مردم وقتي
اشخاص خوب و
بيگناه را ميگيرند
و به بدترين
شكلي شكنجه ميكنند
و از آنها
اقرار ميگيرند،
…دستگاهي
كه خودش بايد
حق و عدالت را
پياده كند اگر
تحت تاثير
ديگران قرار
بگيرد و
تاثيرپذير
باشد و رشوه
بگيرد، واي به
حال اين
دستگاه .
بياييد وضعيت
اسف بار
مطبوعات را
ببينيد، وضع و
روز اهلقلم
را ببينيد،
بياييد
روزنامهها
را ورق بزنيد،
كه پر است از
مطالبات
قانوني مردم
كه بيپاسخ
مانده است، پر
است از رفيقدوستها
و شهرامجزايريها
و اختلاسها و
تازه اينها
حتي جزء كوچكي
هم از واقعيتهاي
موجود
نيستند، پر
است از انتقاد
اهل قلم و مردم
از مديران،
بعنوان مثال
به تيتر
روزنامه
احرار شماره 384
مورخ 29 بمن 1380 دقت
كنيد:
“
بيشتر مصائب
آذربايجان از
ناحيه مديران
بيلياقت غيرمتخصص
و غيرمتعهد
ميباشد”.
بياييد
سيل عظيم بيكاران
را بنگيريد و
به دردهايشان
گوش فرا دهيد و
يا وضعيت
قاليبافي را
كه حرفه
بسياري از اين
بيكاران
محسوب ميشود
ببينيد كه حتي
كارگر نيز
محسوب نميشود
و در مقابل
تلاش طاقتفرسايشان
چيزي راكه
عايدشان ميشود
نيز ببينيد،
بياييد
وكوچهپسكوچههاي
شهر را ببينيد
كه پراز موادمخدر
است بياييد
خيل عظيم
ورزشكاران
سرخورده را
ببينيد كه
امروزه در
دامان اعتياد
اسيرند و …
بياييد
وضعيت بيمه را
در كشورمان
ببينيد كه
چگونه كسب
درآمد در
اولويت اهداف
مديران قرار
دارد و قوانين
نيز همواره
حامياش بوده
است ولي در
خصوص كيفيت
ارائه خدمات
كسي پاسخگو
نيست بعنوان
مثال من
خانوادهاي
را ميشناسم
كه پس از
تصادف، اكثر
افراد
خانواده
مجروح شده و با
استخوانهاي
شكسته نياز به
درمان داشتند.
راننده خودرو
و شركت مسافربري
مربوطه با
ادعاي اينكه
ما بيمه هستيم
از پرداخت
هزينههاي
درمان
خودداري مينمايند
و بيمه نيز
پرداختهاي
خويش را منوط
به پايان دوره
درمان نموده
است غافل از
اينكه اين
خانواده از
تامين
نيازهاي
اوليه زندگي
نيز ناتوان
بودند. همه
اينها نتيجه
فراموش شدن
وظيفه در
جامعه است.
نتيجه تعطيلي
اصول قانون
اساسي است و
گرنه امروز
شاهد پايمال
شدن حق و حقوق
انسانها در
جامعه نبوديم.
ولي،
چرا به اينجا
رسيديم؟ چرا
اين همه سكوت؟
چرا هيچ كس به
فكر انتقاد از
ديوان
محاسبات
نيفتاد؟ چرا
روزنامهها،
انديشمندان و
نخبگان جامعه
از نزديك شدن
به به ديوان
محاسبات غافل
ماندهاند؟
چرا در حالي كه
از رئيس جمهور
انتقاد ميكنند،
از پاسخگويي
رهبر
مينويسند .
انتقاد از
مسئولان
دستگاههاي
اجرايي عادي
شده است ، نميتوانند
از ديوان
محاسبات
انتقاد كنند؟
آيا نميدانند
وظيفه
پاسخگويي به
مردم به موجب
ماده (1) قانون
ديوان
محاسبات كشور
و اصل پنجاهوپنجم
قانون اساسي
بعهده ديوان
محاسبات است؟
براي
يافتن پاسخ
بايد
كارگزاران و
اهدافشان را
بشناسيم؟
من
در جاي جاي
نوشتههايم
بدانها
پرداخته و
گفتهام كه
مجموعه
كارگزاران بر
اقتصاد كشور
سيطره دارند و
در انتخاب
نمايندگان
مجلس شوراي
اسلامي،
رؤساي جمهور
و …نقش
تعيينكننده
داشتهاند و
از وابستگي
ديوان
محاسبات به
مجموعه
كارگزاران
گفتم. حال
ببينيم اين
كارگزاران چه
كساني هستند،
چه اهدافي
دارند و قدرت
اقتصاديشان
از كجاست؟
بطور
كلي مديران
بخش دولتي خود
را كارگزار مينامند
و اينها كساني
هستند كه قدرت
سياسي را در
دست داشتهاند
و دارند و اين
قدرت سياسي با
توجه به
ساختار
حكومتي ما
موجب شد تا
قدرت اقتصادي
نيز در دست اين
افراد متمركز
شود و اصولاً
اين عيب مخصوص
تمام نظامهاي
استبدادي است
كه به نوعي در
برابر نظامهاي
سرمايهداري
صفآرائي
كردند و ميكنند
اين نوع نظامها
با تمسك و
تاكيد بر
معايب نظام
سرمايهداري
و شعارهاي
دفاع از كارگر
و مستضعف كه در
كشورهاي
فقرزده
جذابيت دارد
سرمايهداري
را نفي يا اگر
بهتر بگوييم
انكار كرده و
شعارهاي
اخلاقي سر ميدهند
نظامجمهورياسلامي
نيز چنين راهي
را انتخاب كرد
و با شعارهاي
دفاع از
مستضعفين و با
وعده
آرمانشهر
عدالت اسلامي
به پيروزي
رسيد و پس از
پيروزي مدعي
نظام اقتصادي
اسلامي شد كه
فاقد معايب
اقتصاد
سرمايهداري
و همچنين
معايب نظام
سوسياليستي
است در اين
نظام اقتصاد
زيربنا نيست و
اصل حاكميت
الهي است. ولي
در حقيقت كپي
ناقصي از نظام
سوسياليستي
بود كه
سياستمداران
از تلفيق
اسلام و آموزههاي
آن بامكتب
سوسياليستي
ساخته و
پرداخته
بودند.
ما
با نفي سرمايهداري
در حقيقت
سرمايهداري
آزاد و خصوصي
را نفي كرديم و
اقتصاد ما شد
دولتي و
سرمايهداري
ما نيزشد
دولتي. يعني
كارگزاران
قدرت سياسي و
قدرت اقتصادي
را در دست
گرفتند و همه
چيز دولتي شد.
قدرت اقتصادي
پشتوانه قدرت
سياسي و قدرت
سياسي ضامن
قدرت اقتصادي
آنها شد.
آنهايي كه فقط
به قدرت ميانديشيدند
و بس.
بعدها
تصميم
گرفتند، در
وزارتخانهها
و شركتهاي
دولتي، شركتهاي
تازهاي
ايجاد كنند و
اين كار خيلي
زود عملي شد و
فعاليتهايدرآمدزاي
دستگاهها به
اين شركتها
انتقال يافت و
از دايره
نظارت
ذيحسابيها و
ديگر ناظرين
خارج شد. اين
شركتها كه
اعضاء اصلي آن
را مديران
وزارتخانهها
تشكيل ميدهند
خود را در
مواقع لزوم
خصوصي معرفي
ميكنند يعني
زمانيكه قرار
است پاسخگوي
مسائل باشند و
در مواقع
مقتضي يعني
نياز به منابع
و استفاده از
امكانات
دولتي، شركتي
دولتي محسوب
ميشوند و اين
شركتها نيز
به نوبه خود
شركتهاي
تازهاي
تاسيس كردند و
فاصلهشان از
مراكز نظارت
دورترشد و اين
شركتها ي
زنجيرهاي در
هر بخشي
انحصار بازار
را به دست
آوردند البته
بهتر است
بگوييم در دست
داشتند و تنها
شكل آن را عوض
كردند چون هم
از دست مقررات
و قوانين دست و
پاگير راحت ميشدند
و هم از يافتههاي
دانشمندان
علوم اقتصادي
غرب سود ميجستند
بدون آنكه
مجبور باشند
دست خود را رو
كنند و از
مواضع رسمي
اعلام شده عقبنشيني
كنند.
پس
از بحث خصوصيسازي
مشكلات شروع
شد چون مديران
شركتها مايل
بودند مالكيت
شركتهاي تحت
امرشان را
داشته باشند
ولي بحث بر سر
توزيع
امكانات بود و
رقابت بر سر
داشتن و تملك
سرمايه زياد و
از طرف ديگر
رأس هرم قدرت
يعني
پدرمعنوي
كارگزاران
ترس آن دارند
كه آنچه تا
بحال رشته است
پنبه شود و
مديران شركتها
با جدا شدن از
دولت و يافتن
استقلال از
دايره نفوذ او
خارج شوند و
حاكميت از دست
او خارج شود .
واقعيتي كه در
طول تاريخ
كشورمان از
جمله در يك قرن
اخير با آن
روبرو بودهايم،
با آن مبارزه
كردهايم ولي
نتيجه باز
همان شده است.
…حال بياييد
يك بار ديگر
مديران ديوان
محاسبات را در
نظر بگيريم و
جايگاهشان را
مرور كنيم اگر
بخاطر
بياوريد در
خصوص جايگاه و
اهميت مديران
ديوان
محاسبات
گفتيم كه حلقه
واسط بين
مديران
اجرايي يعني
كارگزاران و
نمايندگان
هستند و قطعاً
بايد بپذيريم
كه انتخاب اين
مديران آنقدر
هم ساده نيست و
كسي كه به اين
سمت انتخاب ميشود
حتماً بايد
ويژگيهاي خاص
خودش را داشته
باشد يعني از
يك طرف مورد
اعتماد
كارگزاران
باشد و از طرف
ديگر مورد
اعتماد
نمايندگان.
من
وقتي به اين
جايگاه و
ويژگيها ميانديشم
و وضعيت جامعه
را ميبينم
از سكوت سرد
اين مديران
دچار شك و
ترديد ميشوم
و تأسف خويش را
از اين همه
سكوت نميتوانم
كتمان كنم و
مطمئنم عليرغم
اين همه سكوت،
رازهاي
بسياري در پشت
آن پنهان است و
روزي بايد اين
جعبه سياه
گشوده شود. و
مطمئناً دير
يا زود اين
اتفاق خواهد
افتاد و اين
جعبه سياه كه
در امنترين
قسمت بدنه
نظام جاي دارد
گشوده خواهد
شد . جعبهسياهي
كه در درون
خويش، اسرار
سالها مبارزه
مردم و آنچه بر
آن گذشته است
را جاي داده
است.
ما
تا اينجا
بحثهايمان را
بر قانون و
وظايف قانوني
نهاديم و
گفتيم كه در
تمامي
دستگاههاي
اجرايي و حتي
در خود ديوان
محاسبات
وظايف قانوني
به فراموشي
سپرده شده است
ولي اينها همه
يك بعد قضيه
است و اگر از
بعد ديگر نيز
به قضيه نگاه
كنيم ديگر اين
همه از بيلياقتي
مديران
نخواهيم گفت
چرا كه مديري
به معني واقعي
كلمه نخواهيم
يافت و خواهيم
ديد كه مديريت
نيز در جامعه
ما فاقد مفهوم
است چون يك
مدير اولاً
بايد توانايي
و تخصص آن را
داشته باشد كه
مجموعه تحت
امرش را
سازمان دهد تا
اهداف از پيش
تعيين شده
تحقق پيدا كند
و اينها همه
مستلزم داشتن
اختيارات و
اهداف روشن
است.
ما
گفتيم
دستگاهها به
وظايف قانوني
خويش عمل نميكنند
ولي بايد اين
را نيز در نظر
بگيريم كه
اصولاً كسي از
آنها نميخواهد
كه به وظايف
قانوني عمل
كنند. و از
اينها مهمتر،
وظايف افراد و
دستگاهها را
قانون نيست كه
تعيين ميكند
بلكه دستورات
مافوق است و
اين واقعيتي
است كه
مسئولان بر آن
اصرار دارند و
ملاك تعيين
مديران و حتي
ارتقاء شغلي
كاركنان اين
يك اصل است نه
توانايي و
شايستگي
افراد. اصل
سرسپردگي است
، نه دل سپردگي.
و
درك اين
واقعيت است كه
ميتواند ما
را در يافتن
ريشههاي اين
همه بينظمي
بر جامعه ياري
دهد.
آري
درد ما اين است
كه كارگزاران
سازندگي به
قانون و دين به
عنوان
ابزارهايي
نگريستهاند
كه آنها را به
خواستههايشان
برساند و
وسيلهاي
هستند صرفاً
براي تثبيت
بردهداري و
حكومت
استبدادي
حاكم بر جامعه.
اينجا نه كسي
درد دين دارد
نه درد قانون.
حاكمان ما از
قانون اساسي
به يك اصل نياز
دارند “ اصل
ولايت فقيه” و
ديگر اصولش
جنبه تزييني
دارند و اين
اصل به معني
حاكميت اسلام
نيست بلكه
برخواسته از
نيازي است كه
طرفداران
حاكميت
استبدادي به
دين اسلام كه
ميتواند
عامل وحدت ملي
فرض شود
داشتند.
بگذاريد واضحتر
بگويم
همانگونه كه
همگان نيز ميدانند
كشور ما كشوري
كثيرالمله
هست و قوميتهاي
مختلفي در آن
زندگي ميكنند
كه وجهمشتركشان
دين اسلام است.
و دراين ميان
قوم فارس (
البته
سردمدارانش )
پس از روي كار
آمدن حكومت
پهلويها با
حمايتهاي
انگلستان با
پيگري سياست
همسانسازي
سعي در حذف
ديگر زبانها
و جانشين
ساختن زبان
فارسي بجاي
زبان
مادريشان
نمود كه صد
البته با
مخالفت مردم و
اقوام مختلف
اين سرزمين
روبرو شد و اين
پانايرانيستها
كه
افكاركوروش و
سياستهاي
سركوبگرانه
او را انتخاب
كرده بودند
سياست سركوب
را پيشه كردند
كه منجر به
قيام مردم
آذربايجان و
كردستان به
رهبري سيد
جعفر پيشهوري
و قاضي محمد شد
و پس از شكست
اين قيام اين
سركوبها
دوباره از سر
گرفته شد.
انقلاب
اسلامي نيز
نتيجه ظلم و
ستمي بود كه
اين گروه در حق
مردم مظلوم
اين سرزمين
روا داشتند و
اين بار سلطنت
پهلويها
خاتمه يافت و
حكومت جمهوري
اسلامي كه
خواسته اين
مردم بود برپا
گرديد( البته
با پسوند
اسلامي كه
عاملي براي
محدود كردن
جمهوري مردم
بود) و در اصول 19و15
قانون اساسي
خواسته مردم
به تصريح بيان
شد ولي باز هم
اين كوروشگرايي
خاتمه نيافت
واصول قانون
اساسي هرگز
پيگيري نشدند
و حتي درخواست
اجراي اصول 19و15
قانون اساسي
امروزه جرم
محسوب ميشود
و ديگر اصول
نيز چنين حكمي
دارند واگر
خوب دقت كنيم
خواهيم ديد
امروز نيز وجه
مشترك خواستههاي
مردم تامين
حقوق اساسي و
بخصوص زبان
مادري است و
مطبوعات محلي
منعكس كننده
اين نياز است
ولي در راس هرم
حاكميت ( مجمع
تشخيص مصلحت
نظام) آنچه
معني ندارد
حاكميت مردم و
حق و حقوق
اوليه
انسانهاست و
اين است كه مي
بينيم قانون
در جامعه ما
معنا ندارد و
وظيفه را
دستورات
مافوق تعيين
ميكند و علت
اصلي دولتي
بودن اقتصاد
ما را نيز در
اين عامل بايد
جست و اين
سياست
تمركزگرايانه
است كه موجب
شده است
مديران فاقد
اختيارات
مديريتي
باشند.
لذا
به طور كلي
ميتوان گفت: تا
وقتي سياستهاي
نژادپرستانه،
تحقير و سركوب
مليتهاي
مختلف اين
سرزمين اساس
سياستهاي ما
را تشكيل ميدهد
قانون معني
نخواهد داشتو
دين ابزاري در
دست ستم
پيشگان براي
سركوب ملت
خواهد بود.
بنابراين
اگر جامعهاي
سالم و توسعه
يافته ميطلبيم
بايد برابري
انسانها را
از هر قوم و
زباني كه
باشند به
رسميت
بشناسيم. يعني
آنچه كه هم در
قانون اساسي
آمده است و هم
دين اسلام آن
را حق انسانها
ميداند ملاك
برتري
انسانها را نه
در تفاوت
زباني و …بلكه در
تقوي الهي ميداند
و معيار و ملاك
قضاوت ما در
مورد هر
رفتاري قانون
اساسي باشد و
اين قانون
باشد كه وظايف
هر مستخدمي را
از پايينترين
تا بالاترين
مقام اجرايي
تعيين ميكند.
بنابراين ما
به يك انقلاب
نياز داريم،
انقلابي
اداري و
اجتماعي براي
اصلاح سيستم
بيمار حاكم بر
جامعه.
ما
بايد نگرشمانرابهمقوله
انسانتصحيحكنيموآنهارانه
بردگان خاموش
و رباطهاي
فاقداختيار
بلكه انسانهاي
مختاري
ببينيم كه
شايستهاحترام
هستندوحق
انتخاب و راي
آنهاتعيينكننده
سرنوشتجامعهاست
نه تزييني
برايدموكراتيكجلوهدادنرفتار
حاكمان.
ما
به يك انقلاب
اداري احتياج
داريم تا
مستخدمين
دولت بدانند
وظايفشان
بوسيله قانون
تعيين شده است
و دستور مافوق
در چهارچوب
قانون معني
دارد.
براي
رسيدن به اين
چنين جامعهاي
قبل از هر چيز
بايد واقعيتها
را بشناسيم و
اين با گشوده
شدن جعبه سياه
ديوان
محاسبات
امكان پذير
خواهدبود. و
اين واقعيت
چيزي نيست جزحقوحقوق
اقوام مختلف
اين سرزمين كه
بيرحمانهسركوب
شده است.
با
اين اميد كه
شاهد فروپاشي
پايه هاي ظلم و
ستم و كاخ
استبداد در
نتيجه
برقراري
حكومتي
دموكراتيك در
كشورمان
باشيم كه در آن
حق و حقوق
انسانها و
قوميتها تحقق
پيدا كند و
پتانسيل
عظيمي كه تا به
امروز براي
مبارزه با
استبداد و
رسيدن بهاين
حق و حقوق صرف
شده است صرف
عمران و آبادي
و توسعه كشور
گردد.
موفق
باشيد. ـ
زمستان 1380
تصوير
نامههاي
ارسالي به
مسئولان
دراين
قسمت تصوير
تعدادي از
نامههاي
ارسالي به
مسئولان را كه
ميتواند
بيانگر حقايق
بيشماري
باشد ارائه ميكنم
و اميدوارم در
روشن ساختن
حقيقت بتواند
راهگشا باشد.
جناب
آقاي ……………………………………………
با
اهداي سلام،
احتراماً
به استحضار
عالي ميرساند
اينجانب ………………كه
از سال 69 در اين
سازمان مشغول
انجام وظيفه
ميباشم شاهد
تاراج بيتالمال
مسلمين توسط
مدعيان
دروغين و
متظاهر اسلام
بودم و به جرم
اعتراض به وضع
موجود همواره
مورد بيمهريهاي
مسئولين قرار
گرفتهام. ولي
هرگز به خود
اجازه ندادهام
نسبت به وظيفهي
شرعي و قانوني
خويش بياعتنا
باشم. سالها
شاهد تبعيض
بين همكاران
بودهام( در
نحوه برخورد،
انتخاب
كارمند
نمونه،
پرداخت اضافهكاري،
پاداش،
مسئوليتها،
وضعيت
استخدامي،
برخورداري از
امكانات و …)
همكاراني كه
همواره به من
هشدار دادهاند:
تا بوده چنين
بوده و تا هست
چنين خواهد
بود ، دست از
اين كارها
بردار و حقگويي
و حقخواهي را
فراموش كن. سرت
را بينداز
پايين و تو هم
بخور، اگر …ولي من نه
تنها اين
سفارشهاي
دوستانه را
نشنيده گرفتهام
بلكه با تمام
وجودم عليه
اين همه
گستاخي فرياد
زدم و طي نامه
مورخه 8/3/79 و
پيروي نامه
مورخ 14/4/79 مراتب
اعتراض خويش
را به مسئولين
اعلام و
خواستار
ارائهي جواب
شدم كه تا
تاريخ تحرير
اين نامه
جوابي دريافت
ننمودهام و
در عوض طي اين
مدتيكماهواندي
در ……………بلاتكليف
ماندهام يا
بهتر بگويم من
در اين اداره
كه وظيفهي
صيانت از بيتالمال
را به عهده
دارد به جرم
دفاع از بيتالمال
زنداني
گرديدهام و
در شرايط روحي
بسيار بدي به
سر ميبرم. در
ادارهاي كه
مديرش،
حراستش،
كارمندش، همه
و همه مرا به
بيتفاوتي و
سكوت و همرنگ
شدن و …دعوت
ميكنند چون
خودكاري غير
از اين نميكنند.
حاج
آقا…………زماني شما
را به ما فرزند
عاشورا و
فرزند حضرت
زهرا(س) معرفي
نمودند و من
شما را به خدا
و آن عاشورا و
آن حضرت زهرا (س)
قسم ميدهم به
من بگوييد: اين
است معناي
عاشورايي
بودن؟ اين است
معناي مسلمان
بودن؟ اين است
معناي انسان
بودن( از نظر
اسلام)؟
حاج
آقا ياد ميآوريد
سخن زيباي
سرورآزادگان
جهان و سالار
شهيدان كربلا
، حسينبنعلي(ع)
را كه در روز
عاشورا
فرمودند: اگر
مسلمان
نيستيد لااقل
آزادمرد
باشيد؟!
حال
با اميد
فراوان به
دريافت جواب
نامه، ضمن
ارسال اين
رنجنامه خدمت
آن برادر
محترم به
استحضار ميرسانم
كه اينجانب در
اعتراض به اين
وضعيت اسفناك
و همچنين
اعتراض به بيتفاوتي
مسئولين و عدم
ارائه جواب از
مورخ 27/4/79 تا
دريافت جواب
قانع كننده
دست به اعتصاب
غذا خواهم زد.
پرواضح است كه
مسئوليت
هرگونه عواقب
بعدي بعهده
مسئولين امر
ميباشد.
پيشاپيش
از اينكه وقت
گرانقدر خويش
را صرف خواندن
و ارسال پاسخ
خواهيد فرمود
كمال تشكر و
قدرداني را
دارم؟
جناب
آقاي ……………………………………………
با
اهداي سلام
احتراماً
پيرو نامه
تقديمي مورخ 26/4/79
با عنوان
رياست محترم ……………و
پيرو مذاكرات
حضوري مطالب
زير خدمت آن
برادر ارجمند
تقديم ميگردد…
درارتباط
با تخلفات
انجام يافته،
سرفصل تعدادي
از تخلفات
صورت گرفته
تقديم
جنابعالي
گرديد و لذا
لزومي نميبينم
كه در اين
ارتباط،
مطالبي اضافه
نمايم كه باعث
اطاله كلام
خواهد شد و
مطمئناً
دسترسي به
گزارشات
تقديمي و
اسناد مثبته
آن براي آن
معاونت محترم
كاري سهل ميباشد.
همچنين شمهاي
از عملكرد
مديريت استان
كه از آن
بعنوان تبعيض
ياد نمودهام
تقديم
جنابعالي
گرديد. البته
جنابعالي
آنها را از
اختيارات
مديريت استان
عنوان نموديد
و بنده اذعان
دارم كه هر
مديري براي
اعمال مديريت
ميبايست
داراي
اختيارات
باشد و هيچ
اعتراضي به
اين اختيارات
ندارم ولي
آنچه براي من
حائز اهميت و
جاي سئوال است
اين است كه اين
اختيارات در
مسير كدام هدف
به كار گرفته
شده است؟ آيا
در راستاي
اهداف قانوني
ديوان
محاسبات كشور
كه همانا
صيانت از بيتالمال
مسلمين ميباشد
صورت گرفته
است؟ كه دراين
صورت مي بايست
ملاك ارزيابي
افراد عملكرد
آنان بوده
باشدآيا
واقعاً چنن
بوده است؟ اگر
چنين بوده است
پس چرا هيچ
مديري محاكمه
نشده است؟ آيا
تخلفي در
ادارات صورت
نگرفته است؟
البته
جنابعالي
مختار هستيد
كه چنين امري
را نپذيريد
ولي به اعتقاد
بنده امروز
اگر اداره،
شركت، سازمان
يا نهادي پيدا
شود كه تخلفي
در آن صورت
نگرفته باشد
بايد مدال
افتخار
دريافت نمايد.
فرموديد
كه همواره و در
طول تاريخ
چنين چيزهايي
بوده است و در
هيچ كشوري
چنين سابقهاي
ديده نشده است
ولي بنده با
اين فرمايشات
جنابعالي
مخالف هستم
چرا كه چنين
برداشتي،
توجيهي براي
تخلفات انجام
يافته و
نيافته خواهد
بود.
برادر
ارجمند ما و
شما مدعي
مسلماني
هستيم و پيروي
عليابنابيطالب(ع)
ميباشيد و
ادعا داريم كه
حكومت اسلام
براي جايگزين
شدن حق آمده
است و شيعه علي(ع)
بودن اين نيست
كه بعضيها وااسلاما
بگويند و از
ارزشهاي
اسلام بگويند
و حق مردم را
ضايع كنند
اينگونه وااسلاما
گفتن باورهاي
ديني مردم را
نشانه گرفته و
آنها را از
اسلام گريزان
ميكند. برادر
ارجمند در
اسلام بيعدالتي
نيست. در اسلام
هيچ تخلفي
توجيه نميشود.
دراسلام هيچ
كس به جرم عمل
به وظايفش
تهديد نميشود.
در اسلام ملاك
مسلمان بودن،
ظاهر انسانها
و ادعاها نيست
بلكه ايمان،
پايبندي
انسانها در
عمل است. البته
سوءتفاهم
ايجاد نشود كه
همگي
برادراني كه
ادعاي
مسلماني
دارند در نظر
بنده متهم به
دروغگويي
هستند بلكه
بنده معتقد
هستم بسيارند
عزيزاني كه در
ادعاي خويش
صادقند ولي
اين عزيزان نه
كاري توانستهاند
انجام دهند و
نه خواهند
توانست.
همانگونه
كه رهبر معظم
انقلاب در رأس
اين نظام
بارهاوبارها
تذكر دادهاند
ولي در عمل هيچ
اقدامي صورت
نگرفته است و
اين از ضعف
اسلام نيست
بلكه علت امر
اين است كه
اسلام دراين
مملكت هدف
نيست، بلكه
وسيلهاي است
براي
سياستمردان
در راستاي
اهداف
پنهانيشان كه
از گفتن
صادقانه آن
اهداف و نيات
واقعي اباء
دارند. نگاهي
به تاريخ
اديان و
مطالعه
سرنوشت اديان
در قرآنكريم
بيانگر اين
است كه هرگاه
دين در خدمت
سياست قرار
گرفته است بتپرستي
نتيجه طبيعي
آن بوده و كار
به بتپرستي و
جهلتودهها
كشيده شده است.
البته قصد و
نيت امامامتورهبرمعظمانقلاب
قرار دادن
سياست در خدمت
دين و باورهاي
مردم بوده است
ولي در عمل به
دليل عدم
صداقت سياستپيشگان
معكوس شده است.
براي
درك مسئله و
ريشهيابي
علتها مجبور
به بررسي
تاريخ خونين
اين ملت هستيم
تا مشخص گردد
به چه علتي پس
از گذشت حدود
يك قرن از
مبارزات
خونين مردم
جهت ايجاد
جامعه
قانونمند و
تقديم هزاران
شهيد به اين
اهداف دست
نيافتهايم؟
چرا انقلاب
مشروطيت كه با
فداكاري و از
جانگذشتگي
هزاران انسان (
قهرمانان
بانام و بينام)
و به خصوص
مبارزات مردم
قهرمان
آذربايجان به
رهبري زنده
يادعليميسيو
، منجر به صدور
فرمان
مشروطيت
گرديد، بدست
نيروهاي
بيگانه به خاكوخون
كشيده شد؟ چرا
مبارزات شيخ
محمدخياباني
كه خواهان
اجراي قانون
اساسي بود(
همانند جناب
آقاي خاتمي
مقاممحترمرياستجمهوري)
به بار ننشست؟
چرا قضيهي
پيشهوري پيش
آمد؟ چرا
رضاخان بر
مسند حكومت
نشست؟ چرا بعد
از گذشت بيستسال
از انقلاباسلامي
و استقرار
حكومتجمهورياسلامي
از دوم خرداد
به عنوان يك
انقلاب ياد ميكنند،
انقلابي كه با
شعار
قانونگرايي و
اجراي قانون و
با حضور مردم
به وقوع
پيوست؟ چرا پس
از گذشت سهسال
از انتخاب
آقاي خاتمي
بعنوان رئيسجمهور،
هنوز وعدههاي
داده شده تحقق
نيافته است؟
چرا بعد از اين
همه قيام و
مبارزه كه
مردم
آذربايجان
نقش ممتاز و
تعيين كنندهاي
در آنها داشتهاند
از ابتدائيترين
حقوق خويش كه
در اصول 19و15
قانون اساسي
جمهورياسلاميايران
و بند 20و19 قانون
بيانيه وين (25
ژوئن 1993 ) و ماده 19
بيانيه قاهره(
حقوق بشر
اسلامي) و اصول
مطرح شده در
منشور حقوق
بشر سازمان
ملل منعكس
گرديده محروم
ماندهاند؟
ريشهي
همه اين چراها
را بايد در
تركيب جمعيتي
اين كشور و
موقعيت
ژئوپولوتيكي
آنكه ايران را
محل تلاقي
منافع دو
ابرقدرت
انگليس و
روسيه و در دهههاي
اخير آمريكا
نموده است جست.
در طول ساليان
متمادي هر دو
كشور روس
وانگليس در
راستاي منافع
خويش به
استعمار و
استثمار اين
مردم پرداختهاند
تا آنجا كه
انتخاب
پادشاه اين
كشور نيز به
دست آنها بوده
است و تركيب
جمعيتي اين
كشور كه از
اقوام مختلفي
تشكيل يافته
است آنها را از
حضور نظامي و
پرداخت هزينههاي
آن معاف نموده
است . چرا كه
وجود اقوام
مختلف ايجاد
يك
ناسيوناليسم
قوي در اين
كشور را منتفي
ساخته است (
همانگونه كه
در يوگسلاوي و
روماني پذيرش
ايدئولوژي
اينترناسيوناليسم
احزاب
كمونيست به
دليل تركيب
قومي در اين
كشورها به
راحتي قابل
قبول بوده است)
و وجود رقابت
بين اقوام
مختلف راه
نفوذ
استعمارگران
را باز گذاشته
است و اين است
كه ميبينيم
تشكيلات
فراماسونري
همواره حلقهاتصال
استعمارگران
بوده است و به
همين دليل
تركيب قومي
مختلف و
پيامدهاي
احتمالي آن
است كه آقاي
خلعتبري به
خود اجازه ميدهد
اقوام غير
فارس را از نظر
سياسي عقبمانده
نگه دارند.
بعد
از انقلاب
اسلامي نيز
نقش اين عامل
را ميتوان به
وضوح ديد.
انقلاب
اسلامي كه با
تكيه بر
ايدئولوژي
اسلامي كه وجه
مشترك همه
اقوام بود به
پيروزي رسيد و
اصل 19 و15 قانون
اساسي بر اساس
خواستها و
علايق اقوام
مختلف كه مورد
تأييد دين
مبين اسلام
نيز بود در
قانون اساسي
گنجانده شد (
البته بعد از
پيروزي
انقلاب
اسلامي حذف
گروههاي
سياسي بر اساس
استراتژي
اسلامي آغاز
گرديد و به نظر
ميآيد كه
پذيرش اصل
ولايت فقيه
نيز نه بر اساس
اعتقاد قلبي
بلكه در
راستاي همين
استراتژي
صورت گرفته
است) ولي اينكه
چرا اين اصل تا
امروز جامهي
عمل نپوشيده
است دقيقاً به
اين علت است كه
يكي از اين
اقوام ( قوم
فارس) همواره
خود را بالاتر
از ديگر اقوام
ميدانسته و
همواره نظر
خويش را به
ديگر اقوام
تحميل نموده
است. و اين
مقاصد عظمتطلبانه
در تمامي
سياستها (توسعه
نيروي
انساني،
توزيع
امكانات
اقتصادي و …)
و از جمله در
سياست آموزشي
تجلي يافته
است. در حاليكه
كليه
دانشمندان
علوم تربيتي
مسئله تدريس
به زبان مادري
را براي
كودكان به
مثابهي يك
اصل مهم و پايهاي
تلقي ميكنند
و عدول از آن
را جائز نميشمارند
و نتيجه
تحقيقات نيز
بيانگر اين
است كه آموزش
به زباني غير
از زبان مادري
به رشد ذهني و
حتي رشد شخصيت
كودك آسيب ميرساند(
اهميت آموزش
ابتدايي كودك
به زبان مادري
-كنفرانس علمي
لوكزامبورگ 1929
و تحقيقات
دانشمنداني
چون ژان
پياژه،
كلاپارد،
الون و …)
آري
سياست آموزشي
در ايران همان
است كه محمدعليفروغي
( وزير رضاشاه
و عضو تشكيلات
فراماسونري) و
دكتر جوادشيخالاسلامي(
وزير امور
خارجه) و دكتر
محمودمهرمحمدي
مدير كل مركز
تحقيقات
آموزشي اعلام
نموده است”
پيروي كردن از
سياست تنوع
كامل زباني و
فرهنگي ميتواند
هويت ملي يك
ملت را تحت
تاثير قرار
دهد و وحدت ملي
را به مخاطره
اندازد“.
ولي
بياييد
بپذيريم كه
تصور وحدت ملي
بر پايه زبان
فارسي تصوري
بيهوده و
نشدني است و تا
تعريفي دقيق
از وحدت ملي كه
دربردارندهي
نيازهاي
اقوام مختلف
باشد ارائه
نشده است و تا
وقتي كه مقاصد
عظمت طلبانه
قوم فارس وجود
دارد، هر
حركتي در اين
كشور عقيم
خواهد بود و
صحبت از اسلام
و قانون
بيهوده خواهد
بود ،
همانگونه كه
عملكرد
مديران را نه
بر اساس قانون
و نه بر اساس
اسلام ميتوان
توجيه نمود. به
قول سيدمهديمهدوي
نمايندهي
محترم مردم
تبريز در مجلس
شوراي اسلامي
“ نمي توان
توجيه كرد كه
يك مسئول ده
شغل داشته
باشد و از ده
جا حقوق بگيرد
و هزاران نفر
بيكار و براي
نان شب محتاج
باشد“ نميتوان
600 هزار تومان
حقوق
( و امكانات
موبايل و …)
را با 60 هزار
تومان حقوق يك
نظامي كه
امنيت به عهدهي
اوست مقايسه
كرد”.
آري
جناب آقاي …………تا چنين
است نميتوان
انتظار جامعهاي
سالم داشت، در
چنين جامعهاي
فساد و رشوه و …بيداد
خواهد كرد. در
چنين جامعهاي
صداي اعتراض
را بايد با
تهديد و ايجاد
رعب و وحشت خفه
كرد ولي مطمئن
باشيد كساني
نيز خواهند
بود كه فرياد
اعتراضشان را
به گوش مردم و
جهانيان
خواهند رساند
و از هيچ
تهديدي هراسي
به دل راه
نخواهند داد.
در
پايان از
اينكه وقت
گراميتان را
صرف خواندن
اين مطالب
خواهيد كرد
كمال تشكر و
قدرداني را
دارم و بيصبرانه
منتظر نتيجهي
تحقيقات شما
خواهم ماند. از
درگاه ايزد
منان
توفيقتان را
آرزو ميكنم.
سرپرستي
محترم………………………………………
با
اهداء سلام
احتراماً
عطف به نامهي
شماره 3/595-3 مورخ 10/7/79
اداره
اعتبارات و
بررسي طرحها،
موارد زير را
به عرض
ميرساند:
الف)قسمت
دوم و سوم بند (
الف)نامه:
با
عنايت به مفاد
تبصرهي 3
قوانين بودجه
كل كشور تضمين
دولت نافي
وظايف
بانكهاي عامل
در دو مورد ذيل
نبوده است:
1-وصول
مانده
مطالبات معوق
ناشي از اعطاي
تسهيلات
2-توجيه
اقتصادي
طرحها“ به
استثناي طرحهاي
خوداشتغالي
تا سقف 5
ميليون ريال”
يعني
بانكها در
مقابل
مطالبات
معوق، موظف به
اقدام بودهاند
كه ضمانت دولت
نيز درست در
همين جا معني و
مفهوم پيدا ميكند
و دولت به
عنوان ضامن
حقوق جامعه ميبايست
هم از حقوق
بانك و هم از
حقوق سرمايهگذاران
دفاع كند نه
اينكه بانك از
حقوق دولت
دفاع كند.
همچنين
باستناد بند (ب)ماده
18 آييننامه
اجرايي تبصره 3،
بانكها زماني
ميتوانند به
منظور جبران
نقيصه عدم
توثيق زمين از
متقاضي سفته
نيز دريافت
نمايند كه بر
اساس ضوابط
موجود
بانكها،
توثيق زمين
محل اجراي طرح
امكان نباشد،
يعني چنانچه
توثيق زمين
محل اجراي طرح
ممكن باشد اخذ
سفته مغايرت
قانوني دارد.
ب)بند
“ب” نامه:
در
جلسه مورخ 9/10/77
كميسيون
تسهيلات
اعطايي بانك،
با اعطاي
تسهيلات به
مبلغ 000/000/250 ريال
از محل
تسهيلات
تبصره 3 قانون
بودجه سال 77 كل
كشور موافق
نموده است و در
جلسه 20/10/77 به
تصويب كميتهي
برنامهريزي
استان رسيده
است. لذا به
نظر ميرسد
اين امر بدينمعني
است كه هم
كارشناسان
تسهيلات
اعطايي بانك و
هم كارشناسان
كميته برنامهريزي
استان بر
مشكلات شركت
اشراف كامل
داشتهاند و
توجيه
اقتصادي طرح
مورد تأييد
بانك بوده است
و تصويب
تسهيلات به
منظور كمك به
حل مشكلات
شركت صورت
گرفته است ولي
به علت مشكل
تأمين وثيقه
غير از محل
اجراي طرح،
شركت
نتوانسته است
از امكانات
تسهيلات
تصويبي
استفاده
نمايد. البته
بانك با
استناد به عدم
بازپرداخت
تسهيلات
استفاده شده
در موعد مقرر،
كل مطالبات
خويش را وصول
نموده است ولي
حاصل اين عمل
بانك تعطيلي
كارخانه بوده
است و اين امر
بيانگر آن است
كه بانك به
تنها چيزي كه
انديشيده است
بهره دريافتي
بابت تسهيلات
بوده است كه
اين امر اولاً
مصداق كاملي
از معاملات
ربوي ميباشد
ثانياً اهداف
رشد و توسعه
اقتصادي
جامعه را ( كه
تصويب اين
تبصره نيز در
راستاي چنين
هدفي بوده است)
درنظر نگرفته
است.
بنابراين
به نظر اين
حسابرس به طور
كلي عملكرد
بانك مغاير با
مفاد تبصره 3
قوانين بودجه
كل كشور و آييننامههاي
اجرايي آن و
همچنين مغاير
با اهداف رشد و
توسعه
اقتصادي
قانون برنامه
پنج ساله اول و
دوم توسعه
اقتصادي،
اجتماعي و
فرهنگي
جمهوري
اسلامي ايران
و مغاير با
قانون
بانكداري
بدون ربا ميباشد
خواهشمند است
چنانكه آن
سرپرستي
محترم نظري
غير از اين
دارند دلايل
توجيهي خويش
را مستنداً
اعلام نمايند
و نيز تصويري
از نظر
پيشنهادي
بانك كه به
كميته برنامهريزي
استان اعلام
شده و به تصويب
كميته برنامهريزي
استان رسيده
است را به
اداره كل
ديوان
محاسبات
استان ارسال
نمايند.
جناب
آقاي ……………………………………………………
با
سلام
احتراماً
همانگونه كه
استحضار
داريد
اينجانب جهت
اخذ وام جعاله
به بانك
مراجعه نمودم
و پس از موافقت
بانك،
متأسفانه
مسئولين
مربوطه با
تحميل شرايط
بازپرداخت
وام به صورت
اقساط
ماهانه، در
حاليكه در فرمهاي
مربوط پيش
بيني شده است
متقاضي ميتواند
وام دريافتي
را در سررسيد
معين به طور
دفعتاً واحد
واريز نمايد،
با استناد
بخشنامه
مجهولي
خودداري
نمودند. البته
اين شرايط
تحميلي را در
تمامي
بانكها،
نهادها،
مؤسسات و … ميتوان
ديد و اين امر
دليل نوشتن
اين نامه شد
چرا كه در اين
مملكت آنچه
اصل است اسير و
گرفتار نمودن
هر چه بيشتر
افراد بوسيلهي
حلقههاي
اقتصادي است و
مطمئنم اگر
خود صادقانه
بينديشيد
تأييد خواهيد
كرد كه اقتصاد
در مملكت ما
وسيلهي
اسارت انسانها
در دست حاكمان
زر و زور است
بعنوان مثال
همين نمونه
خود را
برايتان
توضيح ميدهم:
حقير
از سال 69 به
استخدام
ديوان
محاسبات
درآمدهام و
بدو خوب در حد
وسع خويش تلاش
نمودهام،
سالها در زيرزمين
همراه زن و بچهام
زندگي كردهام،
از خوشي،
تفريح و … گذشتهام،
نگاه حسرت بار
فرزندانم را
به نعمتهاي
بيشمار
خداوند ديدهام
. به نزولخواران
پناه بردهام،
تهمت، ناسزا،
فحش شنيدهام
و ….و
…..تا
اينكه صاحب
آپارتمان شوم
يا بهتر بگويم
ديوان
محاسبات ادعا
نمايد مرا
صاحب
آپارتمان
نموده است در
حاليكه مالك
اصلي آن و
تصميم گيرندهي
واقعي آن ……………است
( چرا كه
حكومت ما
ولايي است و
نسبت به حق و
حقوق انسانهاي
ساكن اين مملت
حق ولايي دارد
و ولايتش نيز
از نوع مطلقه
است) تنها حق و
حقوقي كه من ( و
امثال من )
دارم
جوابگويي در
مقابل
طلبكاران است
و در صورتي كه
توان پرداخت
نداشتم ديوان
محاسبات
راساً اقدام و
مطالبات بانك
را پرداخت مينمايد.
نميخواهم
وارد قضيه شوم
و قصه تلخ
آپارتمان و من
و خانواده و
ديوان
محاسبات را
برايتان
بازگو نمايم
چرا كه بيش از
هر كسي واقف
هستيد ولي شما
را به خدا و به
انسانيت
انسان قسم ميدهم
به من جواب
دهيد آيا اين
استثمار
نيست؟ آيا
بردگي و بردهداري
نيست؟ آيا اين
سند مالكيت
آپارتمان كه
در دست من است
سند بردگي من و
زنجيرهاي
اسارت دستانم
نيست؟ آيا اين
سند مالكيت
وسيلهاي در
دست مديريت
محترم …………براي
تحميل خواستهها
و نياتش و ظلم
در حق من و
خانوادهي
بيگناهم كه
جرمي جز
انتسابشان به
حقير ندارد
نيست؟ . و …
آقاي
…………اميدوارم
اين برادر
حقيرتان را
بخاطر چند
كلمه درد دل كه
درد دل نه من
تنها، بلكه
ميليونها
انسان بيگناه
بخصوص
كارمندان
دولت ( كه حلقهي
واسطهي
بين اقشار
مردم و دولت كه
ساكن در
محدودهي مرز
و بوم كشور به
اصطلاح
جمهوري
اسلامي ايران
هستند) ميباشد.
ببخشيد. غرض
صرفاً درد دل و
جلب توجه و دقت
آن برادر
ارجمند بود تا
خود به قضاوت
بنشيند كه آيا
اينها با
ادعاي
مسئولين كشورمان
مبني بر حكومت
اسلام ( عدل
علي (ع) و يا حق و
حقوق مدني
انسانها
همخواني دارد.
باز هم پوزش ميطلبم
و به همراه اين
نامه سند
مالكيت
آپارتمان و
سند بردگي
خويش را
برايتان
ارسال مينمايم
تا به ديوان
محاسبات پس
بفرستيد و مرا
از شر اينچنين
داشتني رها
نماييد.
مشك آن است
كه ببويد
نه آنكه كه
عطار بگويد.
« ياشاسين
اينسانليقين
معناسين
دوشوننلر»
جناب
آقاي …………………………………………………
با
سلام،
ضمن
آرزوي توفيق
خدمت
جنابعالي از
اينكه به فكر
حقير بوده و
جهت حل مشكلات
حقير زحمت
كشيديد و
همچنين از
نصيحتهاي
برادرانهتان
تشكر ميكنم و
از اينكه پس از
در نظر گرفتن
شرايط،
مجبورم بر
خلاف نصيحتهاي
آن بزرگوار
رفتار نمايم
پوزش ميطلبم.
برادر
ارجمند مايلم
به عرض برسانم
حقير به اين
نتيجه رسيدهام
كه در طول
تاريخ، تمام
جنگها، برادركشيها،
بدبختي ملتها
و نيز خوشبختي
ملتها ريشهي
ناسيوناليستي
دارد. هرگاه
ناسيوناليسم
در خدمت اهداف
نژادپرستانهي
گروهي نژاد
پرست قرار
گرفته،
احساسات
ناسيوناليستي،
دين، مقدسات،
همه و همه براي
توجيه
برادركشيها و
پوشش اهداف
پليدشان مورد
بهرهبرداري
بيشرمانه
قرار گرفته
است (بعنوان
نمونه ميتوانيد
جنگهاي
جهاني اول و
دوم، سرنوشت
ملتهاي تحت
ستم شوروي
سابق را
مطالعه
فرماييد) ولي
اين بهرهبرداري
نژادپرستانه
دليلي بر نفي
احساسات
ناسيوناليستي
و بررسيهاي
تاريخي نيز
بيانگر اين
است كه ناديده
گرفتن اين
مسئله، فقط
پاك كردن صورت
مسئله و بهانهاي
براي سركوب
احساسات پاك
ملتهاست و
تاريخ
كشورمان نيز
گوياي اين است
كه گاه اهداف
نژادپرستانهي
گروهي قليل
بصورت عريان
نمايان
گرديده و
آشكارا اقدام
به پايمال
نمودن حق و
حقوق اوليهي
ملتهاي اين
سرزمين كرده
است و راه را
براي استثمار
اين ملت توسط
ابرقدرتهاي
جهاني باز
نموده است (
نگاه كنيد به
تاريخ جانفشانيهاي
آذربايجان در
راه اعتلاي
اين مرز و بوم
و رفتار
ابرقدرت
انگليس و
روسيه و
نژادپر ستان
اين كشور و نيز
به قضيهي
كتاب سوزي
پهلويها) و
گاه به صورت
پنهان و با نفي
احساسات
ناسيوناليستي
اين اهداف
دنبال شده است
( نگاه كنيد به
تاريخ اخير
اين كشور و
انقلاب
اسلامي كه
چگونه
احساسات پاك
ملي و اسلامي
اين ملت در
راستاي حفاظت
از منافع
شوروي مورد
بهرهبرداري
قرار گرفت) اگر
نيك بينديشيد
خواهيد ديد كه
در راستاي اين
اهداف
استعماري و
استثماري
همواره
مديراني
برسركار بودهاند
و اين پستهاي
مديريت را
اشغال نمودهاند
كه فقط به
اهداف شخصي
خويش
انديشيدهاند
و ثابت كردهاند
جامعه تنها
چيزي است كه
برايشان معني
ندارد و به
همين دليل
همواره دچار
تناقضاند
چرا كه
مجبورند در
اجتماع از
جامعه و اهداف
آن سخن بگويند
و در نهان به
اهداف شخصي
خويش
بينديشند و با
اين توجيه كه
كدام مردم؟
اين مردم هيچ
چيز را نميفهمند
و …خويشتن
را فريب دادهاند
و مردم را متهم
نمودهاند و
دليل اصلي اين
همه فساد،
رانت خواري و. …و اساس
بدبختي اين
كشور و اين
مردم و بسياري
از كشورهاي
جهان سوم را در
همين جا بايد
جست و …و…
در
پايان با توجه
به قولي كه به
جنابعالي
دادهام تا
تصميم خويش را
اعلام نمايم
خوشحالم خدمت
جنابعالي عرض
نمايم تصميم
گرفتهام نه
به خانواده و
نه به خود
بيندشيم بلكه
در اوج اين
فشارها با
اعتصاب غذا
فرياد اعتراض
خويش را عليه
اين سيستم و
اين نظام به
گوش همه
برسانم و
خوشحال خواهم
بود دوستان نه
به فكر بدبختي
و فشارهاي اين
فرزند حقير
آذربايجان
بلكه به فكر حل
ريشهاي
مسئله و
نيازهاي
مليتهاي
مختلف اين
كشور باشند. در
پايان باز هم
از شما برادر
ارجمند كه با
حوصله به
حرفهايم گوش
داديد تشكر ميكنم
و از اينكه
شايد باعث
رنجش خاطر آن
عزيز شدهام
پوزش ميطلبم
و آرزو ميكنم
روزي فرا رسد
كه احساسات
ناسيوناليستي
دليلي بر
رودررويي
ملتها و
خونريزيها
نباشد بلكه
اين احساسات
پاك دليلي
براي انگيزش
مردم در
راستاي
پيشرفت جامعه
و ميل به
خوبيها باشد و
جامعهي ما
شاهد پايمال
شدن حق و حقوق
مليتهاي
مختلف اين
سزمين نباشد.
(من با رنج
دادن خويش،
قلب دشمنان را
نرم خواهم كرد)
«
مهاتما
گاندي»
جناب
آقاي سيدمحمدخاتمي،
رياست محترم
جمهوري
سلام
مازياران
چشم ياري
داشتيم
خود غلط بود
آنچه ميپنداشتيم
قبل
از هر چيز از
اينكه مصدّع
اوقات شريف ميشوم
پوزش ميطلبم
و نظر
جنابعالي را
به دردنامهي
مرقوم، جلب ميكنم.
اميدوارم
جنابعالي كه
با شعارهاي
زيباي
قانونگرايي،تسامح
و تساهل، دولت
پاسخگو،
جامعهي مدني
و …باعث
اميدواري
مردم شديد و در
نهايت دور دوم
رياست جمهوري
جنابعالي با
تكيه بر همين
شعارها آغاز
گرديد مرحمت
فرموده و پاسخ
نامه را ارسال
نماييد.
جناب
آقاي خاتمي،
بنده نيز مثل
هزاران نفر
مردم اين خطه
از انتخاب
جنابعالي به
خاطر اين
شعارها خرسند
و اميدوار
شدم، ولي با
عرض تأسف بايد
بگويم خيلي
زود پشيمان
شدم، چرا كه
ديدم كسانيكه
جنابعالي با
تكيه بر آنها،
چنين
شعارهايي
مطرح نمودهايد
، همانهايي
هستند كه
سالها مسبب
بدبختي همين
مردم بودهاند،
باعث و باني
تمامي
فسادهاي
اداري و
اجتماعي بودهاند.
ولي با همهي
اينها تصميم
گرفتم مشكلات
را مطرح نموده
و به وظيفهي
خويش عمل
نمايم و بنابر
مسئوليت
قانوني كه
دارم و در
ديوان
محاسبات كشور
بعنوان
حسابرس مشغول
انجام وظيفه
بوده و سالها
شاهد تاراج
بيتالمال
بدست مديران و
عمال آنها
بودهام با
مسئولين
ديوان
محاسبات
مكاتبه
نمودم، با اين
اميد كه انشاا…دولت
پاسخگو، از
اين مكاتبات
استقبال
خواهد نمود
ولي زهي خيال
باطل، چرا كه
مسئولين
ديوان
محاسبات بجاي
برخورد با
متخلفين و
رانتخواران،
هر روز مشكلات
بيشماري را
براي من و
خانوادهام
ايجاد نمودند
و تنها پاسخي
كه شنيدم
پاسخي بود كه
حراست محترم
ديوان
محاسبات كشور
دادند و آب
پاكي بر روي
دستم ريختند.
تصميم گرفتم
با نمايندگان
مردم در ميان
بگذارم و اين
كار را هم كردم
ولي باز هم
جوابي نشنيدم
البته
اطمينان دارم
كه اين
شعارهاي
قانونگرايي
و پاسخگويي و …
هم مثل
شعارهاي اول
انقلاب،
دروغي بيش
نيستند( عذر ميخواهم
از اينكه بيپرده
سخن ميگويم) و
تنها كاربرد
آنها براي
فريب مردم است
و گرنه ، كدام
اصلاحات؟
كدام قانون؟
كدام مسئول
پاسخگو؟ كدام
جامعهي
مدني؟
آري،
جناب آقاي
رئيس جمهور،
آيا در اين
مملكت از
قانونگرايي،
پاسخگويي ،
جامعهي مدني
و …گفتن ، خندهدار
نيست؟ آخر
قانونگرايي
با كدام
قانون؟ وقتي
رانتخواري
به طرق مختلف
در قوانين ما
نهادينه شده
است چگونه ميتوان
با رانتخواري
و فساداداري
مبارزه كرد؟و
شعار اصلاحات
سرداد؟ وقتي
استبداد در
قانون اساسي
ما نهادينه
شده است چگونه
ميتوان با
استبداد
مبارزه كرد؟
وقتي پاسخگو
بودن، يعني
اعتراف به ظلم
و ستمي كه در
حق مردم شده
است و ميشود؟
كدام مسئولي
جسارت اعتراف
را دارد؟ وقتي
هر روز شاهد
پايمال شدن حق
و حقوق انساني
و اوليهي
اقوام مختلف
در اين مملكت
هستيم چگونه
ميتوان دم از
جامعهي مدني
زد؟
آري
جناب آقاي
خاتمي اگر
باور نداريد
از مسئولين
محترم ……………………… بپرسيد
و از پاسخ
زيباي آنها
لذت ببريد.
مطمئنم اگر
اين كار را
بكنيد ديگر نه
از
قانونگرايي
حرفي خواهيد
زد و نه از
ديانت، و
خواهيد ديد كه
حرف زدن از اين
مقولات خيلي
خندهدار است!
آخر چگونه ميتوان
از حسين (ع) و
مبارزه او با
يزيديان گفت و
در عمل …شايد هم
نيازي به
پرسيدن نيست و
خود اين پاسخ
را حفظ هستيد!
آري
جناب آقاي
خاتمي!
چگونه ميتوان
چنين شعارهاي
زيبايي سرداد
و خواستههاي
مردم را
نشنيد؟! و چگونه
ميتوان
تومارهاي بيپاسخ
اين مردم را
ديد
( بعنوان
نمونه
تومارهايي كه
بارهاو بارها
خدمت
جنابعالي
فرستاده شد و
در حضور
جنابعالي نيز
مردم خواستهها
و
درددلهايشان
را فرياد زدند
و خواستار
اجراي اصل 19و15
قانون اساسي
شدند و هيچ
پاسخي دريافت
نكردند و يا در
تجمع مردم در
قلعهي بابك
در سالروز
تولد اين
قهرمان ملي و
قطعنامهي
صادر شده و …) و يا
مظلوميت
دانشجويان
كوي دانشگاه
تبريز و تهران
را كه چشم اميد
به ناجي
قانونگرا
دوختند و در
نهايت جوابي
كه گرفتند دست
كمي از حراست
محترم ديوان
محاسبات كشور
به بندهي
حقير، نداشت و
خود جنابعالي
خوب واقف
هستيد و
هزاران مورد
از اين دست را
ديد و شعارهاي
جنابعالي را
باور نمود ؟
آيا اين كار (
يعني باور
شعارهاي
جنابعالي )
فريب خويشتن
نيست؟ آيا
بستن چشم به
روي واقعيتها
نيست؟
جناب
آقاي خاتمي
بياييد
بپذيريم كه
اين نظام و اين
سيستم ، غلط
است. بياييد
شهامت اين كار
را داشته
باشيم و ملتي
را به پاي اين
سيستم و نظام
غلط قرباني
نكنيم،
بياييد به
خاطر خوشبختي
و سعادت اين
ملت، به غلط
بودن اين
سيستم و اين
نظام، اعتراف
كنيم و اين
نظام غلط را به
خاطر خوشايند
خويش و منافع
نامشروع آن
تعريف و تمجيد
نكنيم اگر
نياز به
قرباني كردن
هست بياييد
اين نظام غلط
را قرباني
كنيم كه
شايسته اين
است. بياييد
شهامت را
انتخاب كنيم و
از فريب خود و
اين مردم
بگذريم.
بياييد
دردهاي اين
مردم را با
جسارت و عريان
ببينيم و از
پاك كردن صورت
مسئله،
خودداري كنيم.
بياييد بيش از
اين باورهاي
ديني مردم و
صداقت اين
مردم را هزينهي
دفاع از كوروش
و اميال
نژادپرستان
نكنيم،
بياييد تاريخ
واقعي اين ملت
را ببينيم و از
بزرگ كردن
نابخردانهي
كوروش و
كوروشها
درگذريم
بياييد از
ديدن
واقعيتها
نهراسيم و
بخاطر اميال
نژادپرستانهي
گروهي پان گرا
اين مردم را در
اسارت نگه
نداريم و
آزادي مردم را
باور كنيم و …
جناب
آقاي رئيس
جمهور، در
پايان باز هم
از اينكه
مصدّع اوقات
شريف شدم پوزش
ميطلبم و
اميدوارم هر
چه زودتر پاسخ
نامه را كه
حاوي مطالب
ازنده از سوي
آن دانشمند
فرزانه خواهد
بود دريافت
نمايم.
بسمه
تعالي
پروين
به كجروان سخن
از راستي چه
سود
كـو
آنچـنان كسي
كه نرنجد زحرف
راست
جناب
آقاي سيد محمد
خاتمي، رياست
محترم جمهوري
با
سلام و تحيّات
پيرو
نامهي مورخ 14/5/80
و پاسخ نامه كه
بصورت عملي
ارسال شد! پاسخي
كه نشانگر
شقاوت و سياهي
قلب دستاندركاران
بود و نشان ميداد
كه مسئولين
چقدر
درگفتارشان
صادقند؟
البته در
گفتارهاي پشتپرده،
چرا كه در ظاهر
بايد دولت
مكلف به گسترش
ظرفيت و فرهنگ
مشاركتپذيري
و نقد و اصلاح
در جامعه و
پيشگام و
سرمشق در تحمل
و جلب مشاركت
نخبگان و آحاد
مردم باشد و در
امتداد و
خواست و ارادهي
ملت و اهتمام
به مطالبات
اساسي مردم
حركت كند،
خشونت را نفي
كند و حضور
مخالف را ارج
نهد و زير بار
استحالهي
هويت اين ملت
نرود و
امانتدار و
نگاهبان حقوق
اجتماع باشد (
سخنان
جنابعالي در
مورخ 17/5/80 در
مجلس شوراي
اسلامي ) ولي
در عمل از
انتقاد
دلسوزانهي
يك مجري قانون
چنان آشفته و
پريشان گردد
كه فراموش كند
چند تا بچهي
خردسال و
معصوم هيچ
گناهي نكردهاند
كه تاوان پس
دهند و از هويتجوئي
يك ملت چنان
عصبي و بيشكيب
گردد كه تفاوت
جسم لطيف
انسانهاي بيگناه
را از كاغذ باز
نشناسد و بجاي
قلم به مشت
پناه برد و
ادعاي ريشهكن
نمودن قتلهاي
زنجيرهاي را
داشته باشد!
جناب
آقاي رئيس
جمهور، آيا
نفي خشونتي كه
ميفرموديد
همين بود؟
متأسفم از
اينكه شعار
نفيخشونتتان
نيز، مثل شعار
قانونگراييتان
خيلي زود رنگ
باخت و چه زود
گفتههايتان
را فراموش
كرديد!
ولي
آقاي رئيس
جمهور! ما
هيچ چيز را
فراموش نكردهايم
و نميتوانيم
فراموش كنيم
الا رنج و
عذابي كه در
راه بازپسگيري
آزادي و حقوق
مصادره شدهمان
مجبوريم
بكشيم و مصمم
هستيم تا آخر
مقاومت (
مقاومت منفي)
نماييم و
مطمئن باشيد
كه مقاومت ما
به اين آساني
شكستپذير
نيست، چرا كه
در طول زمان،
در سالهاي
انقلاب،
سالهاي جنگ،
دوران
سازندگي(
دوران رقابت
مسئولان براي
تاراج بيتالمال
و مالاندوزي
به قيمت
بدبختي و فقر
مردم از طريق
رانتخواريهاي
قانوني و
غيرقانوني كه
به غلط به
دوران
سازندگي
معروف گرديده
است) و دوران
قانونگرايي
كه ادامهي
راه گذشته با
عنوان
فريبندهي
جديدي است،
سخت آب ديده
شدهايم و
براي مبارزه
مصممتر.
كيمسه
سد باغلايا
بيلمز،
بوآخينلار
قاباغيندا
بيز او
جوشقون
دنيزيك، دائم
آخيرچاي
داليميزجا
(
ما آن درياي
جوشاني هستيم
كه رودهاي
بسياري پشت سر
ما جاري هستند
و هيچ كسي را
ياراي آن نيست
كه در
برابرمان سد
ايجاد كند)
آري
جناب آقاي
رئيس جمهور !
ما مصمميم و
همانگونه كه
در نامهي
قبلي نيز
عنوان نمودم،
به اين نظام
اعتراض داريم
چرا كه آن را
از اساس غلط ميدانيم
و معتقديم ميشود
بدون خشونت
حقايق را گفت.
ميشود جامعه
را از تباهي
نجات داد .
معتقديم ميشود
در عين مخالف
بودن، صادق و
دلسوز جامعه
بود چرا كه
جامعه و
كشورمان را با
نظام يكي نميدانيم
، اگر نظام
ساخته و
پرداختهي
ذهن چند نفر
است، وطن مال
ماست. معتقديم
ميشود دردها
را شكافت و
نسبت به درمان
آنها اقدام
نمود، چرا كه
حق طبيعيمان
است و ما مجبور
نيستيم چشمها
را ببنديم و
بسازيم، تنها
به اين جرم كه،
كسانيكه در
ساختن اين
نظام دست
داشتهاند،
دوست ندارند
در ارتباط با
ساختهي آنها
و فكر آنها هر
چند غلط مسلم،
قضاوت كنيم.
كسانيكه ميخواهند
خود را تا
مرتبهي
الوهيت بالا
ببرند و خود را
معصوم ميپندارند،
ولي ما معتقد
به خداي واحد
( لا اله
الاالله)
هستيم و حق خود
ميدانيم كه
دربارهي
اعمال و رفتار
مسئولان
بينديشيم و
قضاوت كنيم.
جناب
آقاي رئيس
جمهور!
حكايت ما مردم
و به خصوص
اقليتهاي
قومي و حكومتهاي
مركزي، حكايت
قطره اشك يتيم
و آن گوهر سرخ
است:
گفت:
كه اي، پيشه
و نام تو چيست
گفت
: مرا با تو چه
گفت و شنيد
بلي
آقاي رئيس
جمهور!
درد ما اين است
كه گروهي مركزنشين
نظامساز
(
زماني بنام
كوروش و تمدن
بزرگ و زماني
به نام حكومت
اسلامي )به خود
حق دادهاند
برايمان هويت
تعيين كنند،
حقوق تعيين
كنند، بدون
اينكه خود در
تعيين هويت
حقوق خويش ذي
حق باشيم تا
جايي كه حتي
دفاع از
هويتمان و حق و
حقوق انسانيمان
را توطئهي
بيگانگان
قلمداد نموده
و به بيگانگان
نسبت ميدهند،
چرا كه به نظر
اين گروه هيچ
كس حق اعتراض،
انتقاد و حتي
فكر كردن
ندارد و اين
آنها هستند كه
بايد تعيين
كنند مردم به
چه بينديشند؟
چه بخورند؟ چه
بنوشند و …و در حاليكه
اين رفتارها
نه با
معيارهاي
حقوق بشر (
سازمان ملل)
سازگار است و
نه با
معيارهاي
حقوق بشر
اسلامي! فلذا ميبايست
با نسبت دادن
به بيگانگان و
ايجاد هايوهوي
، افكار جامعه
را منحرف كرد ،
وگرنه چه
لزومي دارد در
حاليكه،
اسلام و قرآن،
حق و حقوق همهي
انسانها را به
رسميت ميشناسد(
و اگر چنين
نباشد نميتوان
آنرا دين الهي
ناميد)
انسانها را به
بشر اسلامي و
غير اسلامي
تقسيم نمود و
حقوق مجزا
برايشان
تعيين نمود! اگر
منظور ، حقوق
بشر از نظر
اسلام است، پس
چگونه است كه
در كشور ما، كه
مبتكر حقوق
بشر اسلامي
است از حق و
حقوق انسانها
هيچ خبري
نيست؟ مگر نه
اين است كه از
نظر اسلام هيچ
انساني را بر
انسان ديگر
برتري و مزيتي
نيست الا در
دركشان از
انسانيت؟!
جناب
آقاي رئيس
جمهور!
ما هرگز دست از
حقوق خود،
هويت خود
برنداشتهايم
و برنخواهيم
داشت و
فريادمان را
در برگ –برگ تاريخ
ضبط كردهايم
و خواهيم كرد.
تاريخ ما پر از
” بابكها“ است
و اين خاك و
اين ملت،
استعداد خويش
را در
پروراندن
” بابكها“،”
ستارخانها“،”
خيابانيها“،”
بهرنگيها“،”
شهريارها“،”
باكريها“ و …به اثبات
رسانده است.
در
قاموس ما مرگ
واژهاي بيمعني
و مختص بدها و
بديهاست. در
ديارما خوبان
و خوبيها هرگز
نميميرند،
چرا كه در دل
مردم جوانه ميزنند.
درديار ما
هنوز هم نام
حسين (ع)
مترادف با
خوبيها، مظهر
ازجان
گذشتگيها و
سنبل پيكار با
ظلم و ستم است.
در ديار ما بدي
رفتني و نيكي
ابدي است .( ولا
تحسبن الذين
قتلو في سبيل
الله امواتاً
بل احياء
عندربهم
يرزقون)و…و…
در
پايان از
اينكه مصدّع
اوقات شريف
شدم پوزش ميطلبم
و ضمن اعلام
اينكه در هر
دادگاهي
حاضرم حقانيت
خويش و اين ملت
را به اثبات
برسانم،
اعلام ميدارم
كه ازامروز 17/6/80
در اعتراض به
اين همه بيعدالتي،
تبعيض، فساد،
حقكشي و …دست
به اعتصاب غذا(
روزهداري)
خواهم زد و در
راه دفاع از
حقوق جامعه تا
پاي جان
مقاومت خواهم
كرد و سرود
بيداري و
آزادي مردم را
به انتظار
خواهم نشست.
«من
علي
اوغلويام،
آزادهلرين
مردي، مرادي
او
قارانليقلارا
مشعل
او ايشيق ليق
لارا هادي
حقّه،
ايمانه منادي
باشداسينمازسپريم،
الده كوتلمز
قيليجيم وار»
بسمه
تعالي
”
مشك آن است كه
ببويد، نه
آنكه عطار
بگويد“
جناب
آقاي ……………………………………………
با
اهداء سلام و
تحيّات
احتراماً
پيرو نامهي
ارسالي به
سازمان صدا و
سيما كه
رونوشت آن جهت
تقديم به
جنابعالي و ……………………تقديم
آقاي ……………………گرديد
و پيرو
دردنامههاي
متعددي كه
خدمت
جنابعالي و
ديگر مسئولان
ارسال گرديده
است و رنج نامهاي
كه خدمت دبير
كل محترم
سازمان ملل
ارسال شده است
و عطف به صحبتهاي
جنابعالي در
برنامهي گفتوگوي
سازمان صداوسيمايجمهوري
اسلامي ايران
كه پيرامون
مبارزه با
فساد اداري و
ارتقاء سالم
ايراد گرديد.
افتخار دارد
به استحضار
عالي برساند
اينجانب كه از
سال 69 در خدمت
ديوان
محاسبات كشور
بودهام در
طول خدمت هرگز
نديدهام
ديوان
محاسبات به
وظايف خويش
عمل كرده باشد
و تنها چيزي كه
در اين سازمان
معني ندارد
همانا وظيفه
است!
در اين سازمان
نه ارتقاء
سالم معني
دارد و نه
مبارزه با
فساداداري و
اگر قرار است
با فساد
مبارزه شود ميبايست
از خود ………………شروع شود
چرا كه اين نمك
خودش گنديده
است !
و اين نمك
گنديده حتي
كارمندانش را
براي اين
استخدام كرده
است كه مترسكي
باشند براي
ادعاهاي پوچ
و توخالي
مسئولان. براي
اين استخدام
شدهاند كه
ارگاني نيز
باشد تا در
مواقع لزوم
بگوييم ما
دستگاهي
داريم كه با
فساد اداري
مبارزه ميكند
و دستگاههاي
اجرايي
حسابرسي ميشوند.
آري،
براي اين
استخدام شدهايم
تا توجيهگر
فساد اداري
حاكم باشيم و
بعنوان
اسكورتهاي
چپاولگران
بيتالمال
عمل نماييم.
براي اين
استخدام شده
ايم تا مثل
رباطهاي
فاقد شعور،
تابع بيچون وچراي
مديران اسير
پول و مقام و
در راس آنها
سياست پيشگان
ناصادق باشيم
و جز به پول و
مقامهاي
كذايي
نينديشيم،
چرا كه اين فكر
غلط تنها
ابزاري است كه
ميتواند
انسانها را
از انديشيدن
به حق و حقيقت
باز دارد و اگر
چنين نباشد
جنابعالي و
امثالهم نميتوانيد
در منجلاب
فساد، ادعاي
پاك بودن و مشك
بودن نماييد و
كسي را كه در
راستاي وظايف
مصرح در قانون
عمل ميكند با
هزاران ترفند
و شكنجه روحي و
تحقير و …بايكوت
نماييد.
جناب
آقاي ………همانگونه كه
در نامهي
ارسالي به
سازمان صدا و
سيما نيز
عنوان نمودهام
حاضرم با
جنابعالي و هر
مقام ديگري
مناظره كنم و
ثبات نمايم
آنچه كه ميگويم
عين حقيقت است
و حاضرم در
راستاي دفاع
از وظايف
قانوني خويش و
حق و حقوق
جامعه، اسناد
و مدارك
فسادهاي
بيشمار اداري
و حاصل زحماتم
را كه طي
گزارشهاي
متعدد تقديم
نمودهام و
برخوردهاي
ديوان
محاسبات كشور
را براي قضاوت
در اختيار
آگاهان جامعه
قرار دهم و
حقانيت خويش
را اثبات
نمايم. البته
يقين دارم نه
جنابعالي و نه
هيچ كس ديگري
توان مناظرهي
رودرروي را
نداريد چرا كه
نتيجهي اين
مناظره از قبل
مشخص است و
جنابعالي خود
بهتر از هر كسي
به اين مسئله
واقف هستيد و
ميماند
برخورد
فيزيكي كه
البته براي
اين كار نيز
جسارت لازم
است و لذا يك
راه ديگر باقي
ميماند و آن
شكنجه روحي و
رواني، اعمال
فشار، اسارت و
استعمار،
مشكلات
اقتصادي،
تحقير، تررور
شخصيت و…
است كه
سالهاست ملاك
عمل مسئولان
است ( ميتوانيد
قتلهاي
زنجيرهاي را
مطالعه
فرماييد و نيز
با آقاي ………صحبت
فرماييد كه
هنوز هم از
كشتن انسانها
پشت درهاي
بسته زندان
احساس مسرت
خاطر مينمايند
و با افتخار و
شادي از آن
روزها ياد ميكنند
و …)
و حسن اين راه
در اين است كه
عاملان و
مسببان آن
مخفي ميمانند
و در مواقع
لزوم حتي ميتوانند
ادعاي دوستي و
همدردي نيز
نمايند!
و البته
جهانيان با
اين سياست
مسئولان ( چه
در زمان
انقلاب سپيد و
چه در انقلاب
اسلامي )
سالهاست كه
آشنا هستند و
مردم نيز
آگاهي كامل
دارند و اضافه
مينمايد راه
اقرار به حق هم
است كه شهامت
فوقالعاده
ميخواهد و
اين راه مردان
خداست.
در
هر حال، حقير
باز هم آمادگي
خويش را جهت
دفاع از حق و
حقوق انساني
خود و جامعه
اعلام ميدارم
و باز هم تأكيد
ميكنم در اين
مبارزه از گرد
و غبار هيچ خاروخسي
هراسي ندارم و
تا آنجا كه
برايم مقدور
است و تحملم
اجازه ميدهد
با نفي خشونت و
از راه مبارزه
منفي فرياد
اعتراض خويش
را به گوش
جهانيان
خواهم رساند
( از روز سه
شنبه 3/7/80 اعتصاب
خواهم نمود،
هم اعتصاب كار
و هم اعتصاب
غذا) چرا كه
اعتقاد دارم
آفتاب حقيقت و
آگاهي چون
درآيد تاريكي
و جهل رفتني
است .
البته
اين راه عيب
بزرگي هم دارد
و آن اينكه
باعث گستاخي و
توهم قدرت در
ظالم ميگردد
ولي درمقابل
مزيتش كه
همانا نابود
كردن جهل و
نفهمي است و
ظلم و ستم را
افشاء و رسوا
ميكند آنقدر
كوچك و بياهميت
است كه حتي به
حساب نميآيد.
در
پايان ضمن
پوزش از اينكه
مصدّع اوقات
شدم برايتان
آرزوي توفيق
الهي دارم.
با
اين اميد كه در
پيشگاه
خداوند احديت
و ملتم
سرافكنده
نباشم.
”
صحبت از
پژمردن يك برگ
نيست
واي جنگل را
بيابان ميكنند
دست خونآلود
را در پيش چشم
خلق پنهان ميكنند
هيچ حيواني
به حيواني نميدارد
روا،
”قيرميزي
اؤلوم ايگيد
گليب، ايگيد
گئدنلرين سون
سيلاحي دير“
مدير
مسئول محترم
هفته نامه …………
باعرض
سلام و خسته
نباشيد و
آرزوي توفيق
براي
جنابعالي و
همكاران
محترم و
زحمتكشان و
ضمن تبريك ماه
مبارك رمضان،
ماه رستن از
قيد و بندهاي
نفساني و ماه
رها شدن فكر از
اسارت جهل.
و
اما، غرض از
مزاحمت و
مصدّع اوقات
شدن، ارسال
مطالب و درد دلهايي
است كه نميدانم
ميتوانم
اميدوار باشم
در آن هفتهنامه
چاپ گردد؟ يا
نه؟ البته
آرزوي من چاپ
آنهاست چرا كه
مخاطب من نه
صرفاً شما،
بلكه روي سخن
من با
آنهاييست كه
انديشيدن به
انسان و
انسانيت ،
عبادت
خالصانهي
آنهاست و معني
مسئوليت
اجتماعي را ميفهمند
و روي سخنم با
همه آنهاييست
كه دغدغهي
جامعه و كشور
دارند. البته
چنانچه، چاپ
آنها مقدور
نباشد خوشحال
ميشوم
نظرتان را
بعنوان يك
صاحبقلم وانديشه
بدانم. بخصوص
كه مدير مسئول
هفتهنامهي
سياسي ،
اجتماعي
هستيد و
مسئوليت
خطيري به عهده
داريد و
انعكاس درددلهاي
مردم و افكار
مردم جزء
وظايف شغلي
شما ميباشد
پيشاپيش
تشكرات قلبي
خويش را تقديم
ميكنم.
بگذاريد
مطالبم را با
يك سئوال شروع
كنم چرا كه
سالهاست به
اين جمله و
سئوال ميانديشم،
” من كيستم“ و
بعنوان يك
انسان چه حق و
حقوقي دارم؟
جامعه از من به
عنوان يكي از
اعضايش چه
انتظاري
دارد؟ من
چگونه بايد
باشم؟
من
كيستم؟ …روزي در اين
خاك و كشور به
دنيا آمدهام،
بزرگ شدهام،
تحصيل كردهام،
كار ميكنم تا
بتوانم بمانم
و زندگي كنم. و
روزي آن را ترك
خواهم گفت. كمااينكه
ديگران نيز كم
و بيش ناگزير
از طي يك چنين
مسيري هستند و
قطعاً در اين
مدت اندك
بودن، اين
چگونه زيستن و
چگونه بودن
است كه اهميت
دارد و تمامي
جوامع سعي ميكنند
بگويند اهميت
اين چگونه
زيستن را ميدانند! و لذا هر
جامعه بستگي
به جو سياسي
حاكم بر آن
جامعه،
سيستمي را
طراحي ميكند
و مردم هر
جامعهاي
محصول آن
سيستم است.
يعني رفتار هر
جامعهاي
پژواك انديشههاي
حاكمان آن
جامعه و
انديشهي
حاكمان نتيجهي
نوع نگرش و درك
آنها از آنسان
است.
لذا
براي شناخت
جامعه، نميتوان
به سخنان
حاكمان اكتفا
نمود و گفتهها
را ملاك قضاوت
قرار داد بلكه
عملكرد افراد
است كه مواد
لازم را جهت
بررسي و قضاوت
در اختيار
جامعه قرار ميدهد.
بنابراين،
مجبوريم از يك
سوي تعريف
حاكمان را از
انديشههايشان
بدانيم و با
پيگيري
عملكرد آنها و
نتيجهي
برنامهريزيهايشان
و با در نظر
گرفتن
محدوديتها،
قضاوت نمايم
كه آيا رفتار
حاكمان با
انديشهها و
گفتههاي
آنها تطبيق
دارد؟ و آيا
اين نوع
برنامهريزيها
ميتواند ما
را به اهداف در
نظر گرفته شده
برساند؟ كه
اين امر
مستلزم آزادي
فكري و حق
قضاوت و
انتقاد براي
اهل فكر و
انديشه است.
حال
با اين مقدمه،
بياييد جامعهي
خويش را
مروركنيم:
-ما
در جامعهاي
مذهبي ( اسلامي
) زندگي ميكنيم
و اكثريت
جامعهي ما را
شيعيان تشكيل
ميدهند،
علاقه مردم ما
به اين مذهب و
آموزههايش و
بخصوص
قهرمانان اين
مكتب فكري،
ريشه
دراحساسات
پاك مردم ما و
شناخت آنها از
دين اسلام،
قرآن ، محمّد (ص)
و امامان (ع)
دارد. مردم ما
محمّد (ص) را
كسي ميدانند
كه بتهاي جهل
را شكست و
انسانها را از
اسارات
تفكرات غلط و
دگم بتپرستي
نجات داد. مردم
ما علي(ع) را
مظهرجوانمردي
و صداقت ميشناسند
و مظهر مبارزه
با ظلم و بيعدالتي
ميدانند.
مردم ما حسين (ع)
را مظهرآزادي
و آزادگي و
مظهر مقاومت
در برابر ظلم و
استبداد و
حكومت موروثي
ميشناسند
حسين (ع) را كسي
ميدانند كه
براي نجات
مردم و حق
انتخاب مردم
قيام كرد و
مظلومانه به
شهادت رسيد و …
و
حاكمان جامعهي
ما نيز داعيهي
پيروي از چنين
مكتبي را
دارند و
معتقدند ما را
به آرامانشهر
برادري و
برابري و
وارستگي
انسان و جامعه
بدون تبعيض
رهبري ميكنند
كه در آن تقواي
الهي ملاك
برتري
انسانهاست نه
تفاوتهاي
نژادي، زباني
، جنسي و …
…آيا
ما در چنين
جامعهاي
زندگي ميكنيم؟
آيا ما در چنين
آرمانشهري
قرار داريم
؟آيا واقعيتهاي
جامعهي ما با
گفتهها
مطابقت دارد؟
آيا واقعاً در
جامعهي ما
آنچه اصل است
انسانيت
انسان است؟
رشد فضايل
اخلاقي و
معنويات در
جامعهي ما
تحقق پيدا
كرده است؟
بررسيها
و آمار و ارقام
نشانگر اين
است كه اكثريت
عمدهي مردم
در فقر
اقتصادي به سر
ميبرند، نرخ
بيكاري
بالاست، مشكل
مسكن داريم،
مشكل سرمايهگذاري
داريم، مشكل
برنامهريزي
داريم، مشكل
مديريت
داريم، فساد
اجتماعي
بيداد ميكند،
رشوه گرفتن
علني است، و
گروهي قليل
سرمايههاي
جامعه را در
انحصار خويش
دارند و
حاكميت جامعه
را حق
خدادادي،
قانوني،
دائمي و مطلق
خويش ميدانند
و قدرت، موهبت
الهي است كه
خداوند ضمن
برگزيدن آنها
براي رهبري
جامعه ما
بدانها
بخشيده است و
چون برگزيدهي
الهي هستند،
لذا هيچ كس
نبايد به خود
اجازه دهد
دربارهي
آنها قضاوت
كند چرا كه فعل
آنها فعل الهي
است و شك در
فعل الهي يعني
كفر!
يعني مرتد
شدن، يعني
دشمني با
پيامبران و …
بنابراين در
سايهي اين
قدرت
نامحدود،
امكان يافتهاند
تا تمامي
خواستههاي
خويش را به
جامعه تحميل
كنند و با
بكارگيري و
استخدام
افراد در
ادارات،
سازمانها،
ارگانها،
شركتها. يگانهاي
نظامي و
انتظامي و … و…خواستههاي
خويش را تحقق
بخشند.
آنچه
حاصل تجربهها
و آموختههاي
من است اينكه
آنچه در فكر و
انديشه
مستخدمين
دولت است،
تأمين هزينهي
زندگي به هر
قيمت ممكن است
يعني محدوده
مجاز آزادي
فكري
مستخدمين فقط
همين است!
چرا كه
زندگيشان،
هستيشان،
بودنشان،
اعتبار
اجتماعيشان،
زندگي
خانوادگيشان،
همه و همه در
اختيار
حاكمان است. در
سايه رقص
تجمل، زندگي
اقتصادي،
غرور تحريك
شده و …در وضعيتي
قرار دارند كه
به شدت آسيب
پذيرند و اين
آسيب پذيري،
حاكمان را در
اعمال حاكميت
به دلخواه
خويش، ياري ميرساند
. به اين نحو
كه، آسيب
پذيري اين
گروه،
سكوتشان را
تضمين ميكند
و براي از دست
ندادن وضعيت
موجود، الگوي
ترسيم شده را
به آساني ميپذيرند.
الگويي كه هدف
سيستم حاكم بر
جامعه است.
نتيجهي
طبيعي حاكميت
اين انديشه در
جامعه ما بيمعني
بودن قانون و
حق و حقوق
انسانهاست.
يعني به نوعي
پوچي رسيدهايم
و ارزشهاي
انساني در
مسلخ جهل
قرباني شدهاند.
به نوعي بيهويت
شدهايم،
رانتخواري،
رشوهگرفتن،
فساداداري و
اجتماعي،
تظاهر به
دينداري، بيتفاوتي،
تبعيض و عدم
مسئوليتپذيري
از مشخصههاي
بارز جامعهي
ماست. در
دستگاههاي
اداري ما آنچه
فاقد ارزش است
قانون است.
آنچه مفهومي
ندارد
مسئوليت
اجتماعي است و
آنچه
بالاترين
اهميت را پيدا
كرده است و هدف
شده است، كسب
درآمد بيشتر و
اختصاص هر چه
بيشتر آن به
نفع خويش توسط
مديران
اجرايي است و
قوانين نيز در
راستاي هموار
كردن راههاي
آن عمل مينمايند
و قوانين دست و
پاگير به
آساني آب
خوردن ناديده
گرفته ميشوند.
هيچكس ،
مسئول عملش
نيست و هيچ كس
حاضر به
پاسخگويي
نيست و …
يعني
ما در جامعهاي
زندگي ميكنيم
كه انسانيت در
سرسپردگي
انسانها در
برابر
اربابان قدرت
تعريف ميشود
و ملاك برتري
انسانها،
ميزان
سرسپردگي
آنهاست. يعني
در جامعهي ما
احساسات پاك
مردم، مورد
سوء استفاده
واقع شده است.
و اعتقادات
مذهبي مردم،
او را اسير
نظامي كرده
است كه با
جانشين شدن
حاكمان به جاي
خدا و صلب و
مصادره حق
اعتراض و
انتقاد مردم،
ديكتاتوري
مطلق را بنا
نهاده است و به
نوعي ميتوان
گفت شيوهي
مدرن نظام
بردهداري
است، و تنها
تفاوت اين است
كه امروزه
زنجيرها
نامرئي هستند .
(بنده
به عنوان يكي
از كارمندان
دولت، كه بنا
به قانون و حكم
وظيفه كه در
طول چند سال
خدمتم در
ديوان
محاسبات كشور
به عهده داشتهام
و از نزديك با
مديران، شيوه
مديريتشان و
مشكلاتشان
سرو كار دارم و
لاجرم با
مسائل مالي و
قوانين مالي
كشور آشنايي
دارم و سالها
در راستاي
انجام وظايف
قانوني خويش
با مسئولان
درگير بودهام
اطلاعات
ذيقيمتي در
اختيار دارم
بخاطر احساس
وظيفهاي كه
در قبال جامعه
داشتم نامههاي
متعددي، خدمت
مسئولان و
نمايندگان و
حتي شخص رئيس
جمهور ارسال
نموده و قضايا
را پيگر بودهام
كه متأسفانه
جز تهديد و
شكنجه و …پاسخي
دريافت
ننمودهام و
حاضرم صحت
گفتههاي
خويش را با
ارائه مدارك و …اثبات نمايم
و در هر
دادگاهي
حاضرم از خويش
و وظايف
قانوني خويش و
حق و حقوق
جامعه ، دفاع
نمايم و
همانگونه كه
در اين چند سال
سكوت نكردهام
و اعتراض خويش
را به طرق
مختلف به گوش
مسئولان
رساندهام،
باز هم سكوت
نخواهم كرد و
از راه مقاومت
منفي پيگير حق
و حقوق جامعه
خواهم بود. و
اميد فراوان
دارم كه در
پيشگاه ملتم
شرمنده و
سرافكنده
نخواهم بود).
البته
اين سيستم
غلط، علت نيست
و معلول است
چرا كه از طرف
ديگر عضوي از
يك جامعه بزرگ
جهاني هستيم و
لاجرم تحت
تأثير اين
جامعه بزرگ
بودهايم و
سرنوشتمان به
روشني گوياي
اين تأثير است.
ما در
خاورميانه
قرار گرفته
ايم و مثل اكثر
كشورهاي اين
منطقه كه
ميدان خاموش
جنگ سرد بين دو
ابرقدرت شرق و
غرب بوده است.
در سكوتي
سردتر،
قرباني شدهايم.
همگي داراي
مشكلات
مشابهي بودهايم
به دليل
ناهمگوني
فرهنگي و …داراي
مشكلات عديده
همبستگي و
يكپارچگي
بوده و
بامشكلات
يكپارچه سازي
سرزمين توسط
حاكمان روبرو
بودهايم و
هستيم. حتي
مرزهاي
جغرافيايي ما
تحت تاثير
اهداف
استعمارگرانه
شكل گرفته است
و قدرتهاي
اروپايي،
مرزهاي
دلخواه خودرا
به طور يك
جانبه به مردم
اين منطقه
تحميل نموده
است. بدون
اينكه مردم
منطقه را در
نظر بگيرد و
اينها همه
موجد
شكافهايي در
خاورميانه
است كه همواره
براي مردم
منطقه مشكل
آفرين بوده
است. و از اين
رو است كه ميبينيم
سيستم بسته
حاكم بر كشور
ما مطابق
سيستم
كمونيستي
شوروي سابق
است و جهتگيريهاي
ما نيز همواره
در راستاي
دفاع از منافع
بلوك شرق بوده
و بقاي خويش را
مديون برادر
بزرگتر ( شوروي
سابق ) بودهايم.
سالهاست
در پيرسيدن
به آزادي،
حكومت قانون،
احقاق حقوق
مدني و
انساني خويش
مبارزه كردهايم،
بزرگمردان
بيشماري جان
خود را در اين
راه فدا نمودهاند،
چه در انقلاب
مشروطه، چه در
جنبش
خياباني،
پيشهوري،
انقلاب
اسلامي، ولي
همواره
نصيبمان قفسي
تنگتر از قفس
قبلي بودهاست،
چرا كه تجربه
يكپارچه سازي
آريايي با
محوريت زبان
فارسي و
نژادسازي
آريايي در
جامعه چند
قومي ما محتاج
حضور قدرتهاي
بيگانه بوده
است. و كشورهاي
قدرتمند
اروپايي كه
دنبال
مستعمرههاي
هر چه بيشتر
بودند
نيازمند
كشورهاي
ناهمگون بوده
و به طرق مختلف
آنرا ايجاد
نمودهاند تا
از شكلگيري
يك
ناسيوناليسم
قوي و واقعي در
درون كشورها
جلوگيري
نمايند. و ميبينيم
كه مرزهاي
فعلي كشور ما
در بازار
رقابت بين
انگليس و
روسيه شكل
گرفته است
بدون اينكه
رابطهاي با
خصوصيات
فيزيكي يا
فرهنگي مردم
ما داشته باشد.
و
در نتيجه
ناسيوناليسم
و مليگرايي
نژاد آريايي
كه براي رسيدن
به اهدافش
مستلزم يك
حكومت و سيستم
استبدادي و
فاشيستي بوده
است اساس
بدبختي مردم
ما را تشكيل ميدهد
و مذهب نيز
بازيچهاي
بيش جهت
انحراف افكار
عمومي نبوده
است تا اهداف
نژادپرستانه
اين گروه قليل
و دست نشانده
از ديد مردم
مخفي بماند.
و
دقيقاً به
همين دليل است
كه فرياد
اقوام مختلف
اين سرزمين به
جايي نميرسد.
رئيس جمهور،
نمايندگان
مجلس، رهبر و …
همه از حقوق
مدني حرف ميزنند.
از
قانونگرايي و
پاسخگويي ميگويند
و دم ميزنند
ولي خبر از هيچ
پاسخي نيست.
سالهاست مردم
به اجرا نشدن
اصول معطل
مانده قانون
اساسي اعتراض
دارند.و
سالهاست اهل
قلم به روز
مرگي دچار شدهاند،
سالهاست
روزنامهها
خواستههاي
مردم را به
صورت تكراري
مينويسند و
انگار چيز
تازهاي براي
نوشتن نيست، و
سالهاست كه
مدعيان
پاسخگويي و
جامعهي مدني
سكوت پيشه
كردهاند و
اين سكوت
افكار عمومي
را عذاب ميدهد.
چرا كه
سالهاست اسير
انديشههاي
غلط هستيم،
سالهاست اسير
سكوت هستيم،
سكوتي كه حاصل
افكار
ديكتاتوري
است، سكوتي كه
حاصل
خودسانسوري
جامعهي ماست.
سكوتي كه
شكستش لازمهي
پويايي جامعهي
ماست و اين
امر، همت
دلسوزان
جامعه را ميطلبد.
بياييد،
در قبال
سرنوشت جامعهي
خويش و سرنوشت
فرزندان خويش
و در مقابل فقر
فرهنگي،
اقتصادي و
اجتماعي
جامعهي
خويش، بيتفاوت
نباشيم،
بياييد آستين
همت بالا
بزنيم و
سرنوشت خويش
را خويش تعيين
كنيم.
بياييد
انسان بودن را
براي
فرزندانمان
تعريف كنيم
قبل از آنكه
ديگر فرصتي
براي اين كار
نداشته باشيم.
آيندهي
جامعهي ما به
همت و تلاش ما
و فرزندان ما
بستگي دارد»،
جامعهي ما به
جسارت نياز
دارد، بياييد
همت كنيم و
جسارت را به
جامعه تزريق
كنيم، بياييد
جرات داشته
باشيم و از
گفتن و شنيدن
حقايق نترسيم
و جسارت آن را
داشته باشيم
كه با تعريف و
تمجيد از نظام
پوسيده و غلط
حاكم، خويش را
فريب ندهيم و
به غلط بودن
اين سيستم غلط
اعتراف كنيم،
كاري كه لاجرم
خواهيم كرد!
بياييد جسارت
را معني كنيم.
حق
چاي كيمي
دريايه آخيب
يول
تاپاجاقدير
داش
آتمـاقيلان
كـيمسه
اونـوچونـدره
بيـلمز
دونـياده
قـارانـليقـلار
اگر جـمع اولا
بـا هـم
بيـرخيرداجا
شمعين
ايشيغين
سوندوره
بيلمز
در
پايان باز هم
از اينكه
مصدّع اوقات
گرانقدرتان
شدم، پوزش ميطلبم،
موفق و پيروز
باشيد.
مدير
كل محترم……………………………………………
با
سلام و آرزوي
موفقيت
احتراماً
همانگونه كه
در صحبتهاي
حضوري نيز عرض
كردم قضيهي
دفاعيهي من
مثل آن ميماند
كه در روز
روشن، خورشيد
را نشان
جماعتي بدهي و
آن جماعت
خورشيد را
انكار كنند و
قطعاً تصديق
ميفرماييد
كه اثبات
حقيقت براي
چنين جماعتي
خيلي مشكل است
چون انكارشان
نه از روي
ندانستن بلكه
تصميم
آگاهانه ايست
براي انكار
حقيقت و از اين
روست كه
سالهاست
آقايان تحقيق
ميكنند ولي
هنوز هم مشخص
نشده است كه
نتيجهي اين
همه تحقيقات
چه شد، در صحبتهاي
حضوري گفتههايم
تأييد ميشود
و بعد دوباره
براي اثبات
گفتههايم
مدارك ميخواهند.
همانگونه
كه سالهاست
ابتداييترين
حقوق ملت ترك
اين كشور با
نظريهپردازي
و واژهسازيهاي
جعلي كسروي و
امثال آنها
انكار ميشود،
تحقير ميشوند
و حقيقت آشكار
در بازي كثيف
نژادپرستان
كه لفظ ساختگي
و بيمعني
نژاد آريايي
را از هيتلر به
عاريه گرفتهاند،
ناديده گرفته
ميشود و هنوز
هم كه هنوز است
مبارزه اين
ملت براي
بازپسگيري
حقوق مصادره
شده خويش، تحت
رهبري زنده
ياد پيشهوري،
غائله
آذربايجان
ناميده ميشود
و يادآوري نام
و خاطرهاش
جرمي
نابخشودني و
گناهي كبيره
تلقي ميشود و
هنوز هم كه
هنوز است اين
ملت از آموختن
زبان مادريش
در مدارس
محروم است و
صحبت از زبان
مادري همرديف
با كفر تلقي ميشود.
همانگونه كه
آقاي دكتر
چهرگاني كه با
اكثريت مطلق
آراي مردم به
نمايندگي
مجلس شوراي
اسلامي
انتخاب شد ولي
چون صحبت از
زبان مادري كه
خواستهي
اكثريت مطلق
مردم تبريز
بود به ميان
آورده بود با
هزاران ترفند
و جعل واقعيات
حذف شدند چرا
كه گروه قليلي
در اين كشور
تبحر خاصي در
انكار حقايق و
دشمني با مردم
ترك زبان
دارند.
بگذريم
جناب آقاي
مدير كل، صحبت
از اثبات
واقعيات و
صحبت از اثبات
سوء مديريت و
بياعتنايي
اكثريت
مديران به
قانون بود
همانگونه كه
در مكاتبات
قبلي نيز
عنوان نمودهام
ما شاهد بياعتنايي
اكثريت
مديران به
قانون بودهايم
و من به جرأت
ادعا ميكنم
ملاك انتخاب
اكثريت قريب
به اتفاق
مديران،
پايبندي آنها
به دستوارت
مافوق بوده
است نه قانون و
حق و حقوق
اجتماعي( در
انتخاب
نمايندگان
نيز اين اصل
حاكم است) ولي
اين امر
اشتباه مطلق
است و چنين تزي
در كشورهاي
عقب مانده و
جهان سوم و
اسير خرافات و
جهل و حكومتهاي
استبدادي ( از
جمله كشور ما)
معني و مفهوم
دارد. و البته
در اين كشورها
نيز در صحبتهاي
پشتپرده و
خصوصي
اينگونه است .
و در ظاهر
مجبورند خود
اين امر را نفي
كنند و صحبت از
شايسته
سالاري
بكنند، چرا كه
آنچه اصل است
نه دستور
مافوق بلكه
حقوق اجتماعي
است ( دولت را
ملت تعيين ميكند
نه ملت را دولت)
و در مجموعهي
قوانين
استخدامي
كشوري در بحث
كيفيت حقوقي
استخدام
دولتي اين امر
صراحتاً بيان
گرديده است، ”
وزير يا رئيس
موسسه و بطور
كلي دولت نميتواند
تكاليفي را كه
مستخدم بر
عهده دارد با
تراضي از وي
ساقط كند. حقوق
مستخدم در
برابر دولت از
انواع حقوق
اجتماعي است
كه تابع
قوانين آمره
مي باشد و كسي
را توانايي
صرفنظر كردن
از آن نيست“
همچنين آمده
است :” در مورد
تبديل وضع
مستخدم
پيماني به
رسمي نه دولت
ميتواند از
تبديل او به
رسمي ممانعت
كند و نه
مستخدم ميتواند
تقاضا كند از
تبديل او به
رسمي خودداري
شود. مخصوصاً
در اجراي
قانون 1345 .“ در
حاليكه پس از
چندين نوبت
امتحان كتبي و
مصاحبه و …از
تبديل وضعيت
استخدامي
بنده از
پيماني به
رسمي خبري
نيست و يا بنده
بعنوان
كارمند غير
بومي در استان
يزد، در خانهي
اجارهاي كه
مسافت زيادي
با شهرستان
يزد داشت
زندگي ميكردم
و خانه
سازماني
اداره در
اختيار
كارمندان
بومي بود.
البته
بحث بر سر
اينها نيست،
بحث بر سر اين
است كه وقتي
مدير كل كه
بالاترين
مقام در استانها
براي نظارت بر
عملكرد
مديران است
خود قوانين را
زير پا
ميگذارد ميتواند
و صلاحيت آن را
دارد كه به اين
پست منصوب
شود؟…
و من مدعي هستم
كه سالها بازي
داده شدهايم،
در دستگاههاي
مختلف
حسابرسي كردهايم
ولي نتيجهاي
نگرفتهايم
چون حسابرسي و
قانون در اين
كشور پوششي
براي بيقانونيها
است و شخص آقاي
………و
خود جنابعالي
مدارك زندهي
اين مدعا
هستيد . البته
بنده براي
خالي نبودن
عريضه و براي
اينكه متهم به
دروغگويي
نشوم موارد
متعددي را نام
بردم و قرار شد
هيئتي جهت
تحقيق تعين
گردد ولي الان
مدت مديدي است
كه از آن روز
ميگذرد و
امروز مجدداً
از من خواسته
ميشود براي
اثبات گفتههايم
سند و مدارك
ارائه نمايم.
همچنين در
مورخ 10/9/80 حاج آقا
………فرمودند
در هفتهي
جاري به تبريز
خواهند آمد و
تحقيق خواهند
كرد و الان يك
ماه از آن روز
ميگذرد و
هنوز هم خبري
نيست و
من فكر ميكنم
اگر پروندهي
طرح ساحتمان ………كه مدير كل
محترم وقت در
جريان كامل آن
قرارداشتهاند
بررسي شود
ديگر نيازي به
بررسي پروندههاي
ديگر نيست. و
همه چيز آشكار
خواهد شد چرا
كه وقتي خود ………قوانين
را زير پا ميگذارد
چگونه ميتواند
به دستگاههاي
اجرايي ديگر و
مديران بگويد
كارتان غير
قانوني بوده
است و اگر چنين
نباشد مديران
اجرايي چگونه
ميتوانند
شركتهاي
متعددي تاسيس
كنند و بنام
شركت خصوصي
امكانات دولت
را جذب نمايند
و كارشان را در
لفافهاي از
قانون و شرع
پوشش دهند و من
مدعي هستم
جناب آقاي ……در پروژهي
ساختمان ………تخلفات
بيشماري را
شاهد و حتي خود
در آنها دست
داشتهاند
بعنوان نمونه
اعتبارات اين
طرح از محل
تبصرهي 6
قانون بودجه،
طي سالهاي
مختلف تامين
شده است كه
مغاير با مفاد
تبصرهي 6 بوده
است و حال ما
چگونه ميتوانيم
به دستگاههاي
اجرايي
بگوييم مفاد
تبصرهي 6 را
رعايت بكنند،
در حاليكه
سازمان
برنامه و
بودجه در
جريان امر
قرار دارد و
بالاترين
مقام نظارت در
استان نيز از
اين تخلفات در
زير مجموعهي
خويش مرتكب
شده است و به
همين دليل است
كه وقتي در
دستگاههاي
اجرايي دنبال
اسناد و مدارك
هستيم از دستيابي
به آن مدارك
محروم ميشويم
و اگر
چشمانمان را
باز كنيم
نتيجه اين امر
را در جامعه به
عيان ميبينيم.
در يك طرف
جامعهاي
فقرزده با
تعداد
بيشماري از
بيكاران و
هميشه متهمان
و كارمندان و
كارگران و
نظاميان متهم
به بيعرضگي و
رشوهخواري و……قرار
دارند و در طرف
ديگر گروه
قليلي كه
هميشه حق با
آنهاست و در
ناز و نعمت به
سر ميبرند،
يا در دستگاههاي
دولتي مدير
هستند و راههاي
ترقي را خوب
ياد گر فتهاند
و يا مردان پشتپرده
سياست هستند و ……جاي ميگيرند.
در
پايان تصويري
از گزارش
تنظيمي در
زمان مديريت
جناب آقاي ……تقديم
و اميدوارم
دقت فرمايند
مطمئنم براي
اثبات توان
كاري و صداقت
من و همراهي ……با مديران
دستگاههاي
اجرايي در
پوشش تخلفات
مدرك ارزندهاي
است و
اميدوارم
چنانكه آن
مديريت
خواهان
رسيدگي و تهيهي
گزارش جامع از
عملكرد
سازمان ……هستند
ترتيبي اتخاذ
فرمايند تا در
ابتداي امر
پروندهي
ساختمان ……رسيدگي
گردد و براي
اين كار لازم
است بتوانم در
جريان تحقيق
با حاج آقا ……صحبت كنم و
همچنين
خوشحال ميشوم
ترتيب جلسهاي
را بدهيد كه در
آن كليهي
همكاران و شخص
آقاي ……حضور
داشته باشند
تا من از شخصيت
و حقوق پايمال
شدهي خويش
دفاع نمايم و
اگر كسي
انتقادي از
بنده دارد در
آن جلسه
بفرمايند تا
پاسخ شايستهاي
دهم تا انشاا…سوء تفاهمات
برطرف شود. از
اينكه مصدّع
اوقات شريف
شدم پوزش ميطلبم.
اعضاي
محترم هيئت
تخلفات اداري
با
اهداي سلام
همانگونه
كه طي صحبتهاي
خصوصي نيز
مطرح كردهام
موارد اتهام
مطرح شده
برايم تعجب
انگيز و در عين
حال دور از
انتظار نبود،
چرا كه قبلاً
در خصوص اين
موارد بارهاوبارها
با مسئولان
صحبت كردهام
و فكر ميكنم
اين اتهامات
به دليل تأكيد
بنده بر
مسئوليتهاي
فراموش شده در
ديوان
محاسبات كشور
و مكاتبات بيپاسخ
اينجانب با
رياست محترم
ديوان
محاسبات كشور
و حراست محترم
ديوان
محاسبات كشور
و رياست
جمهوري مطرح
گرديده است
تا مسائل مطرح
شده را تحتالشعاع
قرار دهد، ولي
بر حسب وظيفه،
دفاعيات خود
را به شرح زير
تقديم ميدارم:
1-تأخير
در ورود به محل
كار و تعجيل در
خروج
در
خصوص تأخير در
ورود، با توجه
به گفتههاي
هيئت محترم،
اينجانب در
زمان آقاي ……و آقاي ……و
حاج آقا ……تأخير
داشتهام،
بايد خدمت
عزيزان عرض
كنم بنده يك
مورد در زمان
آقاي ……
به خاطر تأخير
در ورود
اخطاريهاي
دريافت نمودم
و همان موقع،
خدمت ايشان
شرفياب شدم و
فرمايشاتشان
را يادآور شدم
چرا كه قبلاً
با ايشان صحبت
شده بود و بنده
در آن موقع
دانشجوي
دانشگاه آزاد
مراغه بودم و
صبحها به خاطر
بعد مسافت و
ساعت حركت
اتوبوسها،
امكان حضور به
موقع وجود
نداشت، و چون
مديريت
محترم، مرخصيهاي
ساعتي اول وقت
را نميپذيرفتند
لذا با ايشان
هماهنگي شده
بود و ايشان
پذيرفته
بودند در
روزهايي كه
درمراغه هستم
مرخصيهاي
ساعتي اول وقت
اينجانب مورد
تأييد ايشان
باشد و ايشان
يادآوري مرا
پذيرفتند و
لذا مطرح كردن
آنها در اين
زمان بايد
دليل خاصي
داشته باشد كه
برايم روشن
نيست. و اما در
زمان آقاي
……
و حاج آقا ……همانگونه
كه عرض كردم
بنده به دليل
فشارهاي عصبي
و استرسها ( كه
نتيجه مستقيم
برخورد غلط
مديران و
افكار غلط
حاكم بر آنها
كه فكر ميكنند
چون مدير
هستند برهر
كاري محق
هستند و
ديگران چون
مرئوس هستند
بايد تابع بيچونوچراي
آنها باشند و
البته همه
مديران را
متهم به داشتن
چنين تفكري
نميكنم و
مديران
بسياري را
ديده و افتخار
آشناييشان
را داشتهام
كه خود با اين
طرز فكر مخالف
بودند و لي
اسير سيستم و
نظام غلط حاكم
كه بر اساس
همين طرز فكر
غلط بنا شده
است بودهاند)
از سردرد مزمن
رنج ميبرم و
به دلايلي از
حق معاجله شدن
نيز محروم شدهام
و بارهاوبارها
به مسئولان
مربوطه گفتهام
كه من در
شرايطي هستم
كه مجبورم از
قرصهاي
مسكن، خواب
آور، و هر
دارويي كه
بتواند درد را
تخفيف دهد
استفاده
نمايم و لذا
تاخيرهاي
انجام يافته
از عهده من
خارج بوده است
و تعجيل در
خروج خيلي به
ندرت اتفاق
افتاده است و
آن هم در
شرايطي صورت
گرفته است كه
احساس كردهام
جو حاكم، حالم
را به هم ميزند
و ماندنم
دراداره به
صلاح نيست.
بگذاريد
صادقانه
بگويم بنده هر
لحظه دستهايم
را براي انجام
وظيفه قانوني
خويش باز
نديدهام
اداره برايم
حكم زندان را
داشته است. و
البته در كنار
اينها تأخير
در خروج نيز
بسيار داشتهام
و اصولاً ميتوانم
به جرأت بگويم
حتي بحث از
ساعتي تأخير و
تعجيل يك بحث
گمراه كننده
است چرا كه
بنده، شب و
روزم را وقف
اهداف و
وظايفي كردهام
كه قانوناً به
عهده حسابرس
است و براي اين
كار حتي،
ماهها و هفتهها
شب و روز، بر
روي پروندهاي
كار كردهام و
يا براي معرفي
ديوان
محاسبات كشور
به مردم، عمر
خويش را صرف
كردهام ( و به
خاطر همين
امروز هزاران
چشم به عملكرد
ديوان
محاسبات
دوخته شده است
و بيصبرانه
منتظر عملهاي
مثبت و قضاوتهاي
واقعبينانه
ديوان
محاسبات است)و
حتي به هنگام
خواب نيز با
اين اهداف و
وظايف همآغوشم،
چرا كه فكر ميكنم
ميدانم در چه
سازمان با
اهميتي كار ميكنم
و اين سازمان
چه تاثيرات
مثبتي در
جامعه ميتواند
داشته باشد .
ولي در يك
لحظه، سردي
مرگ را احساس
ميكنم ،وقتي
ميبينم كه
اين سازمان با
اهميت چگونه
ناشناس و از
اهدافش دور
مانده است،
سازماني كه
حلقه رابط
نمايندگان
منتخب مردم با
دستگاههاي
اجرايي است و
طبعاً وظايف
خطيري بر عهده
دارد و اينها
تمام فكر مرا
اشغال كردهاند
و انگار قفسي
هستند كه
همواره مرا در
درون خويش
محبوس كردهاند
و من هر كجا
رفتهام
سنگيني اين
قفس را احساس
كردهام ولي
مانند پروندهاي
كه به قفسش
عادت كرده است
از دوري لحظهاي
اين قفس نيز
رنج بردهام
شايد اگر
بگويم ديوان
محاسبات و
وظايف آن ليلي
من بودهاند و
من مجنون دربهدر
آن، سخن به
گزاف نگفتهام
و در اين چند
سال بارهاوبارها
از مسئولان و
برخوردهاي
آنها، خسته
شدهام از
عذابي كه
خانواده و بچههايم
بخصوص همسر
صبورم، كشيدهاند
دلتنگ شدهام
ولي همواره
سخن مجنون را
تكرار كردهام
” اگرسنگم زني
، سنگت ببوسم…“
(
البته در خصوص
بيماري سردرد
و مشكلات روحي
و رواني در پي
تصميم جناب
آقاي …… با جناب
آقاي ……پزشك
معتمد ديوان
محاسبات كل
كشور صحبت
كردهام و
قرار شد
نظرشان را به
جناب آقاي
پاكنهاد
اعلام
فرمايند، و
ضمن معاينه
دارو تجويز
نمودهاند و
جهت ادامه
معالجه با
ايشان
هماهنگي شد)
2-عدم
رعايت شئونات
اداري در پوشش
و رفتار:
در
خصوص اين بند
همانگونه كه
مشاهده كرديد
لباسها و نوع
پوشش من
ايرادي
نداشتهاند
البته بعضي
مواقع مجبور
شدهام با كفشهاي
پاره به اداره
بيايم كه اين
هم به دليل
نداشتن توان
مالي جهت خريد
كفش بوده است و
من چگونه ميتوانستم
در حاليكه بچههايم،
كفش و لباس
ندارند و من
مجبورم آنها
را وادار كنم
كه چنين وضعي
را تحمل كنند
خود تحمل نكنم
و …
و
چه زيبا خانم
پروين
اعتصامي ”
روحشان قرين
رحمت الهي باد“
اين وضع و حال
را در شعر خويش
بيان فرمودهاند:
”
گفت: مستي زين
سبب افتان و
خيزان ميروي
گفت:
جـرم راه
رفـتن نيـست،
ره هـموار
نـيست“
3-ايجاد
جو نامناسب
درمحيط اداري:
سالهاي
زندگي دراين
كشور و ديدن
بدبختي
هزاران انسان
و بيپناهي
آنها و رفاه
زدگي گروهي
قليل و سالها
تجربه در
ديوان
محاسبات كشور
و آشنايي با
نحوهي
مديريت كشور و
هزاران
پروندهي
تخلف و اختلاس
به من آموخته
است كه در اين
ممكلت سيستم
غلطي حاكم است
كه فكر ميكند
كارمندان
براي اين
استخدام شدهاند
تا هر چه
مسئولان
گفتند،
خواستند فقط
بدانها
بينديشند و
عمل كنند و
ديگر هيچ حقي
ندارند و
مملكت، ملك
طلق آنهاست و
محق هستند هر
كاري با آن
بكنند و اين به
كاركنان
مربوط نيست، و
اين مسئله
درگفتار
مسئولان بيپروا
انعكاس مييابد
و در همان جلسه
( مورخ 11/9/80 ) نيز
بارها اشاره
شد و البته از
اين بابت
گلايهاي از
شما ندارم چرا
كه افكار در
اين سيستم تحت
اينگونه
تعاليم شكل
گرفته است و
طبيعي است كه
آنگونه نيز
عمل كنند و من
نيز در پي
اثبات همين يك
مطلب هستم ( و
شما خود بدان
معترفيد و
اختلاف من با
شما بر سر همين
مسئله است .
شما اين مسائل
را حق طبيعي
خويش ميدانيد
و من حقوق غصب
شدهي جامعه.)
همانگونه
كه گفتم در
جامعه ما
سيستم بسته و
غلطي حاكم هست
كه مسئوليتهاي
اجتماعي در آن
فراموش شدهاند
و من براي
اينكه جامعه
را از اين
جوزدگي رها
كنم و مسئوليتهاي
خطير اجتماعي
آنها را
يادآور شوم تا
شايد وجدان
بيدار شدهشان،
آنها را وادار
به هماهنگي با
منافع كل
جامعه نمايد
مجبورم وجدان
جامعه را هدف
قرار دهم و از
حداقل
امكانات
استفاده
نمايم لذا سعي
ميكنم با
يادآوري
وظايف قانوني
آنها، دردهاي
فراموش شده
جامعه و
دردهاي
ميليونها
انسان فراموش
شده و هميشه
متهم را به
همكاران
يادآوري
نمايم شايد
روزي برسد كه
منافع جامعه
را در اولويت
قرار دهند و از
قيد و بند
منافع شخصي
خود را رها
كنند و بدانند
كه اين
مسئوليتهاي
فراموش شده
شايد چند روزي
بتواند عاملي
براي تامين
منافع شخصي
باشد ولي در
دراز مدت خود
از قربانيان
آن خواهند
بود، چرا كه در
جامعهاي كه
اصل، تامين
منافع شخصي (
به هر نحو و
قيمت ممكن)
باشد ديگر همه
چيز معني و
مفهوم خود را
از دست خواهد
داد رشوهگيري
عادت خواهد شد
فساداداري،
اجتماعي و …بيشماري
به دنبال
خواهد داشت،همانگونه
كه امروز شاهد
آن هستيم ولي
نميخواهيم
باور كنيم!
و
من همانگونه
كه قبلاً نيز
اعلام كردهام
اگر شده است با
اعتصاب غذا،
با زجر كشيدن،
با تحمل و …اين كار را
خواهم كرد و
دست ازوجدان
عمومي جامعه
بر نخواهم
كشيد چرا كه
نجات جامعه ما
به بيداري
وجدان عمومي
نيازمند است و
اگر حركتهاي
من به نتيجه
مطلوب برسد،
چه آسان و چه
ارزان
توانستهام
كاري بس بزرگ و
ارزشمند
انجام دهم كه
البته نتيجه
تلاش خود را در
نگاه مردم و در
رفتار مردم
ديدهام و لذا
به ادامهي
راه اميدوار و
مصمم هستم و
مطمئن هستم
اعتماد
صادقانه اين
مردم، تنها
پشتوانه عظيم
اين حركت است و
البته خيلي
طبيعي است كه
گروهي نيز
برآشفته
باشند، چرا كه
منافع شخصي
اين افراد به
خطر افتاده
است و امروز نه
تنها خود را در
برابر افكا
عمومي ميبينند
و سايه سنگين
وجدان عمومي
را احساس ميكنند
بلكه در برابر
وجدان خويش
نيز محكومند و
مضطرب شدهاند
و مرا از
آشفتگي اينها
نه تنها باكي
نيست بلكه
خوشحال و
خرسندم چرا كه
آشفتگي خواب
چنين افرادي،
آرزوي من است و
اميدوارم در
سايه بيداري
مردم، چنين
افرادي هرگز
روي آرامش
نبينند و
همواره آشفته
باشند.
و
البته اگر
منظور آن هيئت
محترم از
ايجاد جو
نامناسب در
محيط اداري
اشاره به اين
مسائل است من
با كمال
افتخار
بدانها مينگرم
و اگرايجاد
چنين جوي جرم
محسوب ميشود
و تاوان آن حتي
مرگ سرخ باشد
با كمال خوشرويي
آن را ميپذيرم
و بدان افتخار
ميكنم و اگر
منظور اين
نيست
خواهشمند است
منظور خويش را
واضحتر بيان
فرماييد تا
پاسخ لازم را
ارائه نمايم.
در
پايان لازم ميدارم
از حوصلهي
عزيزان تشكر
نمايم%
زاده
رنـجم ولـي
نيروي ايـمان
با مـن اسـت
توسن
رهوار عشق و
عهد و پيمان با
من است
24/7/72
جناب
آقاي …………………
با
اهداي سلام و
تحيّات
اجازه
ميخواهم قبل
از هر چيز،
تشكرات قلبي
خويش را به
خاطر تلاشهاي
آن بزرگوار در
راستاي معرفي
علي(ع) به
عنوان سرمشق و
الگو براي
آحاد مردم و
بخصوص
كاركنانديوانمحاسبات
تقديمتان كنم
واميدوارم
پذيراي
سپاسهاي من
باشيد و از
اينكه به خود
اجازه دادهام
با شما درددل
كنم مرا سرزنش
نكنيد.
فكر
نميكنم
لزومي به
معرفي خويش
داشته باشم
ولي سعي خواهم
كرد بصورت
خلاصه مطالبي
را هر چند
تكراري خدمت
مبارك عرض
نمايم. اجازه
بدهيد با يك
اعتراف شروع
كنم، اعتراف
به يك عيب
بسياربزرگ،
ميدانيد آن
عيب چيست؟ آن
عيب اين است كه
من همواره
عاشقانه
زندگي كردهام،
عاشقانه
انديشيدهام،
عاشقانه گفتهام
و عاشقانه عمل
كردهام و
بطور كلي هيچ
چيزي بدون عشق
برايم مفهومي
نداشت و اين
عيب بسيار
بزرگي است ولي
چه كنم كه من
عاشق اين عيب
هستم . و اين
عشق چه معجوني
است كه آدمي را
مجنون ميكند.
انگار عقل توي
كلهات نيست،
ترس را چنان ميكشد
كه انگارنهانگار
وجود داشت.
وقتي عاشق ميشوي
به خودت ديگر
نميتواني
فكر كني و ديگر
مال خودت
نيستي، تو
عاشقي و اين
عشق است كه
فرمان مي دهد و
…
چه
كار كنم كه اين
عيب در ديوان
محاسبات نيز
مرا رها نكرد،
عاشقانه
چسبيدم به
وظايف، درهر
يك از مواد
قانوني ديوان
محاسبات گم
شدم، دردهاي
ملتم آتشم زد و
قوانين ديوانمحاسبات
اين آتش را
شعلهورتر
كرد، سوختم و
ساختم ولي اين
سوختنها و اين
ساختنها مرا
به جاي فرار از
عشق ، بيشتر
مجذوب عشق كرد.
من در اين كشور
بيقانون، در
اين كشور
تظاهر و ريا،
همچون حسين،
همچون گاندي،
همچون پين و …و
همچون هزاران
عاشق بينامونشان
عاشق پاكي و
انسانيت
تصميم گرفتم
حقايق را
بگويم،
تصميم گرفتم
عاشقانه
زندگي كنم ،
تصميم گرفتم
ديوان
محاسبات را به
مردم
بشناسانم ( و
از گرد و غبار
هيچ خس و
خاشاكي
نترسيدم)
تصميم گرفتم
معشوق خويش را
به مردم نشان
دهم ، چون اين
مهم را وظيفه و
رسالت خويش ميدانستم
و بس و الان هم
به خود ميبالم
و مطمئن هستم
در انجام اين
وظيفه موفق و
پيش مردمم
سرافراز و پيش
خدايم روسفيد
هستم، مطمئن
هستم رسالت
خويش را ( در حد
توان خويش) خوب
به انجام
رساندهام و
آنچه گفتني
بود گفتهام و
مطمئن هستم
نتيجه اين
تلاشها در
رفتار و تصميم
مردمم تجلي و
ظهور پيدا
خواهد كرد.
در
اين مدت، در يك
طرف هزاران
هزار بدبخت را
ميديدم كه در
بدبختي غوطهورند
و چشم به
آسمانها
دوختهاند و
چشم انتظارند
تا دستي،
دستهاي پينه
بستهشان را
بگيرد و دلهاي
شكسته و
مجروحشان را
مرحمي باشد. در
يك طرف هزارانهزار
عشق بود و
سوداي
سرافرازي وطن
و در طرف ديگر
افرادي كه جز
تظاهر و ريا
نميشناختند
و از هر مقدسي،
بتي ساخته
بودند . براي
اغفال مردم و
چپاول و غارت
بيتالمال و
خزانه مملكت.
در يك طرف وطن
بود با دردهاي
آماس كردهاش
كه چشمبراه
جوانان و
عاشقانش بود
تا بسازندش. و
در طرف ديگر
گروهي قليل كه
هر حق امضائي
وسيلهاي بود
براي
خودخواهيهايشان،
وسيلهاي بود
براي حقكشي،
تبعيض، پارتيبازي،
رانتخواري و …
در
اين ميان، من
راه عشق را
انتخاب كردم و
به وظيفهي
سنگين خويش به
عنوان حسابرس
ديوان
محاسبات
چسبيدم ( حتماً
ميدانيد كه
علي نيز چنين
وظيفهاي را
به عهده داشت و
قطعاً شما
بهتر از من ميدانيد)
ولي آنچه
واقعاً برايم
تعجبآور بود
( و در عين حال
دور از انتظار
نبود) همرايي
خود ديوانمحاسبات
و مسئولانش با
چپاولگران
بيتالمال
بود، برايم
دادگاهي
كذايي تشكيل
دادند ولي
جسارت اظهارنظر
نداشتند، مرا
متهم به ايجاد
اختلال در نظم
عمومي كردند
در حاليكه
عاجز بودند از
اينكه بگويند
كدام نظم
عمومي…!?
لابد
منظورشان از
نظم عمومي
محيط امن و
امان ايجاد
شده براي
آقايان براي
خوشگذراني و …بود.
قاضي محترم
دادگاه مرا
متهم به
اخلالگري مينمود
و حق داشت چون
من به هزاران
حقي كه در
دادگستريها
و توسط همين
قاضيان با
اندك رشوهاي
ضايع ميشد
اعتراض داشتم.
آقاي ……كه وظيفهي
خطير حراست را
به عهده
داشتند و يا
آقاي …كه اين
وظيفه را به
عهده دارند و
يا آقاي ……كه من
بدرك و
شعورشان اميد
بسته بودم و …همه
مرا تنها
گذاشتند در
حاليكه
قاعادتاً ميبايست
در راه انجام
وظيفه
پشتوانهام
باشند و در
كمال گستاخي
فرمودند: به تو
چه!!!
……
دركمال
بيانصافي در
قبال حق و حقوق
غصب شدهام
سكوت كردند و …
در عين حال همه
از علي و خدا و
اسلام دم ميزدند،
دم از عدالت
اجتماعي ميزدند(
نگاه كنيد به
قلم فرسائي
آقاي ……دانشحسابرسي
–تابستان
82)لابد از نظر
آقاي ……
عدالت
اجتماعي يعني
هر آنچه ايشان
ميپسندند و
آقاي ……انجام ميدهند؟
لابد عدالت
اجتماعي يعني
ظلم و ستم ،
لابد حراست در
ديوان
محاسبات كشور
يعني شكستن
حرمت خانواده
و بعد تظاهر و
تهديد و تطميع
و …
جناب
آقاي ……اين آقايان
بعد از چند سال
حتي يك بار هم
شده جسارت
نكردهاند از
آقاي ……سئوال
كنند كه نظر
ايشان چيست؟
شايد هم آقاي ……
دروغ ميگويند؟
جناب
آقاي ……آيا علي نيز
اينگونه
بودند؟ آيا
علي نيز حق
زيردستانش را
به جرم حقگويي
مصادره ميكرد
و بعد از خدا و
رسول خدا دم ميزد؟
آيا علي نيز در
ظاهر از بيتالمال
حرف ميزد و
عدالت و …و
در خفا خود
شريك دزد و
رفيق قافله
بود؟ ( البته
اشتباه نشود
از اينكه اين
ها را ميگويم
و علي رامثال
ميزنم چنين
استنباط نشود
كه ميخواهم
بگويم
ديندارم! نه ! به خداوندي
خدا از اينكه
در مورد من
اينگونه
قضاوت كنيد و
بخواهيد به
همديگر ربط
بدهيد
برخويشتن ميترسم
ميتوانيد
مرا حتي يك بيدين
فرض كنيد)
برادر بزرگوار از اينكه صحبت به درازا كشيد پوزش ميطلبم . هدفم گفتن اينها نبود بلكه بغضي بود كه تركيد. من فقط ميخواستم از جنابعالي راهنمايي بخواهم، ميخواستم راهنماييام كنيد تا بدانم دركشوري كه براي قانون ترههم خرد نميكنند. در كشوري كه ……چگونه ميتوانم حق خويش را بستانم. من تا آنجا كه مقدور بود زجر كشيدم، تا آنجا كه مقدور بود به قانون پناه بردم ولي كسي را از مسئولان نيافتم كه گوش شنوا داشته باشد. در حاليكه همگي به محق بودن من معترفند و همواره ق